دو عکاس در این کتاب با عکس هایشان به شرایط لبنان - در واقع جنوب لبنان - قبل از جنگ سی و سه روزه، همزمان با آن و بعد از آن - همزمان با مبادله ی اسرا - می پردازند. عکس ها از نظر من جذابیت هنری خاصی ندارند و آنها را باید عکس های خبری دانست. عکس های مربوط به طول مدت جنگ خیلی کم اند و از حیث خبری هم ارزشی ندارند. اگر نبود متن توضیحی عکس ها، خیلی از عکس ها به درد کسی نمی خورد - حداقل به درد من که نه. یک عکس که برای من جالب تر بود، عکس صفحه ی 25 بود
نمی شه این مطلب رو نگفته گذاشت که آزادی یک زندانی - سمیر قنطار - بعد از سال های طولانی و انتظار خانواده برای او، فی نفسه می تونه یک گزارش جالب باشه. همچنین این نقل قول محوری سید حسن نصرالله برانگیزاننده است که: ما قومی هستیم که اسیران خود رو فراموش نمی کنیم
اما سوای این دو سویه ی کلی، این کتاب اولا سمیر قنطار رو در حاشیه گذاشته ثانیا تبلیغ حزب الله شده. خلاصه اینکه خواننده از تاریخ این زندانی چیزی دستگیرش نمی شه فقط حزب الله این وسط گنده می شه بدون هیچ اشاره ای به اینکه آیا اصولا می ارزید این همه کشته و نابودی برای یک زندانی - باقی زندانی ها مربوط به همان جنگ سی و سه روزه بودن - و تعدادی جسد. انقلابی بودن هر چند با شجاعت و فداکاری عجینه اما از تهور و کله خری هم زیاد فاصله نداره. بگذریم از اما و اگرهای داستان "مبارزات" خود سمیر قنطار: گروگان گرفتن یک خانواده ی معمولی اسرائیلی که به هر دلیلی و به دست هر کسی در نهایت به مرگ سه نفر منجر شد من جمله یک دختر بچه
من ترجیح می دادم کتاب به سمیر قنطار و مبارزاتش بپردازه، بعد بیاد جنگ رو پوشش بده و در نهایت واکنش های او رو بعد از آزادی بازتاب بده. اما کتاب از هر سه جهت ضعیفه
حاشیه: سمیر قنطار هفت سال بعد از آزادی، در حملات موشکی اسرائیل - یا مخالفان سوری - به جرمانا در سوربه کشته شد