جلد سوم مجموعه «دوره درهای بسته» درباره معصومهآباد، دانشآموز هفده ساله دبیرستانی است که سه سال و چند ماه از جوانیاش را در زندانها و بازداشتگاههای عراق سپری کرد. عراقیها توی بازجویی از او مبهوت میماندند و با چشم و ابرو به هم اشاره میکردند که «مطمئنی این هفده سالشه؟» و معصومه خندهاش میگرفت. به گونهای که این کتاب حکایت زندگی پیشروی دشمنی است که نشسته تا شکست تو را ببیند.
داستان یه زنه که اشتباهی و کاملا اتفاقی اسیر میشه و بقیه ماجرا... این کتاب کم حجمو پارسال وقتی که تو مسیر مسجد سلیمان به آبادان بودم خوندم...حال و هوای جنگ داره و خیلی قشنگه...مخصوصا وقتی که چند صفحه از این کتاب میخوندمو سرمو میاوردم بالا و از شیشه ماشین به خوزستان همیشه مظلومی که هنوز بوی جنگ میده نگاه میکردم...امیدوارم روزی برسه که هیچ جای دنیا جنگ نباشه...