در بررسی رخداد های میان آمریکاییان و سرخپوست ها،هرگز نباید احساسات را دخیل بدانیم،چرا که معنایی ندارند،هنگام برخورد یک نیروی توقف ناپذیر به یک جسم غیر قابل حرکت،اصطکاک فراوانی از خون و مرگ و نابودی رخ خواهد داد،نبرد بین این دو،فراتر از هر معاهده،قول و کلامی،نبرد میان دو نیرو سازش ناپذیر بود،آمریکاییانی که آمده بودند نه تنها بمانند،که تصاحب کنند و از آن خود دانند،عطش ناپذیر به سمت سلطه ای تمامیت خواه روان بودند،سرخپوستان در جهت دیگر،تمدنی در سکون،در هماهنگی با طبیعت قرن ها به سر برده و مفاهیمی چون تصاحب زمین و سکون برای ایشان معنایی نداشت..مقابله این دو نیرو،با پیروزی نهایی مقدر مهاجران همراه بود..تغییر گریز ناپذیر تاریخ که اکنون در سمت امریکایی ها بود..همان تغییری که به تمدن بابل پایان داد،سقوط روم را به نظاره نشست و در طی تاریخ در مهمانی زوال هر سلسله بزرگی حاضر بود،اینک حکم به نابودی طریقه زندگی تسلیم پذیر سرخپوستان با طبیعت داد..با نیرویی که در تمام شکلش متناقض آنان بود،سرخپوستان در برابر آن جنگیدند و نابود شدند.چرا که در برابر نیروی تغییر هزاران سال همچون یک چشم به هم زدن است و هزاران زندگی همانند بارقه ای از نور در شب خاموش می گردد.
گاه کتاب هایی میخوانم که سال ها از عمر چاپ شان می گذرد،زمانی که در گوودریدز آنان را می یابم حتی ریویویی ندارند،چه غم انگیز است سرنوشت این کتاب ها که ممکن است خود اخرین انسانی باشیم که آن را می خواند و با مرگ ما برای همیشه فراموش شوند.