مجموعهٔ حاضر پس از سخنی دربارهٔ «میرزادهٔ عشقی» نمایشنامهنویس، روزنامهنگار و شاعر اهل سیاست در دورهٔ معاصر مشتمل بر ۲ نمایشنامهٔ تمامآهنگ (اپرت) از وی با نام «رستاخیز سلاطین ایران در خرابههای مداین» و «بچه گدا و دکتر نیکوکار»، نیز نمایشنامهای با عنوان «حلوا و الفقراء» در یک پرده است. گفتنی است «رستاخیز سلاطین ایرانی در خرابههای مداین» اولین اپرایی است که به زبان فارسی اجرا گردیده است. به تصریح نویسنده: «در مسافرت از بغداد به موصل، مخروبهٔ بعضی از قصرهای حوالی خرابههای شهر معظم مداین را زیارت نمود. تماشای ویرانههای آن گهوارهٔ تمدن دنیا مرا از خود بیخود کرد و این اپرای رستاخیز، نشانههای قطرات اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبههای نیاکان بدبخت ریختهام». نویسنده در خصوص نمای «بچهگدا و دکتر نیکوکار» نیز تصریح میکند: «غرض از این نمایش، مجسم کردن استعدادهای خوب ایرانی است که در نتیجهٔ نبودن تعلیم اجباری به دزدی و حقهبازی و رذالت صرف میشود و در پردهٔ دوم نشان داده میشود که ممکن است استعدادهایی که در کارهای زشت ترقی میکنند، آنها را از این کارها بازگردانده و در کارهای زیبا به آن ترقی داد».
میرزاده عشقی نام اصلیش «سید محمدرضا کردستانی» و فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی» بود و در تاریخ دوازدهم جمادیالآخر سال ۱۳۱۲ هجری قمری مطابق ۲۰ آذرماه ۱۲۷۳ خورشیدی و سال ۱۸۹۴ میلادی زاده شد.
سالهای کودکی را در مکاتب محلی واز سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاههای «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه اشتغال داشته، پیش از آنکه گواهی نامه از این مدرسه دریافت کند در تجارتخانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی پرداخته و به زبان فرانسه مسلط شد.
دوره تحصیلی وی تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در آغاز سن ۱۵ سالگی به اصفهان رفت، سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، بیش از سه ماه نگذشت که به همدان باز گشت وچهار ماه بعدش به اصرار پدر برای تحصیل عازم پایتخت شد ولی عشقی از تهران به رشت و بندر انزلی رهسپار واز آنجا به مرکز باز آمد.
هنگامی که در همدان بسر میبرد اوائل جنگ بین المللی اول ۱۹۱۴-۱۹۱۸ میلادی به عبارت دیگر دوره کشمکش سیاست متفقین و دول متحده بود. عشقی به هواخواهی از عثمانیها پرداخت و زمانی که چند هزار تن مهاجر ایرانی در عبور از غرب ایران به سوی استانبول میرفتند او هم به آنها پیوست و همراه مهاجرین به آنجا رفت.
عشقی چند سالی در استانبول بود، در شعبه علوم اجتماعی و فلسفه دارالفنون باب عالی جزء مستمعین آزاد حضور مییافت، پیش از این سفر هم یک باربه همراهی آلمانیها به بیجار و کردستان رفته بود.
«اپرای رستاخیز شهریاران ایران» را عشقی در استانبول نوشت. این منظومه اثر مشاهدات اواز ویرانههای مدائن هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بودهاست.
در سال ۱۳۳۳ ه. ق. «روزنامه عشقی» را در همدان انتشار داد. «نوروزی نامه» را نیز در سال ۱۳۳۶ ه. ق. پانزده روز پیش از رسیدن فصل بهار در استانبول سرود.
عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش تاریخچهای تز انقلابات مشروطیت و دورهای که شاعر میزیست میباشد
عشقی گاه گاهی در روزنامهها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر میساخت که بیشتر جنبهٔ وطنی واجتماعی داشت، چندی هم شخصا روزنامه «قرن بیستم» را باقطع بزرگ در چهار صفحه منتشر میکرد که امتیازش به خود او تعلق داشت لیکن بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.
در آخرین کابینه نخست وزیری «مرحوم حسن پیرنیا، مشیرالدوله» از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب گردید ولی نپذیرفت.
در آغاز زمزمه جمهوریت عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را باقطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت وبر اثر مخالفت روزنامهاش باز داشت شد و خود شاعر نیز به دست دو نفر در بامداد دوازدهم تیر ماه ۱۳۰۳ خورشیدی در خانه مسکونیش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار کوچه قطب الدوله هدف گلوله جانگداز قرار گرفت.
«ز دلم دست بدارید که خون میریزد قطره قطره دلم از دیده برون میریزد
کنم ار درد دل از تربت اهخامنشی از لحد بر سر آن سلسله خون میریزد
تخت جمشید زِ بیحسی ما بر سر جم خشت، با سرزنش از سقف و ستون میریزد»
میرزاده عشقی اولین اپرت¹ فارسی رو نوشته. اپرت نمایشنامهای هست که تعدادی از دیالوگها به صورت شعر و همراه با موسیقی بیان میشه. با اینکه چنین سبکی رو در ادبیات فارسی نداشتیم، اما عشقی خیلی خوب از پسش براومده و در زمانهٔ خودش این اپرتها رو روی صحنه هم برده.
کتاب فوق از سه اپرت تشکیل شده: 1. رستاخیز سلاطین ایران در خرابههای مدائن 2. حلوا الفقرا 3. بچه گدا و دکتر نیکوکار
اپرت «سلاطین ایران» درونمایهٔ تاریخی و اسطورهای داره. سلاطین ایرانی مثل داریوش، خسروپرویز، انوشیروان و ملکه شیرین یکبهیک روی صحنه میرن و ضمن گفتن از شکوه و عظمت ایران باستان، برای وضعیتی که ایران بهش دچار شده افسوس میخورند. دو اپرت بعدی محتوای اجتماعی و انتقادی داره. عشقی تلاش کرده به وسیلهٔ این اپرتهای طنز، به نوعی با جهل و خرافات مبارزه کنه.
در طول خوندن این کتاب به این فکر میکردم که چقدر جای چنین سبکی در ادبیات ما خالی هست. با توجه به اینکه شاعران و ترانهسراهای بسیار خوبی داشتیم و داریم و زبان فارسی پتانسیل بسیار زیادی برای سرودن شعر داره، چقدر عالی میشد که اپرتهای بیشتری نوشته میشد و حتی اگر روی صحنه هم نمیرفت، لیبرتوش² رو میتونستیم بخونیم. نمیدونم حتی الانش هم در ایران اجرای اپرا و اپرت داریم یا نه!؟ تنها موردی که در خاطرم هست، کنسرت سی آقایان همایون شجریان و علیرضا قربانی بود که در کاخ سعدآباد تهران اجرا شد و چیزی بین اپرا و نقالی بود که متاسفانه ادامهدار نشد.
به دلیل همین نوآوری و پر کردن این خلأ در ادبیات فارسی میخواستم امتیاز 5 رو به این کتاب بدم که رسیدم به این ابیات:
«یادشان رفته همان هنگام در مغرب زمین مردمی بودند همچون جانور جنگلنشین از همین رو گلهگله میچریدندی گیاه خیز ای مشرق زمینی روز مغرب کن سیاه»
گاهی باید افسار وطنپرستی رو هم کشید! و به قیمت توهین و تمسخر تمدنهای دیگه، از وطن تعریف نکرد. البته که میرزاده عشقی از هر نظر تندرو بوده و همین ایران و ایرانیها رو هم بارها مورد عنایت قرار داده! شاید هم عشقی از زمانهٔ خودش خیلی جلوتر بوده و از اینکه مردم واقعاً نمیفهمیدند، اسیر خرافات شده بودند و به سادگی فریب میخوردند، عذاب میکشیده. و حقیقتاً از یک جایی به بعد، هیچچیز مثل فحش حق مطلب رو ادا نمیکنه! میرزاده عشقی تا ابد فحاش مورد علاقهٔ منه! در اشعارش گاهی کاملاً واضح فحش میده، اما اغلب طوری در لفافه میپیچه که احتمالاً بار اول خوندن متوجه فحاشی و توهینش نشید. البته که این اپرتها چیز خاصی نداشتند یا نشر قطره زحمت سانسور کردنش رو کشیده بود! حالا که تا اینجای ریویو اومدین، یه بیت جالب و کاربردی هم از اپرت اول هم بگم خدمتتون. :))
«معلوم نیست مردهاید یا آنکه زندهاید ای قوم خواجهاید شما یا که بندهاید!؟»
در نهایت به افرادی که به شعر و نمایش علاقهمند هستند، خوندنش رو پیشنهاد میکنم. واقعاً خاص و متفاوت هست.
1. اصلیترین تفاوت اپرا با اپرت، این هست که در اپرا تمام دیالوگها به شعر و همراه آهنگ گفته میشه، اما در اپرت، دیالوگها تشکیل شده از شعر و جملات غیر آهنگین. به طور کلی اپرا بسیار جدیتر و با ارکستر بزرگ و مهارت بیشتری اجرا میشه، اما در اپرتها همه چیز سادهتر گرفته میشه.
2. لیبرتو برای اپرت یا اپرا، معادل نمایشنامه برای نمایش هست.
دوشنبه 3 فروردین 405, 23 MAR, روز بیست و چهارم جنگ