احمد پوری را عمدتن با ترجمههایش از مجموعه اشعار قبانی، آخماتووا، نرودا و بقیه در نشر چشمه میشناسیم. اما این کتاب که اولین بار در اواخر دههی شصت شمسی چاپ شده، به طور کامل به نثرنویسها اختصاص دارد (که متاسفانه همه مرد هستند).
آنچه در نگاه اول جلب توجه میکند انتخاب نویسندههاست. پنج نفر اول انگلیسیزبان هستند؛ همینگوی، فاکنر و پینتر (برندههای سرشناس نوبل)، آتور میلر و در نهایت آرنولد وسکر نمایشنامهنویس. همهی مصاحبهها در دهههای پنجاه و شصت میلادی انجام شده. نویسندهها از فرایند آفرینش هنری، خلاقیت، اهمیت نویسندگی و ادبیات میگویند اما تفاوتهای جذابی میان قدیمیترها و جدیدها به چشم میخورد. همینگوی و فاکنر – که در زمان مصاحبه پنجاه و اندی سالهاند و نوبلبُرده – بهوضوح رابطهی چندان خوبی با تفسیر و یافتن نمادها در آثارشان ندارند. با اینکه هر دو در زندگی شخصی و آثارشان به مسائل سیاسی-اجتماعی پرداختهاند (سفر همینگوی به اسپانیا به عنوان خبرنگار طرفدار جمهوریخواهان در جنگ داخلی و حضور پررنگ تضادها و تبعیضهای طبقاتی در کتابهای فاکنر)، بهنظر میرسد که دیگر تبوتاب جوانی در آنها فروکش کرده و بهجای ارتباط با مردم و موضعگیریهای سیاسی، به دنبال فضایی ساکت و بدون مزاحمت برای نوشتناند – و چقدر این الگو جهانشمول بنظر میرسد. وضعیت اما در مورد بقیه کاملن متفاوت است؛ جوانترها علاقه دارند از جزئیات کارهایشان و ارتباطشان با عینیات زندگی بگویند. میلر به خاطر مضامین اجتماعی کارهایش در لیست سیاه هالیوود قرار میگیرد، وسکر به دنبال اشکال نوین سازماندهی هنر و هنرمندان و از بین بردن مرز هنر نخبهپسند و مردمیست، و پینتر تا آخر عمر به صدور بیانیههای شدیدالحن علیه جنگطلبی ادامه میدهد.
بخش دوم کتاب اما دنیایی متفاوت است: نویسندگان جماهیر شوروی. اول پاسترناک که در تمام عمرش رابطهی پرعشق و نفرت با شوروی دارد. اولین شهروند شوروی که برندهی نوبل ادبی میشود، «دکتر ژیواگو»یش در دنیا بسیار پرخواننده است اما خودش مغضوب همیشگی حاکمیت. با این همه هیچگاه تبعید نمیشود و تا آخر عمر در مسکو میماند. در مصاحبهاش با شوق و ذوق از اولین نمایشنامهاش در هفتاد سالگی میگوید که عمرش به نوشتن آن قد نمیدهد. شولوخوف به نوعی نقطهی مقابل پاسترناک است. با اینکه نوبل غربی را برده اما محبوب روسها و استالین و خروشچف است و وفادار به جمهوری خلقها. مصاحبه با او را یک آمریکایی انجام داده با سوالهایی سطحی. از شولوخوف میپرسد «درست است که نویسندگان در شوروی آزادی ندارند؟» و جواب میشنود که «مزخرف است.» نفر بعدی چنگیز آیتماتوف است که نگاه عمیق و جذابی به اسطوره و بازآفرینی مدام آن در دنیای مدرن برای نشان دادن پیچیدگیهای وجودی انسان دارد. گرچه او هم مخالفخوان نیست و در دوران گورباچف سفیر شوروی میشود. آخری واسیلی شوکشین است، نویسنده، بازیگر و کارگردانی که تردیدهای جذابش پیرامون انتخاب میان سینما و ادبیات را بیان میکند. و آخر کتاب هم گفتوگوی کوتاهی بین یوگنی سیدوروف (منتقد و اولین وزیر فرهنگ روسیه پس از فروپاشی شوروی) و روبر آندره (منتقد فرانسوی) دربارهی اهمیت و چیستی انواع نقد ادبی قرار دارد.
---------------
پانوشت: امروز دیگر به این کمتر اهمیت میدهیم که بسیاری از نویسندگان قرون گذشته توجیهکنندهی ظلم، سانسور و ارتجاع زمان خودشان بودهاند. آیا چاقویی که تاریخ با آن میان زندگی شخصی و مواضع نویسنده با آثارش فاصله میاندازد از جنس اخلاق است؟ و اگر نه باید آن را کنار گذاشت؟
کتاب خوب و شیرین و البته مفیدی است به ویژه برای علاقهمندان به نویسندگی. نکتههای ریز و جذابی لابلای سطور این کتاب وجود دارد. کلا کتابهای گفتگومحور را دوست دارم و حالم را خوش میکند.