Harold Pinter was a British playwright, screenwriter, director and actor. A Nobel Prize winner, Pinter was one of the most influential modern British dramatists with a writing career that spanned more than 50 years. His best-known plays include The Birthday Party (1957), The Homecoming (1964) and Betrayal (1978), each of which he adapted for the screen. His screenplay adaptations of others' works include The Servant (1963), The Go-Between (1971), The French Lieutenant's Woman (1981), The Trial (1993) and Sleuth (2007). He also directed or acted in radio, stage, television and film productions of his own and others' works.
وقت ضیافت/ هارولد پینتر/ ترجمه ی امیر امجد/ انتشارات نیلا/ 24 صفحه/ چاپ پنجم 1394/ تاریخ تموم کردن کتاب: یکشنبه 29 اسفند 1395 نکته ی اول درباره ی نویسنده ش هست که تو سال 2005 نوبل ادبیات رو برده. از این که بگذریم خود نمایشنامه داره فضای یک مهمونی رو توصیف می کنه که نه تا شخصیت اصلی داره و مکالمات این نه شخصیت رو در طول مهمونی در حالات مختلف نشون میده. حقیقتا این مکالمات صرفا مکالمه بودند! چیزی به من اضافه نکردند و پیام و معنا و مفهوم و حس خاصی رو چندان منتقل نکردند. کل نمایشنامه همینطور بود. فقط آخرش یک کاراکتر یوهو میاد و یه کم حرفای عجیب میزنه که تریپ انتلکتی به نمایشنامه بده ولی به نظر من موفق نبوده و نحوه ی بیانش گنگه... اونقدر گنگ که کمکی به قدرتمند شدنِ نمایشنامه نکرده. صرفا ریز شده توی مکالمات یه سری آدم توی یه مهمونی. بله متنوع هستن این مکالمات اما این دلیل بر جذاب بودن یا محتوای قوی داشتن نیست. شاید هم پیامی داشته و من متوجهش نشدم و الان باز هم دربارش فکر کردم و مرور کردم دیدم صرفا مکالمه های متفاوتی رو نوشته که همچین چیزای عجیب غریبی هم نیستن و پیام خاصی پشتشون نیست.
ارتباط خاصی برقرار نکردم. روز اول سهستاره داده بودم ولی الان که فکر میکنم به نظرم دوتا بهتره :)) میتونست خوبتر باشه اگر بلندتر بود و بیشتر میشد ایدههاش رو بسط و گسترش داد. شاید.
دیالوگها رو باید خیلی دقیق شد تا فهمید چی دارن به لایهی زیرین معنای نمایشنامه اضافه میکنن ولی اشارهش به ایست بازرسی نشون میده چه درهی عمیقی بین دنیای بیرون و طبقهی بورژوا حاضر در مهمانی وجود داره.
وقتی عده ای برای آرمان هایشان مبارزه می کنند، عده ای فقط مشت گره می کنند و حرف می زنند. تنها حرف... همیشه باقی آدم ها سرشان به روزمرگی هاشان گرم است. عده ای که می فهمند سهمشان مکیدن تاریکیست.