Jump to ratings and reviews
Rate this book

پرواربندان

Rate this book
چاپ نخست ۱۳۴۸ و چاپ دوم ۱۳۵۷، انتشارات نیل

131 pages, Paperback

First published April 1, 1969

1 person is currently reading
58 people want to read

About the author

غلامحسین ساعدی

83 books420 followers
ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. دکتر علی اکبر ساعدی جراح برادر دکتر غلامحسین ساعدی نویسنده و شاعر شهیر و برجسته در باره برادرش و مدرسه طالقانی (منصور سابق) تبریز می‌گوید

«غلامحسین ساعدی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر، کوچه غیاث در خرداد ماه سال ۱۳۲۷ گواهینامه ششم ابتدایی گرفت و در مهرماه همین سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد. دبیرستان منصور در زمینی بنا شده بود که قبلاً قبرستان بود، به هنگامی که منصور استاندار آذربایجان شده بود این دبیرستان سر و سامان گرفت و برای همین نام منصور را روی دبیرستان ما گذاشته بودند، دبیرستان خیلی خوبی بود، معروف بود، اتوریته داشت و خیلی هم از خانه ما دور نبود.»

او کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. در نوجوانی به طور هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می‌نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری‌ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. وی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند. مطبش در خیایان دلگشا در تهران قرار داشت و او بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد. ساعدی با چوب بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب تا مشروطیت، پرورابندان، دیکته و زاویه و آی بی کلاه، آی با کلاه، و چندین نمایشنامه دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و نمایشنامه‌های او هنوز هم از بهترین نمایشنامه‌هایی هستند که از لحاظ ساختار و گفتگو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و... تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. پس از ۱۳۵۷ و درگیر شدن ساعدی با حکومت در پس از انقلاب، از ایران مهاجرت کرد، وی در غربت به چاپ دوباره "الفبا" را (جهت حفظ فرهنگ) آغاز کرد. وی در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌ شد

Gholām-Hossein Sā'edi was born in Tabriz 5 January 1936. In 1963 he graduated from University of Tabriz in medicine, began his writing career (under the pen name Gowhar-e Morād) with short stories and plays (1966). Sā'edi was a noted writer, editor, and dramatist; an influential figure in popularizing the theater as an art form, as well as a medium of political and social expression in contemporary Iran. Later, after completing the mandatory military service he embarked (1963) on a five-year internship to specialize in psychiatry. He was repeatedly investigated, arrested, and incarcerated by the security police (SAVAK) and subjected to both physical and psychological abuse.
Sa’edi’s plays were at first produced and viewed by small groups of university students as ’theatrical experiments,’ and attracted wide audiences. The dialogues are designed to lend themselves to modification by local accents and dialects, a quality that has made the plays accessible and appealing to audiences of different ethnicity and varying levels of intellectual sophistication. By the end of the 1960s Sa’edi’s standing as a prolific dramatist and fiction writer had been well established in the circle of literary figures.
Based on his travels in 1965 to the villages and tribal areas of the Persian Gulf and in 1968 to Azerbaijan in northern Iran, Sa’edi produced a series of monographs with anthropological underpinnings. The importance of these studies is that in a variety of ways they became useful sources for many of Sa’edi’s later works. In Sa’edi’s monographic sketches and fictional narratives the village and the city are both inhabited by the same anxiety-ridden people, tormented by the same problems.
By the early 1970s, in addition to his short stories, he had published a short novel, Tup (The Cannon, 1970) and completed the manuscripts of Tātār-e Khandān (The Grinning Tartar) while he was in prison for

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (34%)
4 stars
16 (32%)
3 stars
11 (22%)
2 stars
4 (8%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Alborz Taheri.
198 reviews28 followers
May 31, 2019
یک. دربارۀ معنای اسم نمایشنامه:
میم: پرواربندی؟
مرد اوّل: آره، این‌جا بره چاق می‌کنند.
-: بره چاق می‌کنند؟
-: آره، بره، گاو، گوسفند، همه چی.
-: چه جوری چاق می‌کنند؟
-: خیلی ساده، اوّل اخته‌شان می‌کنند، بعد رهاشون می‌کنند، دیگه جز خوردن و خوابیدن و چاق شدن کاری ندارن.
دو. خیلی وقت بود نمایشنامه‌ای نخونده بودم که من را این طور به وجد بیاره که تقریباً به تمام نزدیکانم خواندنش را پیشنهاد کنم. غلامحسین ساعدی تقریباً پنجاه سال پیش نمایشنامه‌ای نوشته است که به نظرم بسیار از زمان خودش جلوتر است. فضاسازی نمایشنامه فوق‌العاده است. نمونۀ درخشان این فضاسازی را در انتهای پردۀ نخست، انتهای پردۀ دوم و کل پردۀ سوم می‌توان دید. فضاسازی که یادآور فضاسازی مدرن‌ترین و یا حتی پست‌مدرن‌ترین فیلم‌های حال حاضر سینماست. شخصیّت‌ها دقیقاً متناسب با فضای نمایشنامه پرداخت شده‌اند. از طرفی عنصر مکان در نمایشنامه نقش بسیار محوری را بازی کند. نمایشنامه در یک اتاق در یک پرواربندی رخ می‌دهد. که این مکان در کنار شخصیّت آقای میم یکی از پیام‌های اصلی نمایشنامه را بیان می‌کند. اتاقی که در هرپرده از نمایشنامه متناسب با فضای نمایشنامه تغییر می‌کند. (اصطلاحاً نمایشنامه‌های این سبکی را می‌توان مکان‌بنیاد دانست. یعنی نمی‌توان بر مکان وقوع داستان چشم پوشید و مکان داستان به مثابه یک شخصیّت اثرگذار عمل می‌کند.)
پرواربندان به وضوح نمایشنامه‌ای سیاسی است به این تفاوت که آن طور که مثلاً گلشیری در آینه‌های دردار شعار می‌دهد و حرف سیاسی می‌زند، این‌جا در این نمایشنامه این اتّفاق آنقدر رو و مشخّص رخ نمی‌دهد.
به جای آوردن دیالوگ‌هایی از نمایشنامه ترجیح می‌دهم پیشنهاد بدهم نمایشنامۀ آقای ساعدی را بخوانید.
Profile Image for Masih Tolouie.
16 reviews9 followers
April 10, 2017
در دوراهی بین حقیقت و مصلحت باید کدوم یکی رو انتخاب کرد؟ قدم گذاشتن در راه حقیقت، حتی به بهای از دست رفتن همه چیز؟ یا چشم پوشیدن ازش، به خاطر مصلحت خود و اطرافیان؟ در این اثر، ساعدی بی هیچ شک و شبهه‌ای، حقیقت رو انتخاب میکنه.
به جز شخصیت اصلی با نام «میم»، شخصیت‌های دیگه‌ی نمایشنامه، تباهی و کثافت موجود رو با هر دیالوگ عیان‌تر میکنن. طنز وجود داره، اما طنزی که بیشتر همین دورویی‌ها و نابودی رو به نمایش میذاره.
نشانه‌ها، از توضیح اولیه‌ی صحنه، تا اشاره‌های کوچک درون متن نمایشنامه (مثل صدای بره‌ها یا آش بره، خندق و طویله و...) همگی ارجاعیه به اون چیزی که در درون خود اثر در حال جریانه. شخصیت‌هایی که همواره در حال خوردن، نوشیدن و پروار شدنند، با دیالوگ‌هایی که در لحظاتی، مثل همون صدای حیواناتن، همونقدر توخالی و بی مفهوم. در مقابل شخصیت اصلی، که هیچ غذایی نمیخوره و هیچ حرفی نمیزنه. درحالی که اطرافیانش، اون رو به سمت زندگی مثل بره‌ها میخونن. قلمش رو بشکونه، پنهان بشه و در آخر برای مصرف و سود دیگران قربانی بشه.
شخصیت اصلی نمایشنامه، همونقدر که درمقابل اطرافیانش نفوذناپذیر بود، به همون نسبت برای من مخاطب هم سخت و خشک بود. شخصیتی که حتی یک لحظه هم از هدفش کوتاه نمیاد، و انگار که جز حقیقتی که بهش معتقده، چیز دیگه‌ای رو نمیبینه.
در نهایت، برای من، این نمایشنامه در دسته‌بندی نوشته‌های ساعدی، در رده آثار خوب و نزدیک به بهترین کارهاش قرار میگیره.
Profile Image for Mahich.
11 reviews23 followers
November 28, 2015
میم: پروار بندی؟
مرد اول: آره، این‌جا بره چاق می‌کنن.
میم: بره چاق می‌کنن؟
مرد اول: آره، بره، گاو، گوسفند، همه‌چی.
میم: چه‌جوری چاق می‌کنن؟
مرد اول: خیلی ساده، اول اخته‌شان می‌کنن، بعد رهاشون می‌کنن، دیگه جز خوابیدن و چاق شدن کاری ندارن.
میم: تو این‌جا چه‌کار می‌کنی؟
مرد اول: می‌خوام پرواربند بشم، بره‌های چاق و چله ترتیب بدم، آش بره بخورم، کباب بره بخورم، خودمم پروار بشم.
#پرواربندان
#غلامحسین_ساعدی
#گوهرمراد
#انتشارات_آگاه
#نمایشنامه
Profile Image for Shakiba.
103 reviews8 followers
December 8, 2018
نمایشنامه‌ای سیاسی ست. از وضعیتی سخن می‌گوید که مرز بین دوست و دشمن و خائن مخدوش است. میم شخصیت اصلی نمایشنامه روزنامه نگار است. او در پرواربندانی اسیر می‌شود. موقعیت و نقش پررنگ مکان نمایشنامه، پرواربندانی که مرتب از اطراف آن صدای گاو، گوسفند و بولدوزر می‌آید، درخشان است. انگار مکان نیز به یکی از پرسوناژهای نمایشنامه تبدیل می‌شود و نقش مهمی در طرح نمایشنامه دارد. این جنس توجه و ظرافت در به کارگیری موقعیت مکانی در تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران کم سابقه است.
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
June 30, 2021
در محیط و تم و شکل و شمایلی شبیه به مزرعه حیوانات جورج اورول، اما صرفا یک شباهت کوچک است نه چیز دیگر.
همیشه به نثر او علاقه‌ی ویژه‌ای می‌ورزم که مستحقش است.
این نمایشنامه نیز درون‌مایه‌ای پرولتاریایی دارد.
Profile Image for Pooyan Rezaeipour.
98 reviews
June 27, 2024
با این وضع زندگی رو هم به خودت، هم به ما و هم به دیگران تنگ می کنی. به من و تو چه مربوطه که دنیا دست کیه؟ مگه ما غصه خور دیگرونیم؟ مگه میشه یک تنه دنیا رو عوض کرد؟ چشتو وا کن، گوشتو وا کن، ببین دیگرون چه جوری زندگی می کنن. همه سراشونو انداختن پایین، میرن، میان، می خورن، می خوابن، تلاش می کنن که وضع و اوضاع زندگیشونو بهتر بکنن، جور بکنن، راحت باشند، خوشبخت باشند. از نعمت های دنیا لذت ببرن. آخه کدوم دیوونه ای همه چیزو میریزه زیر پا و فکر هیچ چی رو نمی کنه؟ فکر زندگیشو نمی کنه؟ فکر آتیه شو نمی کنه؟ اونم به خاطر چی؟ به خاطر یه مشت افکار غلط. آخه مگه این دنیا آخر و عاقبت داره؟ پس چرا سری رو که درد نمی کنه دستمالش می بندی؟ این پنج روز زندگی رو یه جوری باید تموم کرد. تا بیای یه خودت برسی تمومه بابا، تمومه! به ما چه، به تو چه که چرا این جوری هست و اون جوری نیست. بله؟ تو برو زندگی خودتو بکن...
Profile Image for Tanin Rabiee.
9 reviews
March 31, 2024
پروربندان برای من نماد یک شاهکاره
بخونیدش و تازه به حرفم می رسید
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.