Bahman BahmanAuthor 3 books245 followersFollowFollowAugust 31, 2017به زندان قفس، مرغ دلم چون شاد می گرددمگر روزی که از این بند غم آزاد می گرددز آزادی جهان آباد و چرخ کشو داراپس از مشروطه با افزار استبداد می گرددتپیدن های دل ها ناله شد، آهسته آهستهرساتر گر شود، این ناله ها فریاد می گرددشدم چون چرخ سرگردان ، که چرخ کجروش تا کیبه کام این جفا جو با همه بیداد می گردد ؟ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن رادهی گر آب و آتش، دشنه ی فولاد می گردددلم از این خرابی ها بود خوش، زانکه می دانمخرابی چون که از حد بگذرد آباد می گرددز بیداد فزون، آهنگری گمنام و زحمتکشعلمدار و علم چون کاوه ی حداد می گرددعـَلـَم شد در جهان فرهاد در جان بازی شیریننه هرکس کوهکن شد در جهان فرهاد می گردددلم از این عروسی سخت می لرزد که قاسم هم چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد می گردد به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زان روکه بنیاد جفا و جور بی بنیاد می گرددز شاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شدبلی هر کس که شاگردی کند استاد می گردد