Jump to ratings and reviews
Rate this book

شناخت عرفان و عارفان ایرانی

Rate this book

347 pages, Hardcover

Published September 8, 2002

Loading...
Loading...

About the author

علی‌اصغر حلبی

21 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (33%)
3 stars
2 (22%)
2 stars
2 (22%)
1 star
2 (22%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,433 reviews1,154 followers
November 26, 2016
‎دوستانِ گرانقدر، در این ریویو، تمام تلاشم را میکنم تا شما را با مفهومِ درست «عرفان» و «عارف» آشنا کنم.... پس عزیزانِ دلم، خوب دقت کنید و هوشیار باشید، چراکه این بی اصل و ریشه هایِ عرب پرست سعی دارند عرفانِ پاک و درستِ ایرانی را به آن اسلامِ غیر انسانیِ خودشان ربط دهند...دوستان بزرگوار و نور چشمانم، بدانید که قرنهاست میان فُقَها و عُرَفا، جدالی ناتمام در جریان است، چرا که «فقیه» همواره میخواهد شما را، در بنبستِ مُقلّدانۀ خود محبوس کند، ولی «عارف» تلاش دارد تا شما را، از این بنبستِ جُمودِ فکری و تعصب احمقانۀ دینی رهایی بخشد و آزادگی انسانی شما را، به شما بازگرداند. «عارف» به شما چگونه اندیشیدن می آموزد، و فقیهِ کثیف دینی، شما را به اینگونه اندیشیدن هدایت میکند و شما را به فاضلاب دین و مذهبش رهسپار می نماید.... «عرفان اسلامی» و «عرفان یهود» و «عرفان مسیحیت» و این خزعبلاتی که بارها در این کتاب آمده، همه و همه مغلطه های چندش آور و کثیف متولیان دروغگوی دین و مذهب است... بدانید که اصلاً دین نمی تواند عرفان داشته باشد. و اصلاً دین، عارف نمی تواند داشته باشد. واصلاً دین، نمی تواند عارف پرورش دهد. مبانی خردی که بر محورِ جبر و زور و تحکم و احکام تغییر ناپذیر و به قول خودشان احکام لایتغیر که از مکانی نامرئی دستور می گیرد، نمی تواند عارف پرورش دهد
‎ایرانی باید بداند که عرفان از آیین «میترائیسم» و اخلاق و آداب برتر ایرانی و مرامِ «مهرپرستی» شکل گرفته است... نه از ادیان کثیف و ضد انسانی ابراهیمی و اسلام... آیین ایرانی و آیین ابراهیمی دو نقطه مخالف یکدیگرند... آیین و عرفان ایرانی، انسانیست و آیین ابراهیمی غیر انسانی
‎عزیزانم، «عرفان» فقط و فقط، خوش اندیشی است و ربطی به کتابهای دروغین و به اصطلاح آسمانی هیچ دینی ندارد و اصلاً خردِ عرفانی را، با دین و دینمداران کاری نیست
‎دوستانِ خوبم، سیر و سلوک در کائنات و طبقات آسمانی و عروجِ روحانی و تعابیری همانند این معانی، همه و همه سخنانی بی سر و ته، و خزعبلاتِ بی محتوایی است که برای اثباتشان هیچ دلیل عقلانی و علمی وجود ندارد، جز آن دلایلی که به حیلۀ مَغلَطه و سَفسَطه، جان شما را زخمی خواهد کرد. عزیزانم، شما به هیچ عروجی در طبقات آسمان فکر نکنید... سعی کنید به طَبَقِ این زمینی که در آن زندگی میکنید، بیاندیشید
‎دوستانِ خردگرا، عرفان کاری با دین و خدا ندارد... عرفان اتفاقاً از دین و بخصوص اسلام، بیزار و متنفر است... عرفان میگوید: هر واژه ای را تعریفی است، و هر تعریفی را معنایی، و هر معنایی را معرفتی است
‎فهمِ آن معرفتی را داشته باشید که با زمان خود شما هماهنگ باشد. خرد فسیل شده و اراجیف دینی و مذهبی توانِ تعالی بخشیدن به شما را ندارد... شما باید خودتان را خوب فهم کنید، که وجود شما اصولی ترین مبانیِ عرفان است نه از اساسی ترین آن... همۀ آنان که سعی دارند تفکّر عارفانه را در سفرۀ دین پرورش داده و تِرید کنند، دروغگویان کثیف و مهمل گویان تمام عیارِ تاریخند، چراکه دین و مذهب را دشمنیِ دیرینه با خرد و دانش است و آشتی میان این دو ممکن نیست
‎دوستان با شعور، بدانید که عرفان، نه موی بلند می خواهد و نه ریش بلند!! نه کشکول و نه تبرزین، نه خانگاه که مثل حیوان عربده کشی کنی، و نه اطوار شعبده ای که به آنها، کرامت میگویند... کرامت در شعورِ توسعه یافتۀ انسانی شماست عزیزانم، نه در عملیاتِ شعبده بازانه ای که هر شعبده بازی را، توان اجرای آن است... این چرت و پرت ها و اینگونه اطوار، همه ناشی از جهل و فریبِ این جماعت است، که از گذشته های دور، در این دیار، مرسوم بوده است. شاهانِ بی پدر و مادرِ صفویّه و اقمار جاهلِ قبل و بعدِ آنان نیز، بخاطر مذهب و دین کثیفشان در اشاعۀ این امور نقش داشته اند
‎بله عزیزانم، این دین تکلیف کنان و هم مسلک هایشان همه عرفان بازانی هستند که خدا را در تن کپک بستۀ خود قربانی اللهی کرده اند که جز به طعم خون وآلت تناسلی زنان رغبتی به غیر نشان نمی دهد. پس دوستانِ من بروید عرفان سازان را بیابید و دریابید که در کُنج غربتی خزیده اند.. نه این عرفان بازانِ دروغگو و بی وجدان را که دکّان عرفان فروشی باز کرده اند
‎وقتی عده ای حاکمِ عرب پرست و بی وجدان به شما میگویند، این مطالب، از طرف الله آمده است، و سنّت رسول اکرم و اعمۀ معصوم است، دیگر انسان حقی ندارد، که درآن ها دخل و تصرف بکند. درچنین تعلیمات کلیشه ای، شما به دنبال عارف شدن و عارف بودن می گردید!؟ کلامِ الله، از نظر اینان، کلامی تمام است، و انسان حق ندارد درآن تعبیر و تغییر ایجاد کند، و یا نقدی بر آن داشته باشد، و راجع به آن احکام ، حرفی و سخنی بزند. فقط باید اطاعت، و اجرا کند و همین... حالا شما میخواهید از دل این گونه تعالیم جبری و زورگویانه و رنگ تقدس به خود گرفته، عارف استخراج نمائید؟؟ غیرممکن و نشدنی است
‎این بی خردان احمق به مردم ساده لوح و زودباور ما، آموخته اند که عارف ترک دنیا میکند و دل از دنیا میکند... عزیزانم، عرفان در خودِ نشستن و با خود نشستن است و از خود فهمیدن است... کسی که اندیشه اش را و شعور و خرد پُر بار خود را در این جهان و با ابزار این جهان به تکامل رسانده است و همۀ تعالی جان خود را از این جهان به بلوغ رسانده است، چگونه می تواند به مادرِ فهم جان خود که در اصل این جهان عینی میباشد، پشت کند؟؟!!؟ و به آن خیانت ورزد.... پس بدانید که عارفِ واقعی کسی است که جهان را با تمامِ متعلقاتش و هرآنچه در اوست بسیار دوست دارد و مورد حرمت قرار میدهد
‎عزیزانم، عارف غارت نمیکند و به نام دین تجاوز نمیکند و دست به کار کثیف و حیوانی همچون "جهاد" نمیزند... عارف برای رفتن به بهشت آدم نمی کشد. چه این کشتن جسمانی باشد و چه این کشتن معنوی باشد... عارف انسان کِشت می کند.. انسان نمی کُشد... مطمئن باشید که دینی که شما را مجبور میکند تا خود را برای او قربانی کنید، یک جایش لنگ می زند
‎هر کسی به شما گفت که شعور عارفانه از آسمان آمده است، سخن چرت و پرت مهملی میگوید. عرفان چیزی جز خوش اندیشی و خوش فهمی امور نیست که ما را در این جهان خاکی تربیت می کند
‎پس دوستان عزیزم، خواهش میکنم آگاه باشید که این مبانی که تحت عنوان مبانی عرفان، توسط مغلطه گران و تحریفگرانی همچون سروش، قمشه ای، زیباکلام و جعفری و شریعتی و دیگر عرب پرستان، درجامعه تزریق شده است و تزریق میشود، هیچ ربطی به عرفان و خرد عارفانۀ حقیقی ندارد. این جماعت، مُبَلّغِ یک ایدوئولوژیِ واحدی هستند، که سعی دارند از تمامی علوم، به نفع اسلام و مکتب خود، کسبِ سود کنند. اینها خود را جِر میدهند و پاره می کنند، تا برای خدایشان «الله اکبر» جا وا کنند
‎همة قُوّتِ این جماعتِ درمانده، بر این است، تا از میانِ تاریکی پُر خونِ تاریخِ تبارِ خود، مبانی مهملی برای عرفانِ اسلامی دروغ و پوشالی و خود ساختهٔ خود، استخراج کنند، تا هویّتِ بیشعور خود را، مطرح نمایند... درست به مانند این که عدّه ای نادان دم از فلسفۀ اسلامی میزنند، دوستانِ من، بدانید که اسلام را فلسفه ای نیست.. همه، مغلطه های کثیف و سفسطه ای است که خِرد انسانی شما را قربانی مهملات خود می کند
‎دوستان همیشه آگاه، بدانید که انسانِ عارف، خود را خط میزند، تا دیگران را ببیند. نه این که دیگران را خط بزند تا خود را ببیند. نقل مهملات و خزعبلات از زبانِ شیخ جنید و بسطامی و خرقانی و غیره، دلیل بر فهم عرفان نیست... کسی که هنوز نتوانسته است، تعریف قابل قبولِ انسانی، که استوار بر مبانی اخلاق باشد برای آلت تناسلی خود تدارک ببیند، و یا بینش درستی از جنس لطیف و با ارزش «زن» ندارد، چگونه میتواند عارفانه بیاندیشد؟؟ نمیشود عزیزانم... نمیشود
‎برای عارف بودن وعارف شدن و عارفانه اندیشیدن، نه صعود به آسمان لازم است، و نه طی العرضی مهمل. و نه به کار بردن اصطلاحات رنگارنگ و مغلطه آمیزی، که انسان را در خود گم می کند... دوستان خوبم، دقت کنید که وقتی غربال شدید، صاحب بال خواهید شد. که آنگاه میتوانید فقط در آسمانِ وجودِ خویش به پرواز کشیده شوید. پس، خوب بدانید، تا درست ادراک کنید. چون درست ادراک کردید، آنگاه به درستی فهیم خواهید شد، هم به خویش، و هم به همۀ آنچه که در کنارِ شما و با شما، در سیر به تکامل، در حرکت هستند
‎و در آخر باید بگویم: فرزندانِ ایران زمین، حدود فهم عرفان را، دو معنا معین می کند، یکی گریز از خون ریزی، تحت هرنام و عنوانی... و دیگری، عشق ورزی به همۀ موجوداتی که با شما در این هستی، به تعالی میرسند... عزیزانم، پس به یاد بسپارید که این کلیدِ فهم همۀ امور است
***************************
‎.امیدوارم با بیان این مطالب توانسته باشم کمکِ کوچکی به دختران و پسرانِ ایران عزیزتر از جانم، کرده باشم
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Mahbobe.
15 reviews25 followers
February 12, 2016
ايران شناخته شده با شعرِعرفاني و تصوف اسلامي-ايراني است.
نهال نبوغ وقريحه ايراني در بوستان تمدن بشري طريقه و مذهب تصوف،در دوره اسلامي است....
درعالم وجود اصل و اساس رامعني دانستن و اهل معني بودن....
عارفان و صوفيان مي توانندبه درك امورغيرعادي نايل شوندبه شرط آنكه خود رااز سلطه و قيد و بند مشهودات حسّي و انگيزه هاي گوناگون وتاثيرات اجتماعي رها سازند و به اصطلاح ابن سينا و عموم عرفا "زنگ از آينه نفس بزدايند وآنرا پاك و منزه سازند"
در كتب بسياري آمده كه برخي طرق انسان پسند تصوّف را اختيار نكرده و به بيكاري و بي اعتنايي به دنيا و گوشه گيري از فعاليتهاي اجتماعي روي اوردندو نجات رادر سكون يافته اند!
در شناخت عرفان آمده است"ازآنجا كه روح تصوف و آزادي و آسانگيري و گذشت است و باانسانيت پيش از دينداري وسختگيري دمساز است و درپيش هركس قسمتي از حقيقت راسراغ مي دهدو فكرو نظروعقيده ومسلك صحيح وتمام و بي عيب راويژه خود نمي داند"
Displaying 1 - 2 of 2 reviews