گوزن و گوسفند دو دوست هستند که در تهران و اطراف میدان ولیعصر زندگی و در یک رستوران در حوالی پارک ملت کار میکنند. یک شب، هنگام برگشت از رستوران به خانه در اتوبوس BRT ایستگاه نیایش اتفاق عجیبی میافتد. پسر دستفروشی به آنها یک دانه لوبیا میدهد و میگوید آن را بکارند. آنها لوبیا را میگیرند و از اتوبوس بیرون میاندازند و ماجراهای عجیب غریبی برایشان اتفاق میافتد.
داریوش رمضانی (زادهٔ ۱۳۵۵ در رشت) کاریکاتوریست ایرانی است. او فعالیت در زمینه کاریکاتور را از سال ۱۳۶۹ آغاز کرد. او دانش آموخته دبیرستان شاهپور (رشت) در سال ۱۳۶۹و همچنین تحصیل کرده کارشناسی عمران از دانشگاه گیلان است.
گوزن و گوسفند دو دوست هستند که در تهران و اطراف میدان ولیعصر زندگی و در یک رستوران در حوالی پارک ملت کار میکنند. یک شب، هنگام برگشت از رستوران به خانه در اتوبوس بی آر تی ایستگاه نیایش اتفاق عجیبی میافتد. پسر دستفروشی به آنها یک دانه لوبیا میدهد و میگوید آن را بکارند. آنها لوبیا را میگیرند و از اتوبوس بیرون میاندازند و ماجراهای عجیب غریبی برایشان اتفاق میافتد. به نظرم کتاب خوب و جمعوجوری است. داستانش میتوانست کمی جذابتر باشد، ولی با توجه به اینکه در ایران کار کمیک و مصور برای بزرگسال خیلی کم داریم، ضعفهایش قابل چشمپوشی است. امیدوارم که این کارهای تصویر ادامه داشته باشند. http://choobalef.blogfa.com/post/286
پارسال من 2 کتاب از مجموعه جهان تازه دم نشر چشمه خوندم که خیلی لذت بردم و تصمیم گرفتم بقیه کتاب ها رو هم بخونم ولی هر کدوم رو که میخونم یکی از یکی بدتره. کتاب های پاندای محجوب بامبو به دست, کتاب فروش خیابان ادوارد براون و ببرهای زخمی حکیمیه از کتابای خوب این مجموعه هستن
خیلی ضعیف بود. باید یه گزینهی بیارزش بذاره گودریدز! یه نیمداستان! که قراربود کارکرد نمادین هم داشته باشه. یه گوسفند و یه گوزن که از چراغ قرمز نیایش خسته شدن یهو میبینن تو سرزمین عجایبن جایی که مردمشون یه مرغ دارن که اسکناس تخم میکنه. و اینقدر پول دارن که فکر هیچی نیستن. نه کارخونه نه کار نه هیچی. مرغه از کار افتاده و یکی اومده از گوسفند و گوزن کمک بگیره (چرا؟ چه اهمیتی داره.) گوزنه میگه یه دستگاه که گرونه بخرین و حافظه اش رو بیارید قبل از شرکت تو سمینار راهکاریهای فلان و بهمان که سالی یکبار تو سرزمین عجایب برگزار میشه و توش یه سری برای عدم وابستگی به درآمد حاصل از مرغه طرح میدن و ملت میخندن. مرغه آخرین بار رفته بوده تو این سمینار و پولگذاریش از کار افتاده. دستگاه رو میخرن و مرغه درست میشه. همین خجالت آوره. میدونم:)
داستان جالبی بود که موضوع نفت رو مطرح می کرد، داستان کوتاه و تقریبا میشه گفت ضعیفی بود. واسه ربع ساعت سرگرمی چیز خوبیه البته اگه انتظاراتت رو بیاری پایین
یک کمیک بامزه و گوگولی که خیلی امروزی و شهری و تهرانی است و با اینکه خیلی ازش نگذشته به خاطر ارجاعاتی که میدهد انگار با یک کتاب قدیمی سروکار داریم که البته نکتۀ بدی نیست و نویسندههای ایرانی کلاً زیاد ارجاع نمیدهند. کتاب از این ایدههای بانمک طنازانه دارد که یک نقدی هم دارد میکند اما آن را داد نمیزند و در لبهای قرار میگیرد که یا خیلی بینمک و لوس است یا بانمک و طنازانه و فکر کنم بیشتر بستگی به خواننده دارد. استفاده از فرم کمیک و شخصیتهای باحال در تصویرگری و سِیر غیرپیچیده آن را تبدیل به کتابی میکند که برای همه حس خوبی داشته باشد اما از طرفی باز در مرزی است که خیلی ساده میشود بهش توپید که «این دیگر چیه!» چون در همان سطح اول میماند و تقریباً یک شوخی دستاول هم ندارد و همهشان آشنا هستند. تجربه و تبدیلش به کتاب باحال است اما از این کتابهایی است که نویسنده میتوانسته با «تلاش بیشتر» که در واقع میشده جلدهای دیگر کتاب یا ایدههای تصویری دیگر کتابهای باحالتری بسازد که احتمالاً به دلیل بیاقبالی عمومی به کتابهای تصویری کلاً اتفاق نیفتاده و حتی همین جلد هم چاپ دوباره نشده (البته فکر کنم).
آم نمیدونم چرا انتظار زیادی از حد داشتم از این یکی... قبلی رو خونده بودم...با این که گیلکی بود ولی مثل اینکه دوستان گیلکیم خیلی بیشتر از من استقبال کرده بودن... بچه ها گل آقا بد عادت کرده... هر چیزی ب دلم نمیشینه... ولی اینکه کشور های وابسطه ب یک محصول رو ب مرغ و ... ربط داده بود خوب بود.