سلطانی زاغ را تحمل کردیم تنهایی باغ را تحمل کردیم روزی که قناری به قفس می افتاد کنسرت کلاغ را تحمل... ------ اشعار مرا توی هوا قاپیدند موجودی بانکی مرا پاییدند از لطف زیادشان به من، ناشرها همراه کتاب،بنده را چاپیدند ------ طوری شده که کتاب ها نایاب است چیزی که گذشته از سر ما آب است با این که نویسنده فراوان داریم هرکس زده اینجا قلمی،قصاب است ------
واقعاً برام افتخاره که خودمو دوست رضا جانِ موسوی میدونم. از قبل هم میدونستم این مجموعه به دلم خواهد نشست. ولی فکر نمیکردم چنین تأثیر عمیقی روم بذاره. موقع صبحونه، سرصبحی، به حالت نیما کهندانیمون اومدم فقط یه تورق کنم. ولی شعرها مصرع مصرع حل شدن تو شیرکاکائو و آروم مزه مزه شدن. مثل شیرکاکائویی که ریزه ریزه میخوریش که دیر تموم شه و شیرینی و گرمای دلچسبش به همه وجودت بره. روزمو ساختی رضا، خدا بسازتت. :((