شعرهای این مجموعه بر آمده از صدای تازهٔ شعر ایران است که به ویژه از دههٔ هفتاد شمسی کم کم ریشه گرفت و حالا تبدیل به نهالی پر برگ و بار شده است. دفتر «کافه بامداد» ویژگی عمدهای هم دارد و آن حسن لطیف زنانهای است که در سطر سطر آن موج میزند: سد از بغض نگاهم میدزدی و بعد باران باران که بیاید مه میشوی همیشه لحظهٔ باران مشکوکی
ترکیب ذوق ورزی شاعرانه و لطافت زنانه چیزی است که به شعر حال و هوایی عاشقانه میدهد و این یعنی شعر زنان ایران که با فروغ بال گشود و حالا در این روزگار دود، الکترونیک و پیغامهای موجی با این اشعار حسی از دور دستها چون نسیم بهاری رگهای جانت را به لرزه در میآورد.
انتظاری از کتاب نداشتم - نه به دلیلی خاص - اما کتاب بسی بیش از انتظارم ظاهر شد. ابتدا که اشعار را آغاز کردم شیوه ی جمله بندی ها و مفهوم پردازی ها نوعی از ابهام را برایم ایجاد کرد که حتی تا مرز انزجار هم پیش رفت اما خصوصا از بخش دوم بیشتر به اثر نزدیک شدم و خیلی جاها از اشعار لذت بردم و در آنها مشارکت حسی داشتم. در آخر وقتی برگشتم و قسمت اول را دوباره خواندم - علی رغم ابهام هایی هنوز حاضر - تعجب کردم که چرا در ابتدا آنقدر برایم دور از دسترس می نمود. خلاصه آنکه به نظرم واقعا به خواندنش می ارزد
اشعاری که بیشتر پسندیدم: 3، 5 و 7 از سمفونی مینو؛ "کافه"، "مرگ شب"، "آخر زمان" و "با تمام وجودم" از کافه الف...؛ و در نهایت "روایت کودکی که بزرگ نمی شود" از روایت
مجموعه شِرهای کافه بامداد، تلاشیست در جهت دوری از رعایت قواعد دستوری عبارات و جملات، دستیازی به آرایههای خام و نتراشیده، برای بازسازی فروغ و شاملو. همین.
حتی ذرهای، سطری، خطی به دلم ننشست. اگر منظور از شعر فقط و فقط بازی با کلماته، اشعار این کتاب ضعیف بودند. اگر بازی با کلمات رو کنار بذاریم هم هیچ عنصر شاعرانهای نداشت این مجموعه.