شروعش بهتر است. هم «قصه»تر است و هم زبانش سرراستتر. هرچه جلوتر میرود از روایت فاصله میگیرد و به گزارش نزدیکتر میشود. جالب است که این اتفاق هم در ساختارش میافتد و مثلا اتصالاتش به جای اینکه روی هم سوار شوند پشت سر هم قرار میگیرند و هم در زبان میافتد و مثلا کلمات رسمی و ترکیبهای کلیشهای بیشتر و بیشتر میشود. خواندن این کتاب یک فایدهای که داشت این بود که قدر علیانی را برایم روشنتر کرد. اینکه آقای علیانی میتواند، خوب یا بد، لحنش را از ابتدا تا انتها کموبیش یکدست نگه دارد و حفظ کند توانایی و مهارتی میخواهد که کمتر کسی دارد. ماها معمولاً در ابتدای کار انرژی داریم و وقت میگذاریم و فکر میکنیم و بعدش ول میشود و نتیجهای مثل همین کتاب حاصل میآید. اشکالی که کتابهای نشر قاف دارند این است که بالکل به اعتبار تاریخیشان مشکوکم و این شک و تردید از خواندن کتاب نوابش شروع شد که خیلی درهم و ویکیپدیایی نوشته شده بود. به همین خاطر نمیدانم این کتاب چقدر قابل اعتماد است و دربارهی اینش حرفی نمیزنم.