کتاب جالبی است و جهانی که مارکس جوان و روزنامهنگار در آن زندگی میکند را به امروز زندگی ما پیوند میزند دینی که سد بزرگی شده است برای آزادی مطبوعات و دموکراسی که هر روز بیشتر به نابودی و زوال میرود.. مارکس در نقد سانسور پروسی مینویسد : «مگر نه آنکه نخستین وظیفهی پژوهشگر، [شناسایی] حقیقتِ پیشِ روست؟» «حقیقت سنگ محک خود و سنگ محک خطاست» و شاید این پایان بندی پروایی مارکس جوان روزنامه نگار را به خوبی به تصویر میکشد، «آه، زمانهی کامیابی، زمانی است که میتوانی بههر چه بخواهی بیندیشی و هر چه را که میاندیشی بر زبان آوری.»