گفت و شنود با آقای شاملو بدین ترتیب به عمل آمد که پرسشهای مطرح شده به ایشان داده شد و ایشان پاسخهایی را که در نشریات مختلف به پرسشهای مشابه داده بودند در اختیار ما گذاشته و به سوالاتی که از آن پاسخها ناشی میشد جداگانه جواب گفتند.
به نام او حسِّ من به احمد شاملو دوگانه است از طرفی به عنوانِ شاعری بزرگ و پژوهشگری کوشا در حوزه فولکلور میستایمش و از طرفی به عنوانِ یکی از نمادهایِ برجسته جریانهای روشنفکری انتقاداتِ جدّی به او دارم. و جالب است که هیچکدام از این دو حسّ مزاحم یک دیگر نیست. نه شعرهایِ درخشانش سبب میشود که افاضاتِ غیردقیق و بعضاً غرضورزانه او در باب مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... را بپذیرم و نه اختلافسلیقههایی که با او دارم مرا بر آن میدارد که زحمات و تلاشهای ارزنده او در زمینه فرهنگ و ادبیات را منکر شوم. روزی بیشتر و بهتر از این حسِّ دوگانهام خواهم نوشت.
هنگامِ خواندنِ کتاب درباره هنر و ادبیات (گفتگو ناصر حریری با او) این دو حسّ بارها به سراغم آمد. در جاهایی که شاعر متفرعنانه نه تنها از سرِ عدوات بلکه از سرِ انکار به ادبیاتِ کهنِ ما نگاه میکرد، از او منزجر میشدم و انصافاً به خاطرِ ضعفِ استدلالهایش دلم برای او میسوخت و از طرفی در جاهایی که او خاضعانه چونان دانشپژوهی درباره سیر تحوّلاتی که در شعرِ خود به وجود آورده و از آبشخورهای آن در نثر متون کهن سخن به میان میآورد میخواستم که در آن لحظه او را میدیدم و بوسهای بر پیشانیش میزدم. نکاتی که گاه ستایش خواننده را برمیانگیخت. از این بابت مطالب و ظرایفِ بسیار زیادی را از شاملو آموختم. کسی که شعر برایش جدی بود و از هیچ کوششی برای رسیدن به فرمِ متعالی شعرش فروگذار نمیکرد.
و امّا در مورد کتاب باید این نکته را اضافه کنم که اگر مصاحبهکننده هوشیاری بیشتری از خود نشان میداد و به جایِ پر و بال دادن به مسائل حاشیهای و نه چندان ضروری به مطالب عمیقی که در باب ساختِ شعر سپید و یا شاملویی (که گهگاه شاملو به صورت اتفاقی به آن اشاره میکرد) میپرداخت و با سوالات مکرر مطالب بیشتری را از دهان او بیرون میکشید با کتاب بهتری روبرو بودیم. ولی در مجموع کتاب خوبیست و بسیار میتوان از آن آموخت.
تنها مطلبی که از کتاب میخواهم برای شما نقل کنم جملهای از شاملوست که در بابِ اهمیّت فراگیری ظرایف و زیر و بمهایِ زبان فارسی در امرِ سرایش بر زبان میآورد و سخت آموزنده است: "من در شصت و شش سالگی تازه دارم فارسی یاد میگیرم"
گفتگوی روشنگر و جالبیه که کمتر در مورد زندگی شخصی شاملو و رخدادهای تاریخی مربوط به او هست و بیشتر شامل نظرات او در مورد شعر و ادبیات کهن و ادبیات جهان و سیاست و تعهد و غیره است. مصاحبه کننده گاهی لج در آر میشه و انگار میخواد مچ بگیره. گاهی شروع میکنه نظرات خودش رو بیان کردن در تقابل با نظرات شاملو. که در اکثر موارد هم نظراتش سطحی و حاصل عمیق نشدن در مطلب است. اما از یه جا به بعد دیگه گیر الکی دادن رو میذاره کنار و مصاحبه خوب پیش میره. غیر از گفتگو با ناصر حریری، کتاب شامل گفتگویی با فرج سرکوهی هم هست. در کل کتاب بسیار جالب و آموزنده ای بود بهترین قسمتش هم بخشی بود که شاملو کاستی ها و ایدئولوژی غلطی رو که در ادبیات کهن وجود داره نشون میده
مصاحبه شونده که شاملو باشد بسیار دقیق و نکته بین جواب می دهد اما مصاحبه کننده «ناصر حریری» تخصص لازم در پرسیدن سوالات ضروری و مناسب و منتج به نتیجه را نداشت و این به نفس گفتگو آسیب زده بود
حریری واقعاً گاهی از مرحله پرت است. حسرت میخورم، حسرت میخورم که فرصت گفتوگو با بسیاری از نویسندگان و شاعران ایرانی به دست کسی افتاد که یک جا ناگهان میپرسد: «لحظهی زایش شعر را چطور حس میکنید؟» که شاملوی بیچاره هم بگوید «از طریق افسردگی گاه بسیار عمیق...». بااینحال، برخی سوالات مهم، بدیهی اما مهم، را میپرسد و با پیگیری جواب و جوابگونهای از شاملو میگیرد (نمرهی چهار هم به وجود همین جوابهاست). دربارهی تعریف شعر، موسیقی شعر، خواندن شعر، تکنیک، نقد شعر و برخی از شاعران معاصر (مثل فروغ و سپهری).
از خلال گزارههای پراکندهی شاملو چندتا چیز بهخوبی روشن میشود. مهمترینش اما مجموعهایست که نشان میدهد: «شما واردترین کس به کار من و روحیهی من هستید». نیما در وصف شاملو گفته بود و بهدقت گفته بود. اینجا، چون نیک بنگرید، «وزن درونی» را «موزیک طبیعی» مییابید که از اصطلاحات نسبتا گنگ نیماست؛ «کلیت یکپارچه» شعر، نقش قافیه، توجه به موسیقی، توجه به زبان. همهی عناصری که مجموعا چیزی بسان بوطیقا میسازد که به اجزای شعر در قطعات نیما و شاملو معنی و زیبایی میدهد. در پرتوی چنین نظام زیباشناختی تازهایست که اجزا معنی میگیرند و ما البته فراموش کردهایم که «معاییر شعر عجم» امروز را توصیف و تبیین و تحلیل کنیم تا بتوانیم با همان به تحلیل و سبکشناسی شعر (= توصیف نظاممند، منظم، نظریهمند و دقیق پیوند میان گزینشهای زبانی و محتوا در خلق کارکرد بلاغی شعر) بپردازیم. این کار را نکردیم، پس در تحلیل شعر میگوییم «زبان آن مثل اخوان است» و یا میگوییم «اطناب ممل دارد» که از قضا، چیزیست که دربارهی دورهی نخست شاعری شاملو گفتهاند. این کتاب یکی از فوایدش، حتی به نظرم، مهمترین فایدهاش همین است که معیارهایی و دیدگاههایی دربارهی وجوه پیچیدگی، بلاغت و موسیقی در شعر معاصر، از دید شاملو به دست میدهد. اگر طالب تدوین نظریهی شعری برای او وجود داشته باشد، اگر خواستار کار تطبیقی میان تعریف و تبصرهی نیما و دیدگاههای شاملو کسی باشد، اگر صرفا مخاطب جدی شعر شاملو باشد، این کتاب به کار خواهد آمد.
بگذریم.
کتابْ کتاب خوبی است با وجود گفتوگوکنندهی ناخوب یا لااقل اسرافکارش. چیزهای بسیار زیادی از آن میتوان آموخت (چیزهایی که در یادداشتی دارم مینویسم و اینجا هم پیوست میکنم). چیزهایی که البته به کار علاقهمند تحلیل و تحقیق در سبک شعر شاملو میخورد. و البته گزارههایی دربارهی هنر، زندگی و دربارهی انسان. گزارههایی که انگار همواره دلمشغولی بامداد شعر معاصر فارسی بوده است. او در زندگی تعالی تبار انسان را میجست؛ «آرمان هنر».