Jump to ratings and reviews
Rate this book

ممّد، مردی که مُرد

Rate this book

162 pages, Paperback

Published October 23, 2016

Loading...
Loading...

About the author

علیرضا میراسدالله

31 books60 followers
میراسدالله کارش را به عنوان نویسنده از سال ۱۳۷۲ شروع کرد و آثاری را در زمینهٔ شعر و قصه کوتاه نگاشت. او به‌عنوان روزنامه‌نگار کارش را از سال ۱۳۸۳ درهفته‌نامه چلچراغ آغاز کرد و دبیر صفحات موسیقی جهان و هنرهای تجسمی بود. وی همچنین در روزنامه‌های شرق و اعتماد به صورت پراکنده مطالبی را نگاشته‌است.

میراسدالله اولین نمایشگاه نقاشی‌اش را در سال ۱۳۷۳ در تهران و در نگارخانه نقش جهان برپا کرد و بعد از آن چندین نمایشگاه نقاشی و عکس و عروسک در کشورهای نیوزیلند و بریتانیا نیز داشته‌است. میراسدالله هم اکنون تهیه‌کننده تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی است.

او فیلم‌هایی در زمینه انیمیشن عروسکی پیکسلیشن و مستند ساخته‌است که از آن جمله می‌توان به فیلم‌های زیر اشاره کرد:

دیو من
زنگ انشا (برنده جایزه جشنواره فیلم‌های ایرانی در کانادا)
بند ناف
زندگی در زمان حال (مستندی درباره مهدی سحابی)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (58%)
4 stars
2 (16%)
3 stars
2 (16%)
2 stars
1 (8%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Amirsaman.
537 reviews271 followers
December 25, 2016
کتاب روایت بخش ابتدایی مهاجرت غیرقانونی میراسدلله است.
یک ویژگی سبکی که بسیار دوست داشتم، این بود که در ابتدای آشنایی و تعریف قصه ی هر شخصیت، میراسدالله قضاوت شخصی اش را نسبت به او می گوید. و بعد درست در آخر کتاب اعتراف می کند که متوجه شده است قضاوت هایش اکثرا درست از آب در نمی آیند. اما جنس این قضاوت ها و طیقه بندی آدم ها، طوری بود که خواننده می گوید: این لعنتی درست میگه! منم دور و ورم ازین آدم ها دارم؛ ولی تا حالا نمی دونستم چطور توصیفشون کنم.
«مرد»‌های داستان میراسدلله، غیرتحصیل کرده اند. اکثرا به شدت احمقند و عاشق پیشه و گول دختر و زنشان را می خورند، و به تصویر ذهنی میراسدالله از مرد سنتی ایرانی شبیه هستند. باقی مردها هم پست فطرت هایی اند که سر همه کلاه می گذارند.
از طرفی «زن»‌های داستان، فم فتل هایی هستند که یا از ابتدا هرزه بوده اند، یا بعد از چند ماه زیست در «خارج» و «اروپایی» شدن، مردهایشان را دیگر آدم حساب نمی کنند و به دنبال «تیغ» زدن مردها هستند.
چنین کتابی معمولا به سیاه نمایی متهم می شود؛ اما معتقدم نوع روایت میراسدالله صرفا روایت داستان گوشه ای از جهان است و او همه ی یک ملت را قضاوت نمی کند. و میراسدالله معتقد نیست که این چنین است عاقبت خارج رفتن. این چنین مردمانی هستیم همه ی ما. بلکه به وضوح تصویر قشری که بدون قصد تحصیل، از سر فرنگ زدگی به خارج می روند.
اساسا فکر می کردم اگر چنین کتابی در ایران مجوز بگیرد و قانونا چاپ شود، بسیار موثرتر از همه ی تبلیغات های ضدغربی جواب می دهد. با کلمات و جملاتِ صریح و صادقانه ی میراسدلله، اعتماد خواننده جلب می شود و بعد ضربه ی نهایی. علیرضا در چند ماهی که داستان زندگی اش در کشوی آزاد را روایت می کند هیچ‌گاه طعم آزادی را نمی چشد.
در داستان دیگری به نام «دربون» در مجموعه ی «گرگ و دختر» یا «دختری که با گرگ خوابید»، اشاره می کند که به خاطر «گیر» دادن های الکی حراست دانشگاه، به ستوه آمد و نهایتا تصمیم گرفت غیرقانونی فرار کند.
Displaying 1 of 1 review