رضا چایچی ( شاعر و مترجم و داستان نویس ) متولد سال ۱۳۴۱ که اولین اشعارش در اواخر دهه شصت در مجله ی مفید در دوران دبیری ( هوشنگ گلشیری ) در سرویس ادبی آن مجله چاپ شد ، جایی خوانده بودم وقتی در اواسط دهه هفتاد چایچی مطرح شد و اشعارش خوانده شده بعضی منتقدان کارهای او را حد فاصل و بین شمس لنگرودی و حافظ موسوی می دانستند ، خودش هم قبول داشت و ادعایی نداشت .
اولین کتابی بود که از چایچی میخوندم و نه خوب بود به نظرم و نه بد ، اشعارش آدم را نمی گرفت /جذب نمی کرد ، نهایت لذت و ماندگاری اشعار در ذهن من مخاطب چند دقیقه یا چند ساعت بود .
نصف شعرها به زبان ادبی و شعری نوشته / گفته شدند ، تعداد دیگرش هم به زبان عامیانه و گفتاری .
زندانی اش کردند در اتاقی بی پنجره نه صدایی نه گوشی که بشنود واژه ها را درون گوی ریخت چرخاند و چرخاند نخست درختی بیرون آورد و میان اتاق کاشت بعد مشتی ابر رها کرد در فضای اتاق سپس پرنده های آوازخوان را بعد آفتاب را ریخت بر در و دیوار ابر بارید و آفتاب آمیخت با آن زندانی نشست بر شاخه ی رنگین کمان و نفسی آسوده کشید.