نوشتههای پراکنده نویسنده رو تو وبلاگش خونده بودم و از دور با سبک و سیاق نوشتههاش آشنا بودم وخیلی دوست داشتم سبک نوشتههاش رو اونقدر که تا کتابش رو دیدم بدون تردید کتاب رو خریدم کتاب در مورد جنگ تو خرمشهره و آدمهایی که هر کدوم به نحوی زندگیشون تحت تاثیر جنگ بوده و آدمهایی رو از دست دادن خونه و زندگی و .... دو تا چیز من رو آزار داد تو کتاب برای همین چهار ستاره دادم اول از همه؛ فصل اول کتاب، دو بار خوندمش تا بفهمم دقیقا راوی کیه. هرچند که اولش نوشته بود سعید. مشکل دوم این سویچ بین با لهجه نوشتن و فارسی سلیس نوشتن بود. مخصوصا تو بیبی سبو مثلا داشت یه چیزی رو توصیف میکرد ( دیالوگ نبود ) نصفش با لهجه بود نصفش فارسی !
روایت راویان کوچکی از جنگ، از آنچه نابودی است و آنچه رنگ را از روی شهرها میبرد. روایتی از انتظار برای برگشتن کسانی که قهرمان نبودند؛ انتخاب نکردند اما ناگهان هل داده شدند وسط ابرقهرمانانهترین سرنوشت دنیا. روایت غمگینی که اگر نگویم هر صفحه، هرفصلش عزاداری مفصلی میطلبید
#یه کتاب با لهجه جنوبی .... پر از مرگ و ترس و کودکی های پر از جنگ... #خبر نداشتم جنگ می شود. خبر نداشتم قرار است همه زندگی مان بمباران شود؛بمبهای شیمیایی روی همه آینده مان بیفتند و حتی حال رویاهایمان هم هیچ وقت جا نیاید.