Jump to ratings and reviews
Rate this book

فقط با یک گره

Rate this book
اسماعیل که در یک خانواده مذهبی رشد کرده، برای تحقق زندگی بهتر و آینده آرمانی، به تهران مهاجرت می کند. رمان روایتگر مهاجرت دردناک افغان ها در راه طولانی، برای رسیدن به تهران است. در این رمان سعی شده تا به وضوح، وقایع دهشتناک بر سر راه مهاجرین افغان به تصویر کشیده شود. هجرتی که مفهومش ورای گذر از مرز ها و سرزمین ها است.

376 pages, Paperback

Published January 1, 1394

6 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (100%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Peyman Haghighattalab.
242 reviews64 followers
November 18, 2020
خوشم آمد. رمان کند ولی باحوصله‌ای بود. کشش داشت. درد و رنج یک نوجوان افغانستانی در حال مهاجرت را خوب بیان کرده بود. شاید اگر کوتاه‌تر بود اقبال عمومی بیشتری می‌یافت. ولی من لذت بردم. در موردش توی سایت وینش خواهم نوشت...
16 reviews1 follower
March 12, 2025
داستان در مورد زندگی پسر نوجوان افغانستانی به نام اسماعیل است. او در هرات به همراه خانواده‌ خودش و خانواده عمویش باهم زندگی می‌کنند. عموی اسماعیل کارگر بوده و در باغ‌های نعمت الله خان کار می‌کرده است. یک روز ماشین نیسان آن‌ها توسط راهزن‌ها به رگبار بسته می‌شود و عمویش فوت می‌کند. شغل او در سرزمین خودش سبزی فروشی است. اما از زندگی خود راضی نیست و به دنبال پیشرفت و زندگی بهتر است.یکی از دوستان او که شمایل نام دارد، مدت‌هاست که به ایران، تهران، مهاجرت کرده و از ۱۰ سالگی در تهران بوده است. حالا بعد از گذشت چندین سال به هرات بازگشته و اکنون بیش از ۱۸ سال دارد. با تعریف‌هایی که از تهران و امکانات آن می‌کند اسماعیل را هم هوایی می‌کند و او هم قصد مهاجرت به تهران را می کند. بعد از صحبت با مادر و گرفتن رضایت او، با شمایل راهی ایران می‌شوند. به مرز نیمروز می‌روند تا از آنجا بتوانند وارد ایران شوند به صورت غیرقانونی. در راه با سختی‌ها مشکلات فراوانی مواجه می‌شوند. مورد حمله راهزن‌ها قرار می‌گیرند و تا پای مرگ هم می‌روند. اسماعیل در راه سرنوشت انسان‌های مختلفی را می‌شنود که با شنیدن هر کدام از آن‌ها به شدت متاثر می‌شود. اسماعیل در راه رسیدن به تهران سه بار تا پای مرگ می‌رود. در طول مسیر از شدت سرمای زیاد یخ می‌زنند. چندین نفر از همسفرهایشان در طول مسیر یا از شدت سرما یخ زدند یا از کوه به پایین پرت شدند و مردند. یک نفر از همراهان آن‌ها پایش می‌شکند و او را همانجا رها می‌کنند.
اسماعیل گاهی دچار شک و تردید می‌شود که کاش خودش را به این رنج نمی‌انداخت و در هرات می‌ماند.
سرانجام بعد از گذر از سختی‌های فراوان اسماعیل وارد ایران می‌شود و به تهران می‌رسد. اما تهران برایش آن بهشتی که در سر ساخته بود نیست. در طول راه دوست صمیمی‌اش شمایل را نیز از دست می‌دهد.

بعضی از توصیفات طولانی و خسته‌کننده بود و کتاب می‌تونست کوتاه‌تر هم‌باشه. یک سری الفاظ نامناسب هم در کتاب به کار رفته که خب اگه حذف می‌شد بهتر بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.