دو خانوادهٔ متمول و بانفوذ محله به خاطر یک صندلی به جان هم میافتند و جامعه را هم دو جناح میکنند. در این کشمکش غیراخلاقی منافع مردم و راستی و صداقتشان پایمال میشود. قدرت اُتیان نیز در به تصویر کشیدن همین زشتیهای زندگی به شیوهٔ طنز است. این اثر را آندرانیک خچومیان ترجمه کرده و انتشارات افق در سال 1395 روانه بازار نشر کرده است.
صبح یکشنبۀ آن روز، مارکارافندی با لباس خواب و پابرهنه روی مبل دراز کشیده بود و روزنامه میخواند، درحالی که گاهی با دست چپ شکم ورقلمبیدهاش را نوازش میکرد. البته این کار نشانۀ هیچ نوع ناراحتی معده نبود، این را میگویم چون خوانندۀ زودباور ممکن است چنین فکر کند، بلکه عادتی لذتبخش بود که هربار مارکارافندی لباس خواب میپوشید، سراغش میآمد. این نوازش لطفی بود که مارکارافندی با دست ودلبازی نثار شکمش میکرد، نوعی نشان علاقه بود، همانطور که پدری سر پسرش را نوازش میکند.
کتاب اصلا ماجرای پیچیده ای نداره، یک ماجرای ساده که در یک محله ی ارمنی اتفاق می افته و مثل یه گوله برف کوچیک که رفته رفته میغلته و بزرگتر میشه، حوادث بیشتری رو به وجود میاره و آدم های بیشتری رو درگیر میکنه. اما چیزی که تو این کتاب خیلی دوست داشتم روان بودن نثر نویسنده بود. با ساده ترین جملات گویش مخصوص به خودش رو داره. ادبیاتی که آدم رو یاد نثر داستانی نویسنده های دهه ی 40، 50 و اوایل 60 ایرانی می ندازه.
زن رئیس شورای محله عجیب دلنشین است ، شاید به دلیل همزاد پنداری ای که با کاراکتر ها داشتم ، طنز پنهانی رمان آدم رو به وجد میاره ؛ رمان جذابی بود که قطعا ارزش یکبار خواندن و چه بسا بیشتر را هم داشت ، آنقدر جذاب بود که در عرض ۴ روز با وجود مشغله ها به اتمام رسید ، همچنین کتاب ترجمه ی بسیار روانی نیز داشت که من را به خریدن دیگر کتاب های این مترجم و نویسنده تشویق کرد