سوگل دروغهای کوچکی میگوید و تنها آرزویش اینست که کسی از دست کسی ناراحت نباشد. او نصفهشب یک گودال میکند، و باید تصمیم بگیرد که گودال و آنچه را که درونش هست با خاک پر کند یا نه. اینکه هر طرف بچرخی یک دیو جلوی رویت سبز شود اصلا خندهدار نیست، اعتماد به یک مارمولک سبز زشت، و یک پرندهی خاکستریرنگ مرموز، در گذر از سرزمینهای جادویی هم کار آسانی نیست. سوگل باید تصمیم بگیرد و باید عواقب این تصمیم را هم بپذیرد.
بخشی از کتاب:
اولش فقط سکوت بود و تاریکی. اما بعد، کمکم زمزمههایی شنید. زمزمهها او را دعوت میکردند که به آنها بپیوندد. سوگل حواسش جمع بود و میدانست که قرار نیست به کسی یا چیزی بپیوندد. او فقط باید از این مه عبور میکرد و سمت دیگرش به ماکارا و نگهبان دشت و نونقندی میرسید. اولش توی مه یک عالمه درخت پر برگ دید و بعد بین درختها و شاخههایشان سایههایی دید که کمرنگتر از درختها بودند. سایهها شکلهای مختلفی داشتند. بعضیهایشان شبیه آدمها یا دیگر حیوانات بودند و بعضیها هم شبیه موجودات دیگری که نمیشناختشان. همانطور که جلو میرفت، یکی از سایهها از درختش پایین خزید و پیش آمد و مقابلش ایستاد. سوگل کمی او را تماشا کرد. سایه خیلی کمرنگ و شفاف بود اما به نظرش آشنا بود. سایه گفت:«میدونستم که دوباره میبینمت.»
داستان چشم شب برای مخاطب بالای ده سال در ژانر فانتزی نوشته شده است.
مریم سال هشتادوپنج لیسانس شیمی محضش را گرفت و از زمستان هشتادوهشت تا دو سال بعد از آن را هم زبان انگلیسی یاد گرفت.
مریم سال هشتادوشش نوشتن در ژانر فانتزی را شروع کرد. مریم مجموعهرمانی ششجلدی به اسم دشت پارسوا برای نوجوانها و جوانها نوشته و تا حالا دو جلد اول آن به نامهای حومهی سکوت و پیشگویی سپیدهدم منتشر شده است.
مریم یک داستان کودک هم به نام چشم شب برای نشر هوپا نوشته است.
مریم کتاب هم ترجمه میکند و تا الان که تابستان نودوپنج است، علاوه بر این رمان یک رمان نوجوان به نام پسری در برج هم برای نشر هوپا ترجمه کرده است.
مریم در مشهد زندگی میکند، عاشق طبیعت و پیادهروی و موسیقی و کتاب و سینما است، از جن و روح و شبح نمیترسد و از دیوها و اژدهاها و کتابخوانها خیلی خوشش میآید و آنهایی را که کتاب نمیخوانند یا حیوانات را اذیت میکنند، هیچ دوست ندارد.
3.5* می تونست خیلی بهتر باشه درسته کتاب کودکانه، ولی یه سری اتفاقاتش یهویی اتفاق می افتاد یهویی هم تموم می شد پیام داستان هم این بود که نباید دروغ بگیم :دی به نظرم اگه پرمایه تر میبود میتونست تاثیر بهتری روی بچه ها داشته باشه، مثلا اتفاقاتی که بعد از چشم شب توی داستان افتاد یه کم جدی تر میشدن :-؟ اما خب در کل خوب بود لذت بردم