حدسم راجع به خانهی واقع در آموندسن درست بود. من را برای شام برد همان جا. یک روز در راهرو به هم برخوردیم، ظاهراً من را که دید، همان لحظه تصمیم گرفت دعوتم کند به شام. لابد یادش افتاده بود به من قول داده راجع به برنامهی تدریس صحبت کنیم.
Collections of short stories of noted Canadian writer Alice Munro of life in rural Ontario include Dance of the Happy Shades (1968) and Moons of Jupiter (1982); for these and vivid novels, she won the Nobel Prize of 2013 for literature.
People widely consider her premier fiction of the world. Munro thrice received governor general's award. She focuses on human relationships through the lens of daily life. People thus refer to this "the Canadian Chekhov."
۱۴۰۱/۸/۱۵ آبان ماه آلیس مونرو» را یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه امروز میدانند. بسیاری بر این عقیدهاند که مونرو جامعهی کتابخوانِ آمریکای شمالی را با داستان کوتاه آشتی داده است. البته خودش میگوید هرگز قصد نداشت صرفاً نویسندهی داستان کوتاه باشد؛ بلکه فکر میکرد مثل همه، رمان خواهد نوشت؛ ولی حالا دیگر میداند نگاهش به مسائل برای نوشتن رمان مناسب نیست. دوست دارد پایان داستان را در ذهنش مجسّم کند و مطمئن باشد مثلاً تا کریسمس آن را تمام خواهد کرد و نمیداند که نویسندهها چطور روی پروژههای طولانی، مثل رمان با پایان باز، کار میکنند. «آموندسن» داستان عجیب و غریبی است. «ویوین هاید» پیش از سفر در «مدرسهی تظاهر» یک آسایشگاه تدریس میکرد. موقعیتهای مختلف در «آموندسن» ناگهان متوقف میشوند تا به شما هشدار بدهند
نسخۀ صوتیاش را با صدای فیروزه آدابی و احمد لشینی گوش دادم. چندان با نسخههای صوتی اخت نیستم و احتمال اینکه این مسئله هم روی امتیازم تأثیر گذاشته باشد کم نیست. تا یک ربع پایانی هیچ چیز خاصی برایم نداشت و هیچرقمه از سطح یک داستان معمولی فراتر نرفته بود. نمیدانم از جادوی قلم نویسنده بود یا اتّفاقی دیگر، شاید هم یک یک ربع آخر حواسم بیشتر به صداها جمع بوده؛ چون آنچنان عجیب و غریب حالم را عوض کرد که نه تنها تا مرز چهار ستاره دادن به آن هم رفتم، بلکه یک اتفاق غریب دیگر افتاد. اتفاقی که بهندرت، خیلی خیلی بهندرت برایم رخ میدهد: حس کردم پلکهایم کمی داغ شده!
بههرحال باید از آلیس مونرو بیشتر بخوانم. احتمالاً قلمش برایم چیزهای خوبی داشته باشد.
آموندسن کتابی است از شاهکار های ۵ میلی متری نشر افق ، که این اثر نوشته ی آلیس مونرواست. نویسنده ای کانادایی که در سال ۲۰۱۳ جایزه ی نوبل گرفته است و او را استاد داستان کوتاه معاصر می دانند . فکر کنم بازم ازش بخونم. زنی به عنوان آموزگار جدید از تورنتو به یک مدرسه ای میاد که دانش آموزهای اون مدرسه درگیر بیماری هستند و در این روایت اتفاق هایی برای او می افتد. از بهترین ویژگی های این کتاب توصیف های دلنشین و قابل تصورش بود و برای خواندن در یک نشست نیم ساعته کتاب دوست داشتنی بود.
دکتر فاکس خیلی شخصیتی مزخرفی بود خداییش، بداخلاق، اخمو، بی مزه و نشستن باهاش یک نوع عذاب روحیه!!!!!...... و دختره هم که خداروشکر باندازه کافی دیوانه، و بی شعور!!!.. فکر کنم (مری) تنها شخصیت خوب داستان بود...
این کتاب رو به خاطر جیبی بودن و جا شدن در اورکت سربازی ام با توجه به چاپ قدیم بودن و قیمت ۱۳ هزارتومانی اش خریدم. نباید خواندن آلیس مونرو را با این داستان که به دلم هم ننشست شروع میکردم. البته که فضای داستان و عجیب بودنش به این کتاب کوچک ارزش خواندن شدن داد.
از ویژگیهای مونرو که اون رو برای من تبدیل به نویسندهی گرانقدری میکنه، اینه که توی فضاسازی بسیار موفقه. شخصیتها توی این داستان کوتاه کمدیالوگان ولی انقدر فضاسازی غنی انجام شده که کار دیالوگها رو انجام داده. و به همین دلیل با اینکه دفعهی دومی بود که این کتاب رو میخوندم، باز هم شگفتزده شدم.