«دختر لوتی» داستان معلمی است که در سالهای دوران جنگ تحمیلی برای تدریس به منطقه پلدختر در شمال خوزستان و جنوب لرستان اعزام میشود. او در آنجا و در آن سالهای پررفت و آمد نیروهای حاضر در دفاع مقدس، دلباخته دختری میشود که از قوم «کولی» است و از سوی دیگر، میل و انگیزهای برای شرکت در مناطق عملیاتی و جنگی در او پدید میآید.
در واقع این رمان، قصه معلمی است که به میل خود و برای گریز از عزیمت به خدمت سربازی از پایتخت به جایی دوردست در یک شهر مرزی فرستاده میشود. زمان جنگ است و شهر مرزی کوچک هم گرفتار حملات گاه و بیگاه دشمن بعثی. در این بین معلم که برای گریختن از سربازی و اعزام به جبههها، شغل آموزگاری را انتخاب کرده با فرهنگ این شهر آشنا میشود و به دنبال خودش و هویت گمشدهاش میگردد.
مهمترین نکتهای که درباره رمان برگزیده جایزه جلال باید گفت این است که نویسنده فضای قصهاش را در بیرون از تهران و در کوه و کمرهای استان لرستانی یکی کرده است روایت پشت جبهه هم نکته مهم دیگری است که این کتاب دارد اثر جای کار دارد ولی خوشخوان است نویسنده حرفهای زیادی برای گفتن داشته ولی خب همه را در یک اثر میخواسته عنوان کند برای همین گاهی شتاب داستان زیاد میشود اما با همه این اوصاف من پسندیدم
رمان روان و گیرایی از شهریار عباسی. نویسنده آقای هدایتی،معلمی که به اجبار به منطقه ی جنگ زده ی پل دختر فرستاده می شود، را به تصویر می کشد و در این میان قضاوت های او را با به یاد آوردن گذشته ی او به چالش می کشد. در این داستان جلوه هایی از عناصر گوتیک دیده می شود و این عناصر با ارتباط آن با زندگی کولی ها ارتباط زییبایی ایجاد می کند. یکی از عناصر مهم دیگر جریان سیال ذهن است که ما بخوبی به ذهن گهگاه و پراکنده و آشفته ی راوی دسترسی داریم و پیشرفت روانی او را مشاهده می کنیم. خواندن این رمان را به شما کتاب دوستان توصیه می کنم
کتاب روایت روان و خوبی داشت و در یک فضا و با دیدی متفاوت به مقوله ی جنگ پرداخته بود . با اینکه داستان هست ولی نثر کتاب بیشتر شبیه کتاب های خاطره می باشد و فضاسازی ها ، پرداخت شخصیت ها و ... کامل و پخته نیست. از زوایای مختلف میشود کتاب را نقد کرد و نقطه ضعف های متعددی از آن گرفت از شخصیت های داستان و روایت منقطع شده و ناکامل آن در بسیاری موارد تا پایان بندی که ماجرا را بی سرانجام می گذارد . و چه بد ایده ایست این پایان باز .