نويسندهاي دنيايي بدون مرز را در اين داستان ترسيم كرده و خود نيز جزء شخصيتهاي داستاني است. او قهرمانان داستانش را براي يافتن شاعر نوجوان كرهاي كه شعر نقشه جهان را سروده به سفري دشوار ميفرستد. نويسنده براي نوشتن اين داستان از همين شعر الهام گرفته است
ایده و فضای داستان فوقالعاده بود. تخیل نویسنده به جاهای خیلی قشنگی رفته بود. خیلی از خوندنش لذت بردم و افتخار کردم که همچین نویسندهای داریم. ولی پایانش به نظرم خوب نبود و همچین داستانی لایق پایان مفصلتر و جذابتری بود. یه چیز دیگه هم که خیلی به چشمم اومد این بود که توی فصل آخر، بی دلیل چند جا از سیگار کشیدن نویسنده صحبت شده بود که واقعا هیچ لزومی نداشت و برای گروه سنی مخاطب این کتاب به نظر من نامناسب بود. ولی در کل کتاب لطیف و قشنگی بود و فکر میکنم آدمها صرف نظر از سنشون میتونن از خوندنش لذت ببرن.
خب این دومین کتابی بود که من از این نویسنده خوندم. کتاب اولش «نامههایی به هیچکس» برام یه سهستارهی معمولی بود (که متاسفانه اصلا توی گودریدز حتی پیداش نکردم) و راستش توقعمو ازین کتاب پایین آورده بود اما ای وای. اگه میتونستم به تموم نوجوونهایی که عاشق خوندن و نوشتنن این کتاب رو هدیه میدادم. برای من تجسم خلاقیت و جون دادن به هر ایدهی ممکن و ناممکن بود این کتاب. بینهایت خوشحالم که این کتاب رو یه نویسندهی ایرانی نوشته و این یعنی این ژانر توی ادبیات فارسی راه خودش رو پیدا میکنه و قطعا اگه با همین کیفیت باشن پسندیده میشه. من عاشق شخصیتها شدم، عاشق آگاهی حضور نویسنده از شخصیتها، آگاهیی شخصیتها از حضور نویسنده و پیدا شدنهای یهوییش توی داستان شدم.اینکه آدمهای از دسترفته وخاطرههای سوخته به داستان برمیگشتن، حتی شده توی فرم کلمات. پایان کتاب برام بینهایت دلپذیر و کافی بود. اینکه نویسنده اقرار کرده بود به ناتوانی خودش از کنترل اتفاقات و شخصیتها برام داستان رو چندین برابر عزیزتر میکرد. خوشحالم و نزدیک به قلبم نگهش میدارم این امپراتوریکلماترو🩵