دوستانِ گرانقدر، داستان از این قرار است که از سویِ حاکمِ کرمان، برایِ روزنامهٔ «صوراسرافیل» چندین قالیچه به عنوانِ هدیه فرستاده شده است و حال انجمنی تشکیل شده تا ببینند این قالیچه ها را در چه راهی خرج کنند!!... در این انجمن دو تن خردگرا هستند به نامِ «اویار قلی»و «آزادخان کرد» (نامِ مستعارِ دهخدا، در نشریه) و سه نفر نیز بیخرد و عرب پرست هستند به نامِ «ملّا اینک علی» و «خرمگس» و «دمدمی» ... که از نامشان مشخص است که هریک چه خصوصیاتی دارند اول قرار میشود در راه سوادآموزیِ کودکانِ یتیم خرج کنند. ولی عرب پرستان مخالفت میکنند و میگویند باید خرجِ روزنامه شود خلاصه دو عضوِ خردگرایِ انجمن میگویند اصلاً نباید این رشوه را قبول کنیم، ولی آن آخوندِ بیشعور و عرب پرست، باز دست به دامانِ خزعبلاتِ دین و مذهبش میشود و میگوید: ردِ احسانِ عقلا و شرعا مکروه و هرکه مخالفِ شرع باشد، اجتنابِ مسلمین از او الزام است و حتی قتلش نیز واجب است خلاصه آنکه تمامیِ اعضا حاضر میشوند قالیچه ها را پَس بفرستند، چراکه میدانند این حکمرانِ ستمگر که گوشواره از گوشِ دخترانِ روستا میکند و گلیم و قالی از زیر پایِ بدبخت و بیچاره ها میکشد و حتی به مرغِ پیرزن نیز رحم نمیکند، بی دلیل این هدایا را برایِ آنها نفرستاده است، بلکه با این رشوه، هدفش به بندگی گرفتنِ آنها و خریدِ روزنامه بوده است... در این میان آن آخوندِ عرب پرستِ حرامی، رشوه و مالِ مفت را برایِ خودش میخواهد عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را خوانده و از سرانجامِ آن آگاه شوید --------------------------------------------- امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید «پیروز باشید و ایرانی»