این مجموعه عمدتاً از چینش مجدد گزیدهای از مقالات بخش حرف: نقاش 57 شمارۀ فصلنامۀ حرفه: هنرمند پدید آمده است و ادعای آن فراهم کردن مقدماتی برای نگارش تاریخ انتقادی هنر معاصر ایران است. صرف انتشار مجدد این مقالات به همان صورت اولیه میتواند خود تاریخی بر ادبیات تجسمی فارسی باشد و نشاندهندۀ دیدگاه افراد در تاریخی خاص یا گفتمانی غالب در دورهای بخصوص.
مقالات اول به هنر قاجاریه میپردازد. قاجاریه مفصل اتصال سنت بزرگ هنر ایرانی است با دوران تجدد. از پی آن مقالات مربوط به دوران تجدد آمده است؛ دورانی متفاوت با سالهای ماقبل خود و هر توضیحی پیرامون هنر معاصر وابسته است به تعریفی از این دوران. اگر روند تغییرات از 1327 که اولین فارغالتحصیلان هنر از اروپا آمدند تا 1357 مسیری با شیب قابل پیشبینی بود، انقلاب یک گسست بود در جریان هنر. از 1357 به مدت یک دهه فضا انقلابی بود و نقاشان انقلابی مذهبی میداندار و دیگران یا مهاجر یا در حاشیه. تغییرات که آغاز شد، یک دهه طول کشید تا گسستی دیگر در روند تحولات هنری اتفاق بیفتد و 1377 آغاز تحولات بود. تقسیمات بعدی کتاب به این فواصل و دورهها اختصاص دارد که گفتمانها جای خود را به یکدیگر میدهند و تحولات اجتماعی چهرۀ دنیای هنر ایران را دگرگون میکند.
در مقالۀ «زایش سنت، نمایش تجدد» میخوانیم: «علاقۀ فتحعلی شاه به شعر و هنر در اوان جوانی شکل گرفت. زمانی که حاکم فارس بود، ادبیات و خوشنویسی آموخت، با تاریخ گذشتۀ ایران آشنا شد و احتمالاً نقاشیهای عهد زندیه و آثار باستانی را دید. بر مبنای این تجربهها او توانست هنرمندان دربار را به سوی خواستههایش هدایت کند. او نه تنها عنوان پارسی باستان شاهنشاه بلکه همچنین لقب ترکی ـ مغولی خاقان را برای خویش برگزید که نمایانگر دعوی سروری وی هم بر تخت و تاج و هم بر طایفههای ایلات بود. میرزا بابا نخستین نقاشباشی فتحعلی شاه، یک سال پس از تاجگذاری وی، این دو جنبه را در نقاشی خود نشان داد: شاه تاج بر سر در میان شش پسرش و گروهی از بزرگان ایل قاجار بر تخت نشسته است و گویی خورشیدی است که بر اطرافیان نور میافشاند». (ص 25)
برخی مقالات تکرار مکررات و ملالآور برخی هم خیلی ناب و برانگیزاننده و در کل خیلی خواندنی البته نه ذیل عنوان انضمام شده یعنی «درآمدی بر تاریخ انتقادی هنر معاصر ایران»؛ در واقع هیچ پیوستار مضمونی، تاریخی، یا خوانش خاصی یا رویکرد خاصی در کتاب پبدا نکردم که معنای خوانش تاریخی-انتقادی را لزوما ارضا کند به نظر عنوانی مثل «گزیده مقالات در باب هنر معاصر ایران به انتخاب ایمان افسریان» مناسب تر میآمد بخش ایمان افسریانش هم اینکه در برگزیدن مقالات و فضای دو جلد به طور کلی با نگاه افسریان البته تا جایی که شناخت دارم از ایشان مواجهیم شاید اگر چیزی مثل کمپنیون های کمبریج یا هندبوک های آکسفورد یا راتلج را درباره هنر معاصر ایران انتظار داشتیم به بسیاری موضوعات، افراد و وقایع بایستی وزن بیشتر یا کمتری داده میشد و بسیاری خلا های اثر پر میشد. هر چند کل این ماجرا برای فرد کمابیش پیگیری مثل بنده که مشکلی ایجاد نکرد؛ بیشتر برای پرسهزنی و آموختن و کیف خواندن برخی از مطالب مقالات خواندم که ضرر هم نکردم؛ خیلی ایده و خیلی مطلب جدید رو باب آشنایی باهاشون رو باز کرد برای بنده.