آنچه را که دوستمان نوشتهاند دربارهاش که : «شرح ناقص و بعضاً نادرستی از بیتهای معلقههای هفتگانه در این کتاب شده است. علاوهبراین، ترجمهای که شده، هیچ جنبهی ادبی و شاعرانهای ندارد و خالی از زیبایی است. مقدمهای نامربوط و کممایه از جلیل تجلیل و مؤخرهای مصحک و ستایشگرانه از شارح این شعرها نیز کاستیهای آن را دوچندان کرده است» را در این کتاب به این شکل نیافتم؛ تا آنجا که من دیدم، شرح بیتی «نادرست» نیست، گرچه ممکن است معنایِ دیگری برای کلمهای فرض کنیم یا نشر نحوی دیگری داشتهباشیم؛ مثال را، یک بیت در معلّقۀ امرؤالقیس هست به این شکل: إلا ربّ یومٍ لک منهنّ صالحٌ و لاسیّما یومٍ بدارة جلجل دربابِ «لاسیّما» مسئلهای عرض میکنم؛ تا انجا که از جامعالمقدّمات مرحوم مدرّس افغانی میدانم، سه تلقّی از «لاسیّما» هست؛ یکی، آن را «ادات استثنا» میداند و کلمۀ بعد از آن را «مستثنی و منصوب». یک تلقّی آن را برای «استیناف» میداند و کلمۀ بعد از آن را(اگر اسم باشد) «مبتدا و مرفوع» و یک تلقّی دیگر آن را به ذات اسم میداند و کلمۀ بعد از آن را «مضافٌالیه». شارحِ کتاب آن را در حالت سوم فرض کرده، گرچه من عقیده دارم «لاسیّما» ادات استثنا است و «یوم» بعد از آن نادرست است و باید به صورت «یوماً» باشد. این، دلیلی بر «نادرست» بودن شرح نیست، اختلافِ نظرِ جماعتی از نحویّون است. این عبارت را هم که «ترجمهای که شده، هیچ جنبهی ادبی و شاعرانهای ندارد و خالی از زیبایی است» چندان درست نیافتم؛ شاید دوستمان بیت به بیتِ کتاب را خواندهاند و در ترجمۀ هیچکدام از این ششصد بیت، «هیچ جنبۀ ادبی و شاعرانهای» ندیدهاند، ولی بنده با این دید چندان موافق نیستم؛ درست است که امرؤالقیس، انگشتان معشوقش را به کِرمْهای سرزمین ظَبْیْ تشبیه میکند یا عنترة بن شدّاد، آوا بالهایِ مگس را به زمزممة اشخاصی مترنّم و شرابخوار تشبیه میکند، ولی گمانم درست نباشد که این موضوع را به تمام این ششصد بیت تعمیم داد؛ والله اعلم. این عبارت را نیز چندان درست نیافتم: «مقدمهای نامربوط و کممایه از جلیل تجلیل و مؤخرهای مصحک و ستایشگرانه از شارح این شعرها نیز کاستیهای آن را دوچندان کرده است»؛ نخست اینکه مقدّمۀ جلیل تجلیل را «کممایه» نمیبینم، گرچه ممکن است مراد دوستمان از «مایه» با مراد من از آن تفاوت داشتهباشد، اما اجمالاً بیانِ مواردی از استفادههای نقّادان تاریخادبیّات عرب از معلّقات و یا مقایسۀ سخن سعدی با امرؤالقیس و نقلِ سخن تفتازانی از مقدّمۀ مطوّل درباب «لاسیّما» را چندان مصداق «کممایگی» نمیبینم. دربارۀ مؤخّره، صِرفاً چنانچه ذکر شد، این اشکال را بر کتاب وارد میدانم که این مؤخّره نبایست بینِ شرح ابیات و فهرست اعلام قرار گیرد. این بدسلیقگی ناشر است. دربارۀ محتوای مؤخّره، اظهارنظری نمیتوانم کرد، که معمولاً شرححال افراد را از یک منبع نمیخوانم و طبعاً مشکلی هم با بودنِ این مؤخّره ندارم، که قاعدتاً خواندنش را برای اوقاتِ فراغت میگذارم و خیلی جدّی نمیگیرم. این کتاب را برای خواندن معلّقات در سال دوم لیسانس گرفتم؛ جنابِ تُرجانیزاده، از اعاظمِ علمای ادبیّات عرب در روزگار ما بود، و دکتر تجلیل را نیز کمتر کسی در دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران هست که نشناسد؛ به بزرگواری و آرامش و رادمردی. معلّقات، مجموعهاشعاری را گویند که در عهد جاهلی، گویا بر دیوار کعبه آویخته(معلّق) بودهاند(گرچه دلایل دیگری هم در وجه تسمیة معلّقه ذکر کردهاند)؛ به هر روی، اینها نمونههای عالیِ شعر عرب پیش از اسلامند و خواندن آنان برای هر دانشجوی زبان و ادبیّات عرب «فریضه» و بر هردانشجوی زبان و ادبیّات فارسی، «لازم» است. به معلّقات باید با دید هنر برای هنر نگریست؛ نقدِ اخلاقیِ معلّقات، نقدِ اخلاقیِ جامعۀ آنارشیزمیِ عرب قبل از اسلام، آنگاه که «صعالیک» از جمله شنفری و تأبّطشرّا، بر سرِ این راه و آن راه کمین میکردند و کاروانها را غارت مینمودند، نقدِ اخلاقیِ این سیستم، چیزی جز نفرت از آنها به بار نخواهد آورد. ولی اگر صِرفاً آنها را یک زیبائی بپنداریم(گرچه شخصاً معتقد به هنر برای هنر، محض و مطلق، نیستم)، مشکل حل خواهد شد؛ لااقل خیالمان موقع خواندن معلّقات راحتتر است! از مواردی که در این کتاب، قدری گنگ یافتم، یکی یک مسئلۀ صفحهآرایی و ترتیب است که شاید بیشتر متوجّه ناشر است تا کسِ دیگری؛ آن هم این است که بخشِ «شرححال و مراتب علمی استاد تُرجانیزاده»، پس ازهفت معلّقه و بینِ بخش تعلیقات و فهرست اعلام و اشعار آمده و درواقع، دودستگیِ آزاردهندهای بین آنها ایجاد کردهاست. دیگر مسئله، که قطعاً بخشی از آن کمسوادیِ مراست، متنِ بعضاً گنگ و مبهمِ تعلیقات و ترجمههای اشعار است؛ لااقل در معلّقۀ امرؤالقیس که بارها از ابتدا تا انتها خواندهام؛ بعضی اوقات آنقدر ترجمۀ عزیزان نویسندۀ کتاب را گنگ مییافتم که به سمتِ فرهنگلغتها میشتافتم. امّا در مجموع، ساعتهای بسیاری که همدم این کتابِ خوشدست بودم، به هدر نرفت. خواندن معلّقۀ امرؤالقیس، معلّقۀ طَرَفة بن العبد و معلّقة زُهیر بن ابیسُلمی ارزشِ چندماه وقت گذاشتن را داشت. اگر کسی به ادبیّات عرب علاقهمند است یا تصویری ساده و «بیابانی» از زندگی و زن و اسب و شراب میجوید، خواندن معلّقات برایش سودمند خواهد بود.
شرح هفت قصیده بلند از دوران عرب پیش از اسلام. این هفت شعر، معروفترین اشعار از آن دوران هستند که هنوز هم در بین اعراب طرفدار دارند و به زبان های مختلفی نیز ترجمه شده اند پر از تشبیه های فوق العاده زیبا و توصیف های عاشقانه و همچنین جاهلانه!:)) در این اشعار، از اصلی ترین ارکان زندگی اعراب آن موقع یعنی جنگ و شتر و شراب هم صحبت های زیادی شده است
شرح ناقص و بعضاً نادرستی از بیتهای معلقههای هفتگانه در این کتاب شده است. علاوهبراین، ترجمهای که شده، هیچ جنبهی ادبی و شاعرانهای ندارد و خالی از زیبایی است. مقدمهای نامربوط و کممایه از جلیل تجلیل و مؤخرهای مضحک و ستایشگرانه از شارح این شعرها نیز کاستیهای آن را دوچندان کرده است.