Jump to ratings and reviews
Rate this book

سگ ایرانی

Rate this book
لینک دانلود کتاب
http://www.alirezamirasadollah.com/__...

319 pages, ebook

5 people are currently reading
79 people want to read

About the author

علیرضا میراسدالله

31 books60 followers
میراسدالله کارش را به عنوان نویسنده از سال ۱۳۷۲ شروع کرد و آثاری را در زمینهٔ شعر و قصه کوتاه نگاشت. او به‌عنوان روزنامه‌نگار کارش را از سال ۱۳۸۳ درهفته‌نامه چلچراغ آغاز کرد و دبیر صفحات موسیقی جهان و هنرهای تجسمی بود. وی همچنین در روزنامه‌های شرق و اعتماد به صورت پراکنده مطالبی را نگاشته‌است.

میراسدالله اولین نمایشگاه نقاشی‌اش را در سال ۱۳۷۳ در تهران و در نگارخانه نقش جهان برپا کرد و بعد از آن چندین نمایشگاه نقاشی و عکس و عروسک در کشورهای نیوزیلند و بریتانیا نیز داشته‌است. میراسدالله هم اکنون تهیه‌کننده تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی است.

او فیلم‌هایی در زمینه انیمیشن عروسکی پیکسلیشن و مستند ساخته‌است که از آن جمله می‌توان به فیلم‌های زیر اشاره کرد:

دیو من
زنگ انشا (برنده جایزه جشنواره فیلم‌های ایرانی در کانادا)
بند ناف
زندگی در زمان حال (مستندی درباره مهدی سحابی)

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (45%)
4 stars
9 (29%)
3 stars
5 (16%)
2 stars
1 (3%)
1 star
2 (6%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for نون صاد.
4 reviews1 follower
November 12, 2016
سنت حیوانى عجیبى است، گاهى خود را مى آراید در هیبت مهمانى و تعارف
و پسته عید، گاهى مى شود كرمى كوچك مى خزد الى شیار هاى مغز هر چه
سلول تفكر است را مى خورد
فوق العاده بود این کتاب با متن سلیس و روان که آدم رو به فضای اون موقع میبره و تصاویر سورئال و ایلوژنی ک جای جای کتاب رو به هم ربط میده و یه چالش بزرگ تو ذهن آدم ایجاد میکنه. خنده و گریه در طول داستان و درس های بزرگ
Profile Image for Mohsen Rajabi.
248 reviews
January 7, 2016
کتاب را استاد و دوست عزیزی به من معرفی کرد، و شاید تنها دلیلی که با وجود انبوه کارها و کتاب‌هایی که دارم نشستم و خواندمش همین یک دلیل باشد. نوشته‌های میراسدالله را قبل‌ترها، آن‌زمان که چلچراغ می‌خواندم، دیده بودم و به نظرم آن نوشته‌ها خوب بودند (یا بد نبودند)، ولی این یک چیز بود و اینکه بنشینم بدون دلیل یک رمان از میراسدالله بخوانم، چیزی دیگر. اما گفتم، شخصی عزیز این کتاب را معرفی کرده بود و در واقع همین اواخر از من پرسید که رمان را خوانده‌ام یا نه، و من گفتم نه اما قول دادم در اولین فرصت بخوانم.
شروع داستان خیلی خوب است. ابهام خوش‌آیندی در همان صفحات آغازین است و بعد هم لحن طنزآلود و تلخ راوی از همان آغاز شما را می‌خنداند و در عین حال نگران می‌کند که قرار است با چه اتفاقی روبه‌رو شوید؟ البته در خیلی از زمان‌ها در ابتدای کتاب این فقط یک فکر زودگذر است و خیلی زود با خنده از ذهن‌تان بیرون می‌رود. حوادث پی‌درپی، آشناشدن با شخصیت‌های داستان، وقایع آشنا و آدم‌های آشنایی که در همه‌جا می‌توان پیدایشان کرد، در کنار لحن بدون‌سانسورهای درونی و بیرونی داستان، کاملا من را جذب کرده بودند. با ولع یک‌ساعتی کتاب را خواندم و بعد به دلیل وظائفی که همه‌جا دنبال‌مان می‌کنند، مجبور شدم کتاب را ببندم و به کارهایم برسم.
شب، بعد از بی‌خوابی‌ای که اکثر وقت‌ها سراغم را می‌گیرد، تصمیم گرفتم که بروم سراغ ادامه‌ی کتاب. چون به دلیل صدای ورق‌زدن کتاب نمی‌شد در اتاق خواند تصمیم گرفتم بروم کتابخانه. کتاب را (که متأسفانه یا خوشبختانه در ایران چاپ نشده و خود نویسنده در روی سایت و صفحه‌ی فیسبوک‌اش قرار داده و منِ عشق کاغذ به صورت معمولی پرینت گرفته‌ام) برداشتم و رفتم. فکر می‌کردم که به دلیل امتحانات در آن ساعت شب هم کسی در کتابخانه باشد ولی خوشبختانه نبود. نشستم و برگشتم درون حال و هوای کتاب.
نمی‌دانم به خاطر ولع من به خواندن در آن وقت شب بود یا اینکه کتاب واقعا از حدود صفحه‌ی ۶۰ به بعد سرعتش کمی بیشتر می‌شود. به هر حال با سرعت می‌خواندم و پیش می‌رفتم. هر صفحه و هر فصل (با آن اسم‌های عجیب‌شان مثل میان فصل دهم و فصل هیچ و فصل دوازده+۱) من را درست‌وحسابی درگیر خودش کرده بود. حالتم شبیه آدمی بود که گاهی سرش را می‌کند زیر آب تا صحنه‌هایی تماشایی را ببیند و تا آنجا که می‌تواند نفس‌اش را حبس می‌کند تا بیشتر ببیند. با اینحال مثل آن آدم، من هم سرم را گاهی بیرون می‌آوردم تا نفسی بکشم و خیره و مبهوت از چیزهایی که دیدم و شنیدم باز سرم را بکنم زیرآب تا باز هم ببینم. اما دیگر از خنده‌ها کم شده بود... انگار هرچه راوی بزرگ‌تر می‌شد و عقلش بیشتر می‌رسید و بیشتر چیزها را تشخیص می‌داد، بیشتر هم می‌فهمید که چیزهای دوروبرش خنده‌دار نیستند. و آن اتفاقی که نگرانش بودم همین بود. اینکه راوی رفته‌رفته بهتر و عمیق‌تر می‌فهمد که تلخی مرگ و از آن بدتر تلخی دیوانگی و از آن هم بدتر تلخی جهل چه قدر آزارنده است. راوی می‌فهمید و من هم درکش می‌کردم. انگار که آن راوی منم که می‌بیند و رنج می‌برد. و این شد که وقتی کتاب تمام شد نمی‌توانستم جلوی اشک‌هایی را بگیرم که توانسته بودند از چشم‌های عبوس من راهی به بیرون بیابند. ساعتی بعد که آرام شدم فقط خوشحال بودم که کسی در آن ساعت در کتابخانه نبود و من مجبور نشدم جلوی خودم را بگیرم.
سگ ایرانی میراسدالله عجیب است و ناب. رمانی است ساده و روان که بدون هیچ کم و کاستی شما را می‌برد به فضایی که همین گذشته‌ی نزدیک و تلخ ماست... گذشته‌ای که مدت‌هاست با میخ زنگ‌زده‌اش دارد با روح ما بازی می‌کند.

یک جاهایی از کتاب، یاد کتاب ارزشمند خاطرات شازده حمام می‌افتادم که امیدوارم اگر نخوانده‌ایدش لااقل در فهرست‌تان قرار دهید. آن کتاب رمان نیست، خاطره است (هرچند که سگ ایرانی هم ظاهرا ریشه‌های زیادی در زندگی خود نویسنده دارد) اما در خیلی از خاطرات و داستان‌هایی که گفته می‌شود به نظرم چیزی را می‌بینیم که کلیدواژه‌ی پیدا ولی ناگفته‌ی سگ ایرانی هم است؛ چیزی که بیش از هرچیز در زندگی ما ایرانی‌ها (و شاید ما آدم‌ها) حضور دارد، و آن «جهل» ما آدم‌هاست و خواست‌مان برای ندیدن و غفلت از این جهل و هرچه محنت و بدبختی که زاده می‌شود از آن.
2 reviews
Read
January 7, 2018
معما درآخر حل میشه

واقعیات دوران جنگ و یه زندگی ایرانی که هنوزم وجود داره
درکل متن واقعا خوبیه و دوست داشتنی
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.