صبح هنگام زنبور زرد از کندو خارج شد و به میان گلها رفت. کمی بعد او به یک برکه رسید و یک گل نیلوفر آبی دید و بر روی آن نشست. زنبور میخواست از شهد نیلوفر استفاده کند، اما نیلوفر به او گفت که قبل از این کار باید چیزی را که او دوست دارد بیابد. زنبور که نمیدانست نیلوفر آبی به چه چیزی علاقمند است از عنکبوت و سپس کرم شبتاب پرسید، اما به نتیجهای نرسید. تا این که سرانجام با راهنمایی شاپرک توانست خواست نیلوفر را برآورده کند. این داستان در قالب شعر به چاپ رسیده است.
صالح حسینی (زادهٔ ۱۳۲۵، سنقر کرمانشاه) مترجم و منتقد ایرانی است. وی دارای مدرک دکتری زبان انگلیسی از دانشگاه جورج واشنگتن آمریکا است و در دانشگاه شهید چمران اهواز تدریس میکند. وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خویش گذراند و سپس برای کسب مدرک کارشناسی وارد دانشگاه شیراز شد. پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد، مدرک دکترای خود را از دانشگاه جورج واشنگتن دریافت کرد. وی در سال ۱۳۵۸ تحصیلات خود را به پایان رساند و در همین سال به ایران باز گشت. وی در سال ۱۳۷۶ به عنوان منتقد و مترجم نمونهٔ کشور از سوی وزارت فرهنگ وارشاد جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.ـ
از جمله کارهای مشهور او میتوان به ترجمهٔ کتاب ۱۹۸۴ اثر جرج اورول و مقدمهٔ دنیای قشنگ نو ترجمهٔ سعید حمیدیان اشاره کرد. ترجمه رمان دل تاریکی اثر جوزف کنراد یکی دیگر از ترجمههای معروف او در حوزهٔ ادبیات است. صالح حسینی همچینن کتابی نوشتهاست با نام نظری به ترجمه که درباره فنون و هنر ترجمهاست.
نیلوفر خاموش برای علاقه مندان به شعرهای سهراب رو توصیه می کنم و البته سایر کتابهایی دیگه ای در این زمینه نوشته چراکه به فهم شعر و منظور او بسیار کمک میکنه . در این کتاب به برخی از مسائل از جمله این مساله که سهراب تحت تاثیر شعر غرب و یا شاعرین غربی بوده اشاره شده و توضیحاتی در مورد او و سبک شعری سهراب داده میشه و تاثیر پذیری او از شاعران پیشین و ارایه های ادبی مورد استفاده رو مورد بررسی قرار میده .
کتاب عمدتا از تاثیرات شیفتگی نویسنده به سهراب خالی نبود اما در عین حال حاوی نکات بسیار ارزنده ای بود. مقاله های "نقش تلمیح در شعر سهراب سپهری" و "بیدل و سپهری" از بهترین قسمت های کتاب بودند در حالیکه مقاله "معنای <هیچ> در شعر سپهری" خیلی دقیق و موشکافانه نبود و به شدت متاثر از نظرات شخصی منتقد بود. نکته ای که در مقاله اخیر مغفول مانده انس سهراب با آیین بودا در اثر دوران اقامتش در ژاپن و احتمالا بعد از آن است که با توجه به آن "هیچ" را میتوان با "تُهیت" یا در زبان ژاپنی "شونیاتا"، در آیین بودا هم ارز دانست و از آن منظر به آن نگاه کرد. برای اینکه متن فوق به هم نریزد معادلهای انگلیسی تهیت را در ذیل می آورم: Nothingness, Voidness, Emptiness, Nonsubstantiality
از یادداشت مؤلف در مقدمۀ کتاب: بحث دربارۀ شعر سهراب سپهری، مانند بسیاری چیزها در جامعۀ ما دچار افراط و تفریط شده است. یک سو ستایشگرانند، حتی معتقد به اینکه اگر سپهری این شعرها را به هر زبان زندۀ دنیا میسرود از چهرههای درخشان شعر دنیا بود، و در جانب دیگر منتقدان که بهخصوص از حیث دوری شعر او از جریانهای زمان، فقدان نقد و پیام اجتماعی و گاه از لحاظ ناهمگامی تصویرها و پراکندگی صورتهای ذهنی بر آن انگشت مینهند، یا آنها را از مقولۀ «سانتیمانتالیسم غیر رئالیستی و فانتزی» میخوانند. گاهی بعضی از اظهارنظرها رونویسی و تکراری است. گاهی منتقدان به دنبال کشف بوداییسم و شرق دورگرایی در آثار سهراب رفتهاند، زمانی او را بچه بودای اشرافی بیمسئولیت قلمداد کردهاند، گاهی انگ ابتذال و تکرار به شعر او زدهاند، گاهی ضمن زیباشمردن بعضی از اشعار او گفتهاند که تعهد اجتماعی و التزام سیاسی ندارد و … . و اما من در کجای این طیف قرار دارم؟ فاش میگویم و از گفتۀ خود دلشادم که سالهاست شعر سهراب انیس و مونس من است. اکثر شعرهای او در حافظهام نقش بسته است و با زمزمۀ آنها غبار عادات را از چشم و زنگار را از جان شستهام و حالا که در مقام بررسی شعر اویم، شاید چنین گمان رود که شیفتگی من نسبت به او همچون حجابی در برابر قضاوت بیطرفانه قرار گیرد. پس بهتر است از همین آغاز مشخص کنم که در این نوشته نه برآنم که در زمرۀ ستایشگران چشم و گوشبستۀ او قرار گیرم و نه میخواهم شعرش را از مقولۀ «سانتیمانتالیسم غیر رئالیستی و فانتزی» قلمداد کنم. کار من این است که با تکیه بر موازین علمی نقد، بی آنکه ادعای شناخت کامل و همهجانبۀ شعر او را داشته باشم و در صدد پاسخگویی به تمام ایرادها باشم، نظری به شعر او بیندازم. در این رهگذر سعی کردهام اظهارنظر و برداشتم مبتنی بر بافت و ساخت شعر او باشد. اگر هم مطلبی خارج از ساخت و بافت شعر او در نوشتهام راه یافته است، به تناسب آن با بحث موردنظر چشم داشتهام.
نیلوفر خاموش نگاهی به سهراب سپهری و یادداشت هایی پیرامون مضامینی خاص در اشعار اوست. در اخرین بخش از کتاب نویسنده به تاثیرپذیری سپهری از بیدل دهلوی پرداخته و نمونه اشعاری از این دو شاعر را در کنار یکدیگر قرار میدهد تا بیشتر خواننده را به شباهت این دو از جهات گوناگون متوجه سازد. این کتاب نوشتار جامعی در باب سهراب شناسی نیست و تصویر محو و بسیار کمرنگی از سهراب را در آن خواهید دید که البته برای مبتدیان این راه من جمله خود من، این اندک نیز غنیمت است. باری، باید از سهراب بیشتر بخوانم. باید دست از آن شعرهای بریده ی کوتاه بردارم و تمام شعرها و نثرها و ترجمه هایش را با تمام ذوق و هوشم بخوانم. باید از خود او در شناختش یاری بگیرم و در این راه به اندک قناعت نکنم که کلامش آغاز نور و طراوت و پیدایی افق های تازه است.