اينجا همه چيزموقتي است داستان زندگيهاي خیلی هاست. داستان آدمهايي است كه دستاويزي دائمي براي چنگ زدن پيدا نميكنند. زنی كه چيز زيادي از دنيا نميخواهد ولي در دامنه تسلسل اشتباهاتش مجالي براي خودنمايي پيدا نكرده است. بعد از جدايي به تهران آمده تا زندگي جديدي شروع كند. حالا بيشتر از ده سال است كه در پايتخت مانده. چهره پسر شش سالهاش هاله كمجاني است كه مدتها ست ديگر با او بزرگ نميشود. دور خودش ميچرخد و دنبال آرامشي ميگردد كه نه موقتي باشد و نه در آن اثر ياز حسرتهاي گذشته ديده شود اما درست هنگامي كه حس ميكند تمام آ نچه که ميخواسته در يك نفر پيدا كرده درخواست دوستي پسر نوجوانش را در يكي از شبكههاي اجتماعي ميبيند...
روایت زندگی یک زن پس از طلاق. روایت تنهایی، دوری از فرزند و مسائل خانوادگی و اجتماعی که یک زن مطلقه در ایران با آن دست به گریبان است. داستان راوی اول شخص دارد و تلاش می کند تصویری از فضای حاکم بر زندگی زنی که راوی داستان است ارائه دهد. هر چند که به بعد اجتماعی داستان صرفا بصورت تیپیک پرداخته می شود اما فضای تنهایی و بی پناهی زن بعضا ملموس و باور پذیر تصویر شده و راه را برای فینال مد نظر نویسنده باز می کند. شخصیت پردازی کاراکترهای غیر اصلی کاملا ابتدایی است و شخصیت اصلی هم مسلما جای کار بیشتری داشت. می شد روی ضعفهایی که زن اصلی داستان اینهمه بخاطرش خودش را سرزنش می کند بیشتر کار کرد. می شد بیشتر به عمق این تنهایی رفت و برای خواننده اوضاع را بیش از فضای روانی یک زن ترسو ترسیم کرد. در کل داستان ارزش خواندن دارد.