با توجه به تاریخچه و فرهنگ کهن، شاید چین یکی از مقاصد جذاب برای هر گردشگری است. حدود ده سال قبل از چاپ کتاب "یادداشت های پکن"، محمد دهقانی طی سفری چند ماهه به چین و مخصوصا پکن، خاطراتی را به صورت سفرنامه جمع کرده است. قلم او با اینکه بسیار ادبی است اما خیلی زود به اصطلاحات غامض کتاب عادت میکنید. شاید بتوان کتاب او را به دو بخش عمده تقسیم کرد که یکی خاطرات دیداری اوست و بخش دیگر تفسیرهای او از این تمدن کهن. شاید هیچ متنی که فقط سفرنامه یا فقط مردم شناسانه است، به این خوبی تمام ابعاد و لایه های این مردمان را بازگو نکند، چینی که از یک سمت مردمانی فقیر دارد که منتظر بطری آبی هستند که سربکشی و خالی اش را از دستت بربایند و از سمتی دارای گروهی به شدت ثروتمندند. چینی که بیشترین جمعیت جهان را در خود جای داده است و دیدگاه زادآوری در نزد آنان اینگونه است که مائو می گوید: "ما از جنگ اتمی نمی ترسیم زیرا حتی اگر 300 میلیون از ما را هم بکشید باز بقیه چین را می سازند! " و از سمتی حکمت کنفسیوسی به آنان آموخته که به جای اعتراض و شکایت، صبر و قناعت پیشه کنند. با پکنی در این کتاب روبرو می شویم که از مسیر دوچرخه هایش در اکثر خیابان ها صحبت می شود. از پلیس هایش که در نگاه مردم بیش از آنکه ضامن امنیت باشند، نیرویی ترسناک هستند. کشوری با نظام تک حزبی و تاثیر کمونیست تا جایی که دانشگاه پکن دو رئیس دارد، یکی رسمی و علمی و دیگری نماینده حزب کمونیست! خیلی از گوشه های کتاب برای ما ایرانی ها آشناست از جمله درسی که همه دانشجویان چینی موظف به گذراندن آن هستند و حاوی آموزه های مارکسیستی و کمونیستی است. دهقانی از چینی های ظاهرگرا میگوید که تا کاری در نهان است و برملا نشده از نظرشان صحیح است. از عدم نظافت چینی ها که می گویند هرچه کثیف تر، سالم تر! در این کتاب چینی ها در دو ویژگی مهم، وصف می شوند که یکی آداب و بنیان غذاخوردن است. تا حدی که به جای احوال پرسی از تو میپرسند که چیزی خورده ای یا نه. مردمانی که از لانه پرستو گرفته تا باله کوسه و تخم خرچنگ و عقرب کباب شده و شراب مار را می خوردند. و این خوراک چینی نمود بارز فرهنگ آنهاست. حتی قاعده ی زنده بینی دارند که برای مثال ماهی را پیش از طبخ رویت کنند. سراسر این کتاب پر است نکته های ریز بینانه ای در مورد تمدن چینی ها. از اشتراک لغت نان و کباب تا رسوخ لغت شیر در چین با این تفاوت که آنها "ر" را نمی توانند تلفظ کنند و به آن شیز می گویند. ویژگی مهم دیگر چینی ها که یگانه مایه وحدت آنهاست همانا خطشان است که در فصلی مجزا و شیرین، دهقانی به آن پرداخته است. داستان های خرافه گرایی و جزیره ای که در آن دخترکان هر شب با شخص جدیدی همبستر می شوند را حتما توصیه میکنم که با دقت در کتاب جستجو کنید. محمد دهقانی فصل های جداگانه ای را چون کتاب های سفر، به معرفی دیدنی های پکن از جمله معابد تیان آن من، لاما و معبد آسمانی اختصاص داده است و در مورد کاخ تابستانی و کاخ سوخته هم شرحی مبسوط داده است.
یک روز که عید فطر به جمعه افتاده بود و من برای تبریک عید و صرف ناهار به قصر بیک رفته بودم و با محمدعلی شاه دوبهدو در همان اطاق معهود نشسته بودیم و صحبت میکردیم، پس از صرف چای و شیرینی، خانباباخان صاحبجمع وارد شده، تعظیم نمود و عرض کرد: قربان! قلعه یاسین حاضر است. محمدعلی شاه بلند شده، گفت: ببخشید من اول هر ماه با همه اهل خانه حتی دکتر یروزالسکی و جنرال خابایوف از قلعه یاسین در میرویم؛ شما باشید من الآن میآیم. همین که من تنها شدم، دیوانهوار به طرف کتابها رفتم؛ اولی، دومی، سومی را تا آخر با عجله تمام باز کردم؛ سبحان الله! همه در صنعت آتشبازی بود؛ راجع به ساختن موشک و فشفشه و آفتاب مهتاب و پاچهخیزک و غیره. من از این احوال چنان ملالتی سراپای وجودم را فراگرفت که جلو پنجره مشرف به بسفر آمده، روی صندلی راحتی مثل فانوس تا شدم