کافکا را شاید تاکنون هیچکس به گستردگی آدورنو تفسیر نکرده باشد. فارغ از آنکه تا چه اندازه با گفتههای او درباره نویسنده نامور آلمانیزبان موافق باشیم، وسعت پهنهای که وی در آن، معنا و تا حدودی صورت آثار کافکا را شرح میدهد، تحسیننبرانگیز است. تصویری که «یادداشتهایی دربارهٔ کافکا» در مجموع از خالق محاکمه و قصر میسازد، متشکّل است از قطعاتی پرشمار که هر یک وجهی از هنر و اندیشهی وی را بازتاب میدهد و او را با شخصیت یا مکتبی مرتبط میکند. مشکل بتوان خوانندهٔ صاحبنظری جست که برای همهٔ این قطعات اصالت قائل باشد، امّا کثرت آنها یحتمل نزد هیچیک از شارحان و مفسّران کافکا یافت نشود. همین نکته از اسباب شهرت و اهمّیت کمنظیر متن حاضر در تاریخ نقد کافکاست.
Theodor Wiesengrund Adorno was one of the most important philosophers and social critics in Germany after World War II. Although less well known among anglophone philosophers than his contemporary Hans-Georg Gadamer, Adorno had even greater influence on scholars and intellectuals in postwar Germany. In the 1960s he was the most prominent challenger to both Sir Karl Popper's philosophy of science and Martin Heidegger's philosophy of existence. Jürgen Habermas, Germany's foremost social philosopher after 1970, was Adorno's student and assistant. The scope of Adorno's influence stems from the interdisciplinary character of his research and of the Frankfurt School to which he belonged. It also stems from the thoroughness with which he examined Western philosophical traditions, especially from Kant onward, and the radicalness to his critique of contemporary Western society. He was a seminal social philosopher and a leading member of the first generation of Critical Theory.
Unreliable translations hampered the initial reception of Adorno's published work in English speaking countries. Since the 1990s, however, better translations have appeared, along with newly translated lectures and other posthumous works that are still being published. These materials not only facilitate an emerging assessment of his work in epistemology and ethics but also strengthen an already advanced reception of his work in aesthetics and cultural theory.
نسبت به آثار دیگر آدورنو، این یادداشتها حقیقتا آسانخوانتر هستند. نقد صالح نجفی روی ترجمهی کتاب هم باید کنار دستتان باشد و بعد از خواندنِ هر فصل، آن را هم چک کنید؛ هم به سبب افزایش دقت، و هم تاکید و توضیحاتی که نجفی دربارهی بعضی از جملات و مفاهیم کتاب میدهد.
خاصیتِ مؤمن بودن به دیالکتیکِ هگلی ( ولو به شکلی انتقادی) - که با همهی گستردگیِ لایتناهیاش در نهایت باز هم محصور است- کسی چون آدورنو را در موقعیتی قرار میدهد که در انواعِ مواجهههایش به دنبالِ ساختنِ سلاحهای اندیشگی از فیگورهایی که در آنها پتانسیلهای مورد نظرش را میبیند، در برابر ساختاری که خود این دیالکتیک بر این جهان حاکم کرده است باشد.اگر کافکا برای آدورنو «عنصری» رهاییبخش در خود دارد، نه به این خاطر است که چنین دیالکتیکی را همچون کیرکگور از درون متلاشی میسازد( با ضعف که قدرت بزرگی است)، بل از این رو که به خلاف او، با تن دادن آگاهانه به این دیالکتیک که به شکلی تمامن منفی هر نوع ایجابی( شاملِ ایجابِ کاذب ایدئولوژی) را در خود ذوب میکند و سپردنِ شیءگونهی فرد انسانی به دست این بادِ منفیت، تحققِ عدمِ تحققِ ساختارِ جهان را بدون هیچ نشانی از ایجاب( ولو نفیِ نفی) ممکن میسازد.
به عنوان تورق و گفت و گفتی در باب کافکا کتاب خوبی است. البته طبق روال آشنای آدورنو در مواردی پیچیده و نامفهوم میشود اما اگر به جای درگیری با مغلقگوییهای گاه بیمعنی جناب آدورنو روان و ساده با متن مواجه شویم جسته و گریخته نکات جالب توجهی دارد
«همیشه چیزها در خانه طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اگر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگیها و وظیفههایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگی هاست که آزاد میشود..» گفتگو باکافکا، اثر گوستاو یانوش