ای خودکارِ سر به هوا! وطن، درست همان جایی ست که لای انگشت های کسی بر کاغذی به دلرباییِ مزارعِ بابونه، کمند کلام را به نشانه ی صلح بر درختی گشن قاب می کنی، و سرت را مثل قطره آونگ کنی از قطره ای بزرگ و... تمام . قصه ی بلند "تمام کسانی که در روزگار معاصر نفس می کشند ، غیر حقیقی اند"
از کتاب هایی که متنی کهن را به اکنون احضار میکنند خوشم می آید. این آمیختنِ گذشته به حال، پیوندِ تاریخ به دَمی که فرو میرود و بر می آید. (گزارشِ پایانیِ "یادگارِ زریران") اثرِ کوتاهی است که تکّه هایی از یادگار زریران که سوگنامه ای است کهن، بازمانده از دورانِ اشکانیان را با حالِ هزار و سیصد و هفتادِ تهران می آمیزد. زبانِ به جا و روایتی اندیشیده. لذت بُردم.