داستان همشهری از مجلات گروه همشهری است که اول هرماه منتشر میشود. داستان، از آذرماه ۱۳۸۷ به جمع مجلات گروه همشهری پیوسته است. در اردیبهشتماه ۱۳۸۹ داستان همشهری در قالب مجله با رویکردی جدید در فرم و محتوا، با سردبیری نفیسه مرشدزاده و دبیری مینا فرشیدنیک و احسان لطفی کارش را شروع کرد و اولین شمارهی ماهنامه با عنوان «ویژهنامهی داستان» به صورت ضمیمهی مجلهی خردنامه همشهری در تیرماه ۱۳۸۹ منتشر شد. پس از انتشار نه شماره، از شمارهی اردیبهشتماه ۱۳۹۰، مجله با دریافت مجوز مستقل با عنوان «داستان» به روی کیوسک آمد و سی شمارهی بعدی آن باعنوان «دوره جدید» شماره خورد. در آذرماه ۱۳۹۲، مینا فرشیدنیک سردبیری ماهنامه را به عهده گرفت. از دیماه ۱۳۹۲، شمارهی مجله با مجموع کردن دو سری ۱ تا ۹ (تیرماه ۸۹ تا اردیبهشتماه ۹۰) و ۱ تا ۳۱ جدید (خردادماه ۹۰ تا دیماه ۹۲)، به دلیل تقارن با شب چله از «سیویک دورهی جدید» به «پیاپی چهل» تغییر کرد
بعد از مدتها این شماره از داستان همشهری را ته کمدم در خانهی پدری پیدا کردم و کاش هرگز جستاری که درباره هزارویک شب نوشته شده را نمیخواندم. جستار «تردستیهای یک زن» بهشدت سطحی نوشته شده. بدون هیچ منبع، ارجاع و یا سند دقیقی صرفاً بیان نظرگاه کاملا شخصی نگارنده است و چه کسی میتواند به درستیاش یقین داشته باشد؟ این متن برای آن افرادی نوشته شده که از کتاب هزارویک شب فقط اسمی شنیدهاند آن هم از زبان یکی در جایی و درست هم نمیدانند کتاب درباره چیست. بنابراین نیمی از این جستار فقط به این پرداخته که هزارویک شب از کجا آمده و چطور به دست ما رسیده. این نیمه با یک بار گوگل کردن به دست میآید اما مشکل من با نیمه دوم متن است. وقتی که نویسنده تصمیم گرفته ایرادات اثر را دربیاورد. یکی از ایراداتی که به هزارویک شب گرفته شده این است که چرا آدمها در مقابل رفتارهای غیرانسانیشان تنبیه نمیشوند. به عنوان نمونه از سندباد یاد کرده که چند نفر را کشته و زن و بچهاش را ول کرده و ... و این شخصیتها را همتای «جوکر» دانسته. همین استدلال به خوبی نشان میدهد که نویسنده این متن جهان هزارویک شب را درک نکرده و نمیداند در دنیایی که شهریارش به مدت سه سال هر شب یک زن را میکشد و حتی شخصیتی اسطورهای مثل فریدون پیدایاش نمیشود که عدالت را برپا کند، داستان سندباد میتواند چه مفهوم و مضمونی داشته باشد. سفرهای سندباد نشانهی چیست؟ چرا سندباد بعد از هر سفر با اینکه تا حد مرگ به خطر میافتد دوباره سفر میکند؟ آیا به نقد کشیدن یک داستان نیازمند شناخت دقیق آن نیست؟ جهانی که شهرزاد خلق میکند دنیایی است پر از آشوب و اتفاقاً بیعدالتی. جایی که برای شهریار بهشدت آشناست. جایی که شهریار با خودش روبهرو میشود و درون خود را از رهگذر کشتارها و تجاوزها و قتلها میبیند و میشناسد. پس این شاید ایراد نباشد و شاید هدف متن بوده. اگر همان شب اول که شهریارِ خیانتدیده، همسرش را کشته بود، او را به جرم قتل عمد دستگیر میکردند و به زندان میانداختند، این ایراد برطرف میشد؟
نویسنده متن اشاره کرده است که؛ هزارویک شب داستانی غیرادبیانه و برای سرگرمی طبقه بازرگان بوده که خردک سوادی هم داشتهاند. آنها میتوانستند بدون شنیدن پندهای اخلاقی بدون واهمه از بازتاب اعمال مالاندوزانهشان از رندی و پشت هم اندازی شخصیتها لذت ببرند.
این همان تفکر غالبی نیست که باعث شده هزارویک شب مهجور بماند؟ و یا شاید بورخس که خودش را به جد متأثر از این اثر دانسته یکی از همان طبقه بازرگانانی بوده با خردک سوادی؟ ایراد دیگری که گرفته شده این است که چرا بعد از شب صدوچهلوهشتم که شهریار اقرار میکند دست از کشتن زنان برداشته، شهرزاد به قصهگویی ادامه میدهد. سؤال بسیار خوبی است. چرا؟ نویسنده بهجای کنکاش در داستانهایی که بعد از این شب گفته میشوند و اندیشیدن درباره اینکه شاید هدف شهرزاد فقط نجات دادن جانش نبوده باشد این موضوع را ایراد دیگری بر هزارویک شب میداند و بعد بدون ارجاع و منبع دقیق چند تفسیر از مفسران ایرانی و فرنگی میآورد که مثلاً شاید شهرزاد فهمیده که داستاندرمانیاش اثر نکرده و یا در فکر انتقام (!) بوده. بدون شک هزارویک شب با آثار کهن دیگر تفاوت دارد. فاخر نیست و پند نمیدهد و برای خیلیها حتا مستهجن است! اما شیوه نقد -اگر بشود اسم نقد رویاش گذاشت- در این جستار کاملاً در سطح اتفاق میافتد. نوشتهای که بیشتر از آنکه برآمده از اندیشه و تحلیل دقیق نویسندهاش باشد، برآمده از اعتمادبهنفسی کاذب است. و در آخر شاید نباید اصلاً از این مجله توقعی اینچنین داشت.
برای منی که چهار، پنج سالی هست که شمارههای همشهری داستان رو پشت سر هم میخونم کم کم این مجله داره دلزدهم میکنه! روایتها مخصوصاً تو شمارههای مناسبتی وارد کلیشههای مادربزرگی و کلینگری شده در حالی که روایتها میتونن در همون مناسبتها چیزهای جدیدی داشته باشند... داستانهای موراکامی و آپدایک و اسماعیلی رو دوست داشتم اما به قدرت داستانهای سابق نیست... حتی پایان خوش هم تو سالهای اولی که همشهری داستان راه افتاده بود، بخش پر و پیمونتری بود.
" ماهنامهای در حوزهٔ ادبیات داستانی از گروه مجلات همشهری بود که اول هر ماه منتشر میشد. نخستین شمارهٔ آن در قالب ماهنامه، تیر ۱۳۸۹ منتشر شده و در مهر ماه ۱۳۹۷ پس از انتشار شماره ۹۲ تولید و انتشار این مجله به علی رزاقی بهار واگذار شد. انتشار مجله با مدیریت و تحریریه جدید از شماره ۹۳ (آبان ماه ۱۳۹۷) با تغییرات ساختاری ادامه داشت، و در نهایت آخرین شماره ی آن در شهریور ماه ۱۴۰۰ به چاپ رسید. اولین شمارهٔ این ماهنامه با عنوان «ویژهنامهٔ داستان» با سردبیری نفیسه مرشدزاده و دبیری مینا فرشید نیک و احسان لطفی به صورت ضمیمهٔ مجلهٔ خردنامه همشهری در تیرماه ۱۳۸۹ منتشر شد. پس از انتشار ۹ شماره، از اردیبهشتماه ۱۳۹۰ مجله با دریافت مجوز مستقل با عنوان داستان انتشار یافت و از آن پس باعنوان دوره جدید شماره خورد. در آذرماه ۱۳۹۲، پس از استعفای مرشدزاده، مینا فرشید نیک سردبیر ماهنامه شد و از دیماه ۱۳۹۲، شمارهٔ مجله با مجموع کردن دو سری ۱ تا ۹ (تیرماه ۸۹ تا اردیبهشتماه ۹۰) و ۱ تا ۳۱ جدید (خردادماه ۹۰ تا دیماه ۹۲)، از سی ویک دورهٔ جدید به پیاپی چهل تغییر کرد. در مرداد ماه ۱۳۹۷ آرش صادق بیگی سردبیر مجله شد و شماره های ٩٠ تا ۹۲ به سردبیری وی انتشار یافت. در آبان ماه ۱۳۹۷ پس از واگذاری تولید و انتشار مجله به یک شخص حقیقی، حمید اسلامی راد سردبیر مجله شد. انتشار مجله با مدیریت و تحریریه جدید از شماره ۹۳ (آبان ماه ۱۳۹۷) با تغییرات ساختاری در مجله ادامه دارد. در نوروز سال 99 و از شماره 110مجله داستان با تغییراتی زیر نظر شورای سردبیری به نام های احمد ابوالفتحی، شهریار وقفی پور و هادی تقی زاده منتشر شد."