با پشت انگشتانم، غبار اندکی را که روی قاب عکس نشسته است و چهره ی ما را طوری نشان می دهد که انگار در یک روز پر از مه، به زور لبخند زده ایم، پاک می کنم. با حرکت دستم، مه کمتر می شود. غبار کمتر می شود. پوزخند می زنم. کاش زدودن غبارها، همیشه به همین آسانی بود.