یادش به خیر، اینم با گردندهی بودم، بعد پنجشنبهها مدرسه کلاس تقویتی میزاشت برامون، باز با همون معلم خودمون. ولی دوتا کلاس تشکیل میشد. یه پنجشنبه رفتم پی روحی - معاون - بهش گفتم میخوام برم تو اون کلاس با استاد برزگر. قبول کرد ولی گفت نشه که هر هفته عوض کنی کلاستو. اصلا آقای برزگر رو نمیشناختم ولی میدونستم از رو دست گردندهی نمیتونستم فیزیک یاد بگیرم. کلاسو عوض کردم، نشستم سر کلاس جدید. معلم، فرمولها رو بالای تخته کشیده بود، میگفت: فرمول ها مثل ابر هستن، روی مسئله قراره ببارن و جواب از دل مسئلهمون سبز بشه. هیچوقت این مثالشُ فراموش نکردم و از اونجا بود که آقای برزگر با بیان خوبش و کمینهگراییش تو یاد دادن فرمولها بهم این حس رو داد که: سیاوش، میتونی فیزیکُ یاد بگیری!