همانطور که از اسم کتاب برمیآید خوانندهی داستانهای کوتاهی دربارهی زنان خواهیم بود. زنانی که در داستانها هستند، نامهای مختلفی دارند اما سارا، لیسا و خورشید که در داستانهای پایانی کتاب با آنها روبرو میشویم به عنوان اسمهای اصلی انتخاب شده اند.
این مجموعه را البته باید مجموعه داستان کوتاه و داستانک نامید، زیرا تعدادی از داستانهای این مجموعه حجم کمتری از یک داستان کوتاه دارند و سریع خوانده میشوند.
کتاب با داستان «مجسمهی چینی» آغاز میشود و با این دیالوگ: دختر پرسید: «چرا در را باز نمیکردی؟» و نویسنده با همین دیالوگ مخاطب را به دنیای کتابش دعوت میکند. دنیایی که قرار است شاهد برشهایی از زندگی زنان افغان در دنیای مدرن باشیم. در دنیایی که دیگر شاهد حضور نیروهای طالبان و افراطیون نیستیم اما همچنان تاثیر آنان و سایهی جنگ را بر زندگی زنان افغان حتی در دنیای مدرن و حتی در کشورهای پیشرفته میبینیم.
هر چند شخصیتهای داستانهای این کتاب زنان افغان هستند اما رویدادهای رخ دادهی دربارهی آنان به دلیل اینکه بیشتر حسی هستند موضوعاتی جهانشمول محسوب میشوند که ممکن است دربارهی زنان دیگر ملیتها نیز صدق کند، که این امر دربارهی زنان کشورهای جهان سوم و در حال توسعه و کمتر توسعه یافته، مانند کشورهای خاورمیانه بیشتر صادق است. زنان افغان حاضر در این داستانها اغلب به عنوان مهاجر در کشورهایی دیگر ساکن هستند، ایران و آمریکا و… اما علیرغم حضور در این کشورها همچنان فرهنگ کشور زادگاهشان بر آنها تاثیر دارد.
راوی قهرمانانش را در موقعیتهایی قرار میدهد که میتوانند ساده باشند و آنها را به سمت نتیجهای که میخواهد هدایت میکند. شخصیتهایی که اکثرا منفعل نیستند و داستان با وجود آنها شکل میگیرد. شخصیتهایی که در تقابل با جامعه و شخصیتهای مرد کنتراست در داستانها ایجاد میکنند.
راوی داستان سوم شخص است و با کلماتی ساده و به دور از هر گونه پیچیدهگویی داستانها را روایت میکند. یکی از نکات مهم در این داستان حضور گذشته و خاطرات در سیر روایتها است و بخشی از داستانها از فلش بک برای بازگویی خاطرات استفاده میکند.