من از دوستداران نوشته ها ، نگاه و فیلمهای تیره ی "محمدرضا اصلانی " هستم . فیلمهاو سریالهایش مرابه نوعی افسردگی برده است چه درنوجوانی با سریال "سمک عیّار" یا در سنین بالاتر با سریال " منطق الطیر" و فیلم " آنش سبز " . ولی نوشته ها و سخنانش این حال افسرده کننده را ندارد وبسیارمطبوع است . با " سودابه فضائلی " به عنوان همسر ایشان آشناشدم واین نخستین کتابی است که ازاومیخوانم . شاید بتوان گفت داستانی است پست مدرن اززندگی خانواده ای که اززبان یک مادروسه دخترش درقالب خرده داستانهایی روایت می شود . نظم زمانی وروا یی خاصی درآن پیدا نکردم . داستانها عادی و ساده به روایت وقایع زندگی هرراوی یا دیگری می پردازد. تا حدود پنجاه صفحه هنوزمتوجه ارتباطات نشده بودم و ازآن حدود به بعد ، دریافتم که نویسنده با تغییرات کوچکی درنام افراد ، به نوعی خاطرات خود ؟ یا راوی را درباره مشاهیر ادب و هنر دهه چهل وپنجاه درقالب زندگینامه بعضی اعضای خانواده بیان وبعضا" تسویه حساب کرده است :) . با این کشف ، هرچه پیش تر رفتم گره گشایی ازنامها آسان ترشد . حتی برای من که قرابت سنّی با آن وقایع ندارم ولی کنجکاوی ، وسواس فکری ، و نوعی اطلاعات عمومی مرابه داستانکهای غزاله علیزاده ، گلستان ، کیوان خسروانی ، بیژن الهی و..هدایت کرد. البته مثلا " آوردن نام بوتیک " نامبرفایو " به جای "نامبروان " هوش چندانی برای هدایت به اصل موضوع لازم ندارد. درکتاب به نامهای بسیاری اشاره میکند که نقش خاصی در داستانها ندارند واین کمی خسته کننده است . مگراینکه فکرکنیم که این بیوگرافی خودشان است و کتاب هم دل نوشت است . یقین دارم که هم سن وسالان و همکلاسهایی های ایشان درعرصه ادب و هنر ، بهره کافی را ازاین کتاب خواهند برد.
یک رمان 400 صفحه ای بدون داستان. انگار دفتر خاطرات 4 زن را به طور درهم بخوانی. در همین خاطره گویی ها شخصیت پردازی ها به گونه ای نبود که خواننده تفاوت این چهار زن را درک کند. فرایند گذر از زن سنتی به زن مدرن تک وجهی دیده شده بود و با واقعیت جامعه آن روزها هم خوانی نداشت
از باقی داستانهای خانم فضائلی روانتر بود و زبان سادهتر داشت. گمانم فرم و روایت خاصی هم مانند صداع نداشت اما با محتوا پیوند تنگاتنگتری نسبت به دیگر داستانها داشت. در کل ارزش یک بار خواندن در میان هجمهی این همه داستانهای فارسی ناقص و نپخته را داشت و دارد با این که کمتر به آن پرداخته شده.