این کتاب سعی دارد ضمن تاکید بر آرا و اندیشههای لاندوفسکی، و بسط و توضیح ابعاد گمشدهٔ معنا که تا ظهور نشانهشناسی نوین با دورنمای پدیدارشناختی خاموش باقی مانده بود، جنبههای متفاوت نشانهشناسی کلاسیک و خصوصا نظام روایی برنامهمدار را به چالش کشد، همچنین به تفصیل به شرح و تفسیر نظام معنایی مبتنی بر «تطبیق» که در واقع هستهٔ مرکزی اندیشهٔ لاندوفسکی به حساب میآید، بپردازد.
در بخشی از کتاب میخوانیم: «تصویری که از نشانهشناسی فرانسه پس از سالهای هزار و نهصد و شصت در ذهن ترسیم میشود، تصویری بسته و بسیار ساختارگراست، نشانهشناسی که تنها و تنها دل مشغول کار بر روی متونی است که به طور کامل از زندگی بریدهاند، متونی جدا از بافت خودشان، و موضوعاتی که گویی در خلا جریان داشته و به طور کلی از بافت تاریخی خود جدا افتادهاند. اما میتوان ادعا کرد که پس از گذشت پنج دهه، نشانهشناسی تصویر تازهای از خود را به نمایش میگذارد، و به تدریج به دورنمایی پدیدارشناختی گرایش پیدا میکند. در واقع حول و حوش دهه هشتاد نشانهشناسی با تاکید بر موضوعاتی چون «تن»، «ادراک»، «امر حسی» و «حضور» خود را احیا میکند. به عبارت دیگر درک و فهم حسی جهان و نقش ادراک در تولید معنا و مطالعه و پژوهش در خصوص حالتهای درونی و احساسی این گرایش جدید در نشانهشناسی را تعریف میکنند. میتوان در کل این تغییر و تحول در گرایش را به تاثیری که این حوزه، از زبانشناسی و فلسفه میگیرد، نسبت داد. »
بخش اول کتاب که بیشتر تئوری است چندان دوستنداشتنی نیست ولی برای فهم بخش دوم کتاب که میتواند برای خوانندگان عادی جالب باشد، ضروری است. حرف اصلی این کتاب مقایسهای است بین رویکرد به جهان به مثابه متن و رویکرد به جهان به مثابه یک تجربهای. در واقع در اولی ما از بالا به جهان نگاه میکنیم ولی در دومی در جهان حضور داریم. همین چند وقتها پیش که عنوان یک کتاب از اریک فروم را دیدم به نام «داشتن یا بودن» و به نظرم حرف اصلی این کتاب هم همین است و البته خوبی این یکی کتاب این است که قضاوتی نمیکند. (من کتاب اریک فروم را نخواندم و فقط عنوانش را دیدم).
یکی از نکاتی که بالشخصه من را اذیت کرد عدم توجه کافی به مسائل نگارشی بود که امیدوارم در ویرایست بعدی این کتاب این موارد نیز اصلاح شود.
برای علاقهمندان به مباحث نشانهشناسی به خصوص علاقهمندان به رویکردهای جدید این کتاب به شدت توصیه میشود.
تبیین یک راه برای درک جهان. راهی که نه از شناخت عقلی و زبانی بلکه از ادراک حسی و مبتنی بر نوعی حضور تنانه بهره میبرد. توضیح جذاب با نثری روان از یک مقوله نشانه شناسانه که از گرماس و آرای پدیدارشناسانهی مرلوپونتی وام گرفته و لاندوفسکی آن را بسط داده. با خواندن کتاب میتوان به وضوح لمس کرد که دریچه ای جدید یا شاید قدیمی اما از یاد رفته گشوده یا باز به یاد آورده میشود برای شناخت و ارتباط با جهان هستی، مردم، هنر و هر پدیده ساده حتی یک شئ.