11- تو در تمام سطرهای شاعران پیدایی یک با حوالی غروب روی پل هوایی برای برای آخرین بار بوسیده شده ای یک شب تا صبح روی تخت یک نفره یک روز زیر باران یک روز زیر برف یک بار کنار من چای نوشیدی - این تمام حسرت من بود - تو همه جا بوده ای هرلحظه به تعداد شاعران سیاره افزوده ای یک روز پایین پله های پل هوایی یک روز بعد از باران یک روز بعد از خواب این قصه شاعرشدگان بود ---------------------------- 19- تو بخواب قول می دهم تا بیدار شدنت پلک نزنم و نگاهم را در تار و پود مژه هایت ببافم شاید هزاران کیلومتر فاصله بینمان باشد اما چشمانت که همان است و ساعت خوابت همان بگذار در تصور این مرد زنی، زیباترین خواب جهان را ببیند ----------------------------- 24- چقدر عاشق بوده مخترع دوش زیر باران قدم می زد ته سیگارهایش را در چاه حمام می انداخت