شاید بیاغراق بتوان گفت که موضوع این کتاب، یعنی طراحی کسبوکاری بهتر، دغدغهٔ هر صاحب کسبوکاری است، بهویژه در محیط کسبوکاری که بسیار ناپایدارتر از گذشته است و هر روز مسائل جدیدی بروز میکند و البته، همین شرایط فرصتهای زیادی نیز پیش روی آنها قرار داده است. رویکرد اصلی کتاب حاضر تفکر طراحانه (به همانند طراحان اندیشیدن) است.
با خواندن این کتاب میتوانیم مشتریان و نیازهایشان را بهتر بشناسیم، ارزشی را که میشود به مشتریان عرضه کرد بهتر بسنجیم و درنهایت نقطهٔ تلاقی ارزش خلقشده با نیازهای مشتریان را دقیقتر بیابیم. همهٔ اینها کمک میکند تا در سطوح متنوع کسبوکار، با انتخاب درست و اجرای صحیح ایدههای خلاق بیشتر، نوآوری را به خدمت بگیریم و با رویکرد نظاممند تفکر طراحی، مسائل کسبوکار را هرچه اثربخشتر حل کنیم. نویسندگان کتاب نیز از همین رویکرد برای تألیف کتاب بهره بردهاند: مشتری (خواننده) را هدف قرار داده و کوشیدهاند از میان انبوه مدلها و ابزارها و مهارتها مسیری بهینه ترسیم کنند. جالب اینکه این نویسندگان برای گروههای مختلف خوانندگان با نیازهای متفاوت روشهایی گوناگون برای مطالعهٔ کتاب طراحی کردهاند. کتاب «اگر آدم برفیها آب نشوند» اثر سید علی شجاعی و با تصویرگری الهه طاهریان به لیست کتابهای کمک آموزشی مدارس آلمان راه پیدا کرد. ناشر سوئیسی این کتاب در توضیح این خبر گفت: «پس از انتشار کتاب به زبان آلمانی و انتخاب این اثر برای فستیوال بین المللی ادبی برلین، به مدت سه ماه تجربه تدریس این کتاب در تعدادی از مدراس برلین صورت گرفت، که نتیجه به دست آمده منجر به انتخاب این کتاب برای آموزش در همه مدارس آلمان با دانش آموزان ۷ تا ۱۲ ساله شد. همچنین ما برای کمک به این آموزش، کتاب راهنمای معلمان و کتاب صوتی کنار اصل اثر را تولید کردهایم، تا مباحث آموزشی حول محور این کتاب به صورت کامل و جامع در اختیار معلمان قرار بگیرد. این محتوای راهنمای معلمان شامل، معرفی نویسنده و کشورش، مباحث فلسفی مطرح شده در کتاب و شیوه بازبیان برای کودکان، چگونگی برگزاری کلاسهای تبادل فکری و نشست دانش آموزان و کلاسهای پرورش خلاقیت بر اساس این داستان است.» چاپ سوم نسخه آلمانی هم منتشر شده است. کتاب «اگر آدم برفیها آب نشوند» قصه کودکان یک روستا است که با هزار شوق و آرزو و پس از انتظار بسیار میخواهند بزرگترین آدمبرفی عمرشان را بسازند. یک روز کامل زحمت میکشند و یک آدمبرفی خیلی خیلی بزرگ میسازند. غروب هم پدر و مادرهایشان را برای دیدن زحمتشان میآورند. و اما صبح روز بعد مردم روستا با دستورهای آدمبرفی از خواب بلند میشوند. آدمبرفی هزار جور دستور میدهد و همه مجبورند عمل کنند. آدمبرفی آنقدر دستور میدهد که آخر هم مقابل خورشید میایستد و نمیگذارد بهار به روستا بیاید…
شروع و میانهی داستان وااقعا عالی بود. به تمام معنا مجذوب ایدهی نویسنده شدم. اما در مورد پایانبندی بنظرم میشد پایان بهتری هم برای کتاب درنظر گرفت. نه الزاما یک پایان خوش اما پایانی که داستان رو جمع کنه. یک شباهتهایی هم در محتوا و هم پایانبندی با «خرگوشها»ی شان تن داشت که نمیدونم اتفاقی بوده یا عمدی در کار بوده.
بچههای روستا مدتهاست که مشتاق و منتظر چشم به آسمان دوختهاند تا برف ببارد. برفی درست و حسابی تا در میدان روستا بزرگترین آدم برفی که بشود را بسازند. حالا وقتش بود دخترها و پسرها جمع شدند، سطل سطل برف آوردند، کوبیدند، انباشتند و روی چهارپایه رفتند تا بلندقدترین آدم برفی را بسازند. محبوب ترین داشتههایشان مثل مروارید، گردنبند و شال گردن نو را به آدم برفی آویختند. گرسنگی، خستگی و سرما را تحمل کردند اما بلاخره تمام شد: بزرگترین آدم برفی در میدان روستا.
فردا صبح اهالی روستا با فریادهای آدم برفی بیدار شدند که از غارغار کلاغها شکایت داشت، گرسنه بود و گرمش شده بود…
اهالی روستا و بزرگترها چه باید می کردند؟ گوش به فرمان آدم برفی ساخته شده توسط بچه ها میشدند یا نه؟
#مفاهیم_اصلی
اشتیاق/ انتظار/ آرزو
صبر/سازش/سکوت
مدارا/ مسامحه/ تسلیم
تثبیت/ تغییر/تاوان/جبران
مسئولیت/ مساله
دیکتاتور/ وحدت
#تکنیکهای_کاربردی
آرزواندیشی خام اندیشی محافظه کاری سلطه پذیری دیکتاتورسازی اثر پذیری / استثمار / رابطه ارباب و برده ساختن/ ویران کردن هزینه/ فایده عاقبت سنجی
سید علی شجاعی در داستانی نمادین از تجسمبخشی به یک رویای مشترک سخن می گوید. همراهی و همکاری کودکان روستا برای تحقق یک آرزوی شیرین«ساختن» بزرگترین آدم برفی .
کودکان هرچه دارند در طبق اخلاص می گذارند تا بزرگترین و زیباترین آدم برفی دوران را بسازند و خیلی زود دست ساختهی آنها فرمانروا و دیکته کننده اوامر به انها می شود. اوست که از کودکان روستا جان گرفته و حالا برای بقایش، جان و مال مردم روستا را می گیرد و حتا مانع حضور بهار و خورشید میشود. آدم برفی توانسته بر آدمهای واقعی سازندهاش حاکم شود.
چگونه یک آدم برفی می تواند از هیچ به همه چیز برسد؟ سوالی مهم در باب فلسفه قدرت.
مکاتب فلسفی و سیاسی شکلگیری قدرت و خارج شدن از مرزها را تبیین می کنند و ما اکنون با داستانی ساده و آشنا روبرو میشویم که دگردیسی آرزو به یک نفرین سیاه، سرد و تاریک را نشانمان می دهد. اینکه چگونه دیکتاتورها ساخته می شوند از سکوت و تسلیم ما قدرت می گیرند و آنقدر بزرگ میشوند که حق حیات و ممات ما به اشارهی آنها بستگی خواهد داشت. دیکتاتورها میتوانند لذت ساختن و اشتیاق همراهی را مسخ کنند اما چگونه؟ با سکوت و پذیرش و تسلیم سازندگانشان.
در این داستان به سیالیت ترس میان مردم اشاره شده است. اینکه ترس و پذیرش وقتی از طرف بزرگان و عقلای جامعه اتفاق بیفتد مثل گلوله برفی در جامعه منتشر و تبدیل به بهمن تسلیم و استثمارپذیری میشود. زمانی یک مساله ساخته و به گره کور بدل می شود که مصلحت اندیشی عقلا و اصحاب تفکر به جای حلمساله قرار گیرد و این فرآیند می تواند حتا خورشید را از یک سرزمین براند.
امتیاز من به ایده، پرداخت نمادین و بی حاشیه، تصویرگری ساده و موجز برای نشان دادن فرایندها، کیفیت فنی چاپ پنج ستاره درخشان است.
برای آمدن نور و رفتن زمستان آدم برفی هایی که خودمان ساختیم فقط باید دست بر زانوی خود گذاشته و خودمان برخیزیم. آرزوهای کودکانه حق ماست اما بلوغ عاقبت اندیشی و بحران زدایی مسئولانه وظیفه ماست. سحر سلطانی http://iranb4c.com/?p=1455
سید علی شجاعی نویسنده ی کتاب " اگر آدم برفی ها آب نشوند" درباره ی بخشی از داستانش می گوید:«کودکان یک روستا با هزار شوق و آرزو و پس از انتظار بسیار میخواهند بزرگترین آدمبرفی عمرشان را بسازند. یک روز کامل زحمت میکشند و یک آدمبرفی خیلی خیلی بزرگ میسازند. اما صبح روز بعد مردم روستا با دستورهای آدمبرفی از خواب بلند میشوند. آدمبرفی هزار جور دستور میدهد و همه مجبورند عمل کنند. آدمبرفی آنقدر دستور میدهد که آخر هم مقابل خورشید میایستد و نمیگذارد بهار به روستا بیاید...» این کتاب تا کنون به زبان های فرانسه، آلمانی و کره ای چاپ شده است. «اگر آدمبرفیها آب نشوند» تا به حال موفق به کسب جوایزی در جشنواره های بین المللی شده که جایزه Monats Buch des آكادمی آلمان در بخش كتابهای تصویری و منتخب فستیوال ادبی برلین را می توان نام برد. سید علی شجاعی در این کتاب نگاهی كودكانه دارد و با پرداختی ساده، موضوعات مربوط به دنیای مدرن را برای نوجوانان نقد می کند.
It's not a spoiler but it's a spoiler :) This was an interesting book and I liked it because of its ending :). Because we admire the things we don't understand completely :))).
_و مردم بدون آن که فکر کنند آدم برفی ها نمی توانند دستور بدهند و اصلا نباید به حرفشان گوش کرد. با عجله مشغول اجرای دستورات آدم برفی شدند. یکی غذا آورد. یکی یخ، یکی برای آدم برفی سایه بان درست کرد. یکی مشغول باد زدن شد. یکی اطراف آدم برقی را تمیز کرد، یکی ... _خورشید متعجب و ناراحت و عصبانی، با حرارت بیشتری گفت: - یعنی شما می خواهید برای همیشه با زمستون زندگی کنید؟ برف و سرما؟ بهار و سبزی و طراوت رو نمی خواید؟ همه جا داره دوباره متولد می شه، اونوقت شما می خواید همون طور سرمازده و زمستونی بمونید؟ مردم در سکوت فقط به خورشید نگاه کردند. خورشید درحالی که آرام و غمگین پشت ابرها پنهان می شد، گفت: - وقتی خودتون نمی خواید، کاری از من ساخته نیست! و قهر کرد و رفت. _مردم به دستور آدم برفی، درختها را بریدند تا جوانه نزنند. سبزه ها را کندند، پرستوها را قراری دادند. همه کار کردند تا بهار نتواند حتی یک روز هم مهمان روستا شود. بهار آمد و رفت، تابستان هم، پاییز هم، ولی مردم زمستانی زندگی کردند. My favorite :) : _از آن روزها، سالها می گذرد.... اما کسی یادش نمی آید آدم برفی را بچه ها درست کرده بودند.... (Last night) +یکی ... +Oh, the name, the name :). I like the name of the book :)))).
نه داستان آموزنده ای داشت نه نقاشی قشنگ واقعا تصویرگریهای کتابهای کودک ایرانی به نظرم خیلی جذاب نیست نقاشی یکی از نکات پررنگ کتاب کودک هست و میتونه بچه رو جذب خودش کنه ولی سبک تصویرگری ایران تو اکثر کارهایی که دیدم یک غم خاص و زمختی خاصی داره!!!
من نمی دونم این آقای شجاعی چه اصراری دارن که کتاب های نمادین مدل دهه 50-60 بنویسن؟ البته این کار رو وقتی می کنن که حوصله ی خراب کردن داستان های مشاهیر و کلاسیک رو ندارن! -_-