Jump to ratings and reviews
Rate this book

پیامبرکفرگوی

Rate this book

First published January 1, 2002

7 people want to read

About the author

اردلان عطارپور

7 books5 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (12%)
4 stars
3 (37%)
3 stars
3 (37%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (12%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Hesam.
164 reviews18 followers
October 28, 2016

خدا مرده است.
هیچ زبانی بی لکنت این خبر را نگفت، و هر گوشی که شنید با وحشت شنید. این طور دهان به دهان گشت.
زاهدی که عمری با وسوسه های لذت جنگیده بود به محض اینکه سر از سجده برداشت خبر وحشتناک را شنید ، بهت زده شد. بعد ناگهان ناامید مویه کنان گفت:همه زهدم هدر رفت.چه کسی پاداشم را میدهد.
مسیحی مومنی از مردم به غاری دور فرار میکرد و فریاد می زد:بشر ملعون است اول پسرش را به صلیب کشیدند، حالا خودش را کشتند.
باستان شناس پیری گفت: بی خدا نمی توان زیست، باید خدایان یونان را زنده کرد
...
ستم دیده ای به جنون افتاده بود ، فریاد می زد: ستمکاران آسوده باشید!
...
تاریخ نویسی گفت: خداکُشی رسم دیرینه ی بشر است خدایان یونان، خدایان روم ، خدایان هند و ...همه به دست بشر کشته شدند
...
دانشمندی گفت: اما بشر همواره خدایان بهتری هم ساخته است، باید خدای نویی بسازیم!
...
این بار نوبت عاقل مردی بود: از همان جایی که آدم از بهشت به زمین افتاد ، لابد از همان جا هم می توان به بهشت رفت. باید همه جا را گشت...

Profile Image for ZaRi.
2,315 reviews885 followers
Read
September 15, 2015
گفت «خداوند مرده است».

هیچ زبانی بی‏لکنت این خبر را نگفت,
و هر گوشی که شنید با وحشت شنید.
این طور دهان به دهان گشت.

زاهدی که عمری با وسوسه‏های لذت جنگیده بود،
به محض اینکه سر از سجده برداشت خبر وحشتناک را شنید.
بهت‏زده شد. بعد ناگهان ناامید مویه‏کنان گفت:
همه‏ی زهدم هدر شد. چه کسی پاداشم را می‏دهد.

مسیحی مومنی از مردم به غاری دور فرار می‏کرد و فریاد می‏زد:
ملعون است، اول پسرش را به صلیب کشیدند، حالا خودش را کشتند.

باستان‏شناس پیری گفت: بی‏خدا نمی‏توان زیست. باید خدایان یونان را زنده کرد.

گناهکار شرمنده‏ای در خفا تلخ می‏گریست: از من ناراضی رفت.

عارف سالخورده‏ای از درون می‏لرزید: دوستی با قدرت مطلق، آرامش‏بخش بود.

ستم‏دیده‏ای به جنون افتاده بود: ستمکاران آسوده باشید!

پوچ‏گرایی از موقعیت استفاده کرد: اگر جهان تاکنون پوچ نبوده، مِنبعد که خواهد بود.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.