اگه بعد از خوندن کتابی، ابروهاتون به طرف بالا رفته باشه و لب پایینتون به سمت چونه تون برگشته باشه (تقریبا شبیه الان ِ من)، یک معنی ش می تونه این باشه که شاید دوباره لازمه اون کتاب رو بخونید تا به دیدگاه شفاف تری نسبت بهش دست پیدا کنید
این کتاب شامل پنج فصل کلی هست: دروغ در زندگی افراد و اجتماعات ریشه های دروغ در طبیعت و فطرت دروغ در آیین ها و حکومت ها ادیان الهی و دروغ چرا چنین شدیم و چه باید بکنیم
همانطور که از عنوان فصول پیداست، نویسنده بعد از ذکر چند خاطره شخصی، در چهار فصل اول به تبیین مفهوم دروغ و بعد هم پیدایش و تفاوت جایگاه و کارکردش در دنیای قدیم و جدید می پردازد و در فصل آخر که به نظرم جذاب ترین و شاید مهم ترین بخش کتاب هم هست، ظهور دروغ و شقوق مختلف آن ازجمله تظاهر و ریا، فریب، اغراق، تعارف و ...و پر رنگ شدن پیوسته ی این خصایص را در جامعه ایرانی و در بستر تاریخ و عوامل مختلف نقد و بررسی می کند.
به اعتقاد نویسنده، عوامل اصلی "ابتلا به بیماری مزمن دروغ" را در ایران، باید در این پنج بخش مورد تحلیل قرار داد ص 85 آنچه در کشور خودمان و به خصوص بعد از مسلمان شدن مان محتاج به بررسی می باشد به نظر می آید علل و عوامل زیر باشد:
آثار ناشی از شرایط جغرافیایی و تاریخی آزار و اجبارهای ناشی ازنظام سلطنتی و استبدادی آزار و اجبارهای دینی مشاغل دینی ضربه اروپا
ظاهرا نویسنده بر این باور هست (بوده) که ایرانیان باستان در این زمینه متفاوت بوده اند ص 31 و32 ایرانیان باستان بنا به گفته هرودوت، معروف به راست گویی بودند (اشاره به لوح معروف کوروش)...اتفاقا در قرون اخیر نیز زرتشتیان ایران و هندوستان هنوز هم شهرت صداقت و امانت خود را حفظ کرده اند...وقتی به اسفار تورات و به صحیفه ها و کتاب های عهد عتیق مراجعه می نماییم یا در قرآن، رسالت موسی و برخورد بنی اسرائیل با او را می خوانیم در مجموع توجه چندان نسبت به مذمت دروغ و ضرورت راستی و درستی با چنان وسعت و اهمیتی که در دین زرتشت وجود داشت نمی بینیم که این خود مساله قابل توجه ودر خور تامل است...
ص 86 و87 غیر از مساله تحول دروغ پروری نظام های استبدادی، حکومت های ایران و سلاطین قبل از اسلام، استقرار و دوام بیشتری داشته سلسله های هخامنشی و ساسانی جلو توران و ترک را می گرفته اند و غیر از تسلط اسکندر و سلسله اشکانی مهاجمین عمده دیگری نداشتیم در حالی که بعد از اسلام، سرزمین ایران همواره در معرض تاخت و تاز بوده ...
البته در مورد نقش مذهب (مشخصا ظهور اسلام) نویسنده معتقد است که برخی از پیامدهای اخلاقی مرتبط با موضوع کتاب، که بعد از ورود اسلام به ایران شکل جدیدی به خود گرفت، ناشی ازکژفهمی ها و اجباری ست که در برداشت از این دین نوظهور در جامعه ایرانی پدیدار شد.
ص 91 و 92 مساله عدم اکراه در دین از این جهت ارتباط با بحث حاضر ما پیدا کرد که اگر اجبار و الزام در پذیراندن عقاید و احکام به عمل آید، خود وسیله ای برای اشاعه تظاهر و توسل به دروغ خواهد گشت.... به نظر نویسنده، در پی تاخت و تازها و البته سایر عواملی که به آنها پرداخته، اقوام ایرانی در پی حفظ بقای خود، به تدریج، ناچارا، روحیه سازگاری و به رنگ محیط درآمدن را پذیرفته اند که این خود زمینه ساز نمایاندن چیزی غیر از حقیقت شده است ..."ملت مغلوب مخلوط سرگردان، تمرین سازگاری می نموده است..." ..........
چه باید بکنیم؟ در این بخش، نویسنده ابتدا یک درمان کلی را مطرح می کند: برطرف کردن آثار و آزارها و چاره جویی مشاغل و ضربات ناشی از پنج علتی که ذکر آن رفت، اما چگونه؟؟
تفهیم موضوع و پیامدهای آن
ایجاد اشتیاق درونی واحساس نیاز برای یکرنگ بودن و تغییر در زبان (تعارف و تملق) جهت پرهیز عملی از دروغ که بستر آن باید در خانواده و اجتماع (با زدودن اجبار و اکراه در زمینه های مختلف) ایجاد وتبدیل به فرهنگ شود
اجتماعی زیستن
آزادسازی خدمات روحانی (به این معنا که از حالت شغل و وظیفه و طبقه خارج شود)
نویسنده برای هریک از این موارد به تفصیل توضیحاتی داده است که ذکر آنها از این مجال خارج است
اگرچه که کتاب حاوی مطالبی ست که مهم و بسیار قابل تامله اما به نظرم توضیحات در خصوص دروغ مصلحتی و مسائلی مثل تقیه و حتی راه حل های پیشنهادی جهت برون رفت ازبحران دروغ، قوام و ساختار مبسوطی پیدا نکرده و تقریبا در سطح باقی مونده، می شد خیلی بیشتر به آن پرداخت ضمن اینکه لحنی که در پاره ای از بخش ها به کار رفته است همان رنگ و روی کلیشه و توجیه های مرسوم و سنتی را به خود میگیرد. شاید اگر در مورد این موضوعات توضیحات بیشتر و دقیق تری داده می شد، کتاب وزن و اعتبار بیشتری پیدا می کرد.
به هرحال کتاب متوسط خوبی بود که فکر می کنم همچنان جای واشکافی و بررسی های خیلی بیشتر رو داشت
اگر کتاب های دیگری با این مضمون از نویسنده ها و یا جامعه شناسان ایرانی سراغ داشتید ممنون میشم معرفی بفرمایید
نکته جالب توجه برای من ، مفقودالاثری قسمتی از کتاب بود که تا بدان وقت این جوری اش را ندیده بودم . کتاب من چاپ پنجم سال۱۳۹۶ است که به جای صفحات ۸۲ -۸۳- ۸۶-۸۷- ۹۰-۹۱-۹۴-۹۵- به ترتیب صفحات ۶۶- ۶۷ -۷۰- ۷۱- ۷۴-۷۵-۷۸-۷۹- چاپ شده است که مرز های غیر عادی بودن را درنوردیده است . به غیر از این صفحات بقیه قسمت هایی که موفق شدم بخوانم به دلم چسبید و چه کسی بهتر از آقای بازرگان برای نوشتن این کتاب که هم در زمان حیاتش و هم بعد از آن زیر سایه دروغ زیست و امان از دروغ که چه تاریکی ها نمی افکند .