چگونه می شود عطر حضور مردی را که سال ها است رفته، هنوز در مشام داشت؛ چگونه می شود آنقدر به او نزدیک بود که بودنش بیشتر از نبودنش باشد؛ مردی که هنوز می آید و توی خانه ات می نشیند، با تو حرف می زند، نگاهت می کند و می خندد. از غصه هایت می گویی و او سر تو را می گذارد روی سینه اش. چیزی مثل خواب است زندگی، هر جا که آن دستها را لمس کنی.
آخرین کتاب از مجموعهی روایت فتح که داشتم رو امروز خوندم. داستان زندگی جالبتری داره ابوالفضل عباسی. اول خانومش که دوازده سالگی ازدواج میکنه و تا دو سال به قول خودش بچگی میکنه: یعنی با بچهها بازی میکنه و از این کارهای کودکانه ... و اینکه با چهارتا بچه تو بیست و چهار سالگی بیوه میشه. برخلاف باقی کتابهای روایت فتح که شهید معمولا آخر کتاب شهید میشه توی این کتاب وسط کتاب روایت شهادت گفته میشه و حدود یک سوم کتاب به بعد از شهادت و خوابها و ارتباطات شهید با خانوادهاش میگذره
سختی ها همسر شهید که با ازدواج در نوجوانی یعنی سن 12 سالگی آغاز میشه و 13 سال از ازدواج نگذشته ابوالفضل عباسی تکاور نیروی دریای در اثر اصابت خمپاره عراقی ها شهید میشود. زنی که با چهار بچه مثل اکثر زنان شهید با سیلی صورت را سرخ میکند تا جلوی دیگران دستی دراز نکند. فراموش نباید بکنیم که جنگ فقط برای یک نسل نیست برای نسل ها درد و رنج هایش ادامه دارد.