Jump to ratings and reviews

یکی از همین روزها ماریا

لیا می‌گوید: «بکشش، بلدید که.» می‌گویم: «ماریا را؟ آن هم حالا» باخشم نگاهم می‌کند. می‌گوید: «شاید هم ماریا را. فقط یک گزلیک دسته استخوانی می‌خواهد ویک چمدان والبته قبلش هم یک پیاله شراب چند ساله مسموم، هدیه عمو یا چه می‌دانم کی.»

72 pages, Paperback

First published January 1, 2008

Loading...
Loading...

About the author

محمد حسینی

11 books9 followers

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (6%)
3 stars
3 (18%)
2 stars
5 (31%)
1 star
7 (43%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Massy.
12 reviews5 followers
Read
March 27, 2008
از اون داستانش که مرده زنشو کشته بود و بین همسایه ها قسمت کرده بود حالم به هم خورد ، پا به پای شخصیت داستان آوردم بالا! س
Profile Image for Dr.Amene.
890 reviews84 followers
July 22, 2013
ترکیب سورئالیسم و پست مدرنیسم و رئالیسم جادویی.
داستان اول از همه بهتر بود و بقیه تکرار زیاد داشت.
به داستان های صفدری هم نزدیک بود و یه جورایی ادای بیژن نجدی خدابیامرز هم بود.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews