این قسمت از داستان سمک عیار که در مجلد دوم به خوانندگان گرامی عرضه می شود شامل قسمتی از مجلد دوم نسخۀ اصلی است که در کتابخانۀ بادلیان آکسفورد ضبط است قسمتی که در این مجلد چاپی به عنوان جلد دوم آمده است تا پایان صفحۀ ٤٤٦ چاپی است. باقی مطالب صفحات نسخۀ اصل تا پایان مجلد دوم آن در مجلد سوم این چاپ می آید میانۀ مجلد دوم و سوم اصل این کتاب صفحات بسیاری افتاده و رشتۀ ارتباط داستان قطع شده است. خوشبختانه قسمتی از این نقص از روی ترجمۀ ترکی که در کتابخانۀ بریتیش میوزیوم ضبط است رفع می شود این قسمت که از روی ترجمۀ ترکی به فارسی نقل شده است در مجلد سوم از این چاپ خواهد آمد و پس از پایان آن به دنبالۀ متن نسخۀ اصل می رسیم
از این مؤلف قرن ششم هجری تنها یک کتاب با عنوان سمک عیار باقی مانده است. او در مقدمه جلد ۳ نام خود را «فرامرز بن خداداد بن عبدالله الکاتب الارجانی» آورده است. ارجان درنزدیکی بهبان کنونی، مرز بین فارس و خوزستان قرار داشت و نویسنده میگوید داستانش را از شخصی به نام «صدقة بن ابی القاسم» اهل شیراز شنیده است. با این همه، از شواهد درون کتاب این طور به نظر میرسد که کتاب در خراسان نوشته شده است۰
متاسفانه انگار بخش مهمی از جلد دوم (طبق جلدبندی این ناشر) موجود نیست. اینجور برمیاد که در گذر تاریخ از بین رفته باشه. یکهو از جایی که فرخروزِ پسر (پسر خورشید شاه) دو سه سالشه یهو میرسیم جوانیِ فرخروز که در طلب گلبوی هست. امیدوارم اشکال در این انتشار باشه و بتونم کاملترش رو گیر بیارم یا اگر واقعن در حادثهای تاریخی این بخش از بین رفته، باشه و پیدا بشه. که حیفه. از ادامهی داستان چنین برمیاد که این بخش مربوط به شکست دادن دیو سپید و دیوان و پریان و جادوان دیگه بوده و چیزهای دیگری که جلوتر بهشون اشارات کوچکی میشه. پهلوانها و دشمنان و همچنین شاهان و سرزمینهای دیگه هم به داستان اضافه میشن. که به خاطر نبودنش یک مقدار برقراری ارتباط باهاش مشکل میشه و خطر گیجشدن بیشتر میشه. اما در کل باز هم کتاب خوشخوان بود و شیرین بود. گرچه همین مشکلاتی که گفتم یک مقدار تو ذوقم زد. همچنین داستان نسبت به جلد اول سرعت بیشتری به خودش میگیره و خیلی چیزها دیگه با دقت توضیح داده نمیشن. روش جالبیه، هم خوشم اومد هم یه ذره تو ذوقم خورد دوباره. یه چیز جالب دیگهش زورگیریِ جمعآورِ کتاب هستش که چند در میون میگه یا زربدین یا فلان یا لقمهای حلوا یا حداقل برام فاتحهای بخونین تا بقیهاش رو روایت کنم. :)) هم برام جالب بود هم براش فاتحهاش رو فرستادم هم حال کردم :)) دونیشن در اون زمان :))
سَمَک عَیّار، حکایتی ست از "فرامرز بن خدادادبن عبدالله کاتب ارجانی" (قرن ششم هجری / هشتم میلادی)، که حکایت را از زبان یک راوی به نام صدقه ابوالقاسم شنیده. اگرچه فرامرز خداداد و راوی قصه اش، هر دو اهل فارس بوده اند، روایت اما به زبان عامیانه ی خراسانی آن دوره حکایت می شود، و اغلب وقایع، در خراسان و سرزمین های همجوار، تا چین و ماچین، اتفاق می افتد. سمکِ عیار که با خورشید شاه، پسر شاه حلب، سوگند برادری خورده، شاهزاده را که دلباخته ی دختر فغقور چین شده، یاری می دهد تا در جنگ با رقبا و دشمنانش به پیروزی برسد. اگرچه بخش هایی از نوشته ی اصلی، در طول زمان گم شده، آنچه بر جای مانده اما بسیار است؛ حکایات درهم و پهلوانی های جوانمردان (عیاران)، قصه ی "مه پري"، دختر فغفور چين، فرخ روز، برادر ناتني خورشیدشاه، شروانه ي جادو، ارمن شاه، پادشاه ماچين، قزل ملك، "آبان دخت" دختر "غوركوهي"، سرخ علمان و سياه علمان، "صيحانه ي جادو"، ماجرای گنج خانه ی شهر عقاب، "جزيره ي سيمرغ" و مرد يزدان پرست، سرزمين "دوالپايان"، گورخان، زلزال شاه، گلبوی، طوطي شاه و "چگل ماه". دریا و طوفان و غرق کشتی و قلعه ي بندآفرين، شهر "سيمابيه". سمك و یاری خضر پيامبر، "زرين كيش" دختر پهلوان رویين، "شروان بشن" دختر شاه قاطوس. و بالاخره مرگ خورشيد شاه و نفوذ سمك عيار به هفتاد دره و كشتن جادوان، و آزاد کردن فرخ روز و… متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد، و طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ توسط انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است. https://www.goodreads.com/author_blog...