بختیار علی در رمان «نفرت نوبهاران» بار دیگر به دغدغههای اصلی خود بازگشته است. موضوعاتی چون خشونت، حافظهی جمعی و پیوند پیچیدهی میان فرد، تاریخ و قدرت در مرکز توجه این رمان قرار دارند. رمان «نفرت نوبهاران» از همان ابتدا خواننده را با جهانی آشفته و خونین روبهرو میکند؛ جهانی که در آن خشونت نه یک حادثهی موقتی، بلکه نیرویی تکرارشونده و آزاردهنده است. رمان روایتگر زندگی انسانهایی است که گرفتار چرخهی بیپایان کینه و انتقام شدهاند. شخصیتهای داستان، خواه قربانی و خواه عامل خشونت، در مرز باریک میان بقا و فروپاشی حرکت میکنند. بختیار علی با زبانی شاعرانه اما گزنده نشان میدهد چگونه حافظهی تاریخی همواره زنده میماند و زخمهای گذشته نهتنها هرگز ترمیم نمیشوند، بلکه در هر نسل به شکلی تازه سرباز میکنند. یکی از ویژگیهای مهم این رمان، تمرکز بر «بدن» بهعنوان میدان اصلی قدرت است. برایناساس، بدن شخصیتها بارهاوبارها دستخوش تحقیر، شکنجه یا محدودیت میشود و از این راه نویسنده نشان میدهد که سیاست و سلطه نهتنها در نهادهای بیرونی، بلکه در درونیترین لایههای وجود انسان حضور دارند. این نگاه باعث میشود نفرت نوبهاران فراتر از یک داستان دربارهی جنگ یا خشونت باشد و بهنوعی روایت فلسفی از وضعیت بشر در جهان معاصر تبدیل شود. رمان نفرت نوبهاران از نظر سبک ادامهای است بر سنت روایی بختیار علی در آثاری چون آخرین «انار دنیا» و «غروب پروانه». در این اثر روایتی چندلایه، ترکیب رئالیسم و استعاره، و لحن شاعرانه بخش جداییناپذیر کار بختیار علی است؛ درعینحال، نفرت نوبهاران تلختر و تیرهتر از دیگر آثار این نویسنده است و بیشازپیش بر پرسشهای فلسفی دربارهی امکان رهایی از چرخهی خشونت تمرکز دارد. قلم بختیار علی در مقایسه با دیگر نویسندگان، همردیف با چهرههایی چون عبدالرحمن منیف و ژوسه ساراماگو قرار میگیرد. بختیار علی همچون منیف، ساختارهای قدرت در خاورمیانه را با جزئیات روایت میکند و همچون ساراماگو، از استعارهها و تصاویر فراواقعی (سوررئالیستی) برای کاوش در سیاست و اخلاق بهره میبرد. در نتیجه، نفرت نوبهاران نهتنها در سنت ادبیات کردی، بلکه در چشمانداز وسیعتر ادبیات جهان جایگاهی ویژه دارد و میتواند نظر علاقهمندان به این نویسنده را جلب کند. این رمان از دوازده داستان جداگانه تشکیل شده است و با روایتی از یک عکاس آغاز میشود که توجه ویژهای به عکاسی از زنان دارد.
Bachtyar Ali Muhammed, also spelled as Bakhtiyar Ali or Bakhtyar Ali, (Kurdish: Bextyar Elî -بەختیار عەلی) Ali was born in the city of Slemani (also spelt as Sulaimani or Sulaymaniy), in Iraqi Kurdistan (also referred to as southern Kurdistan) in 1960. He is a Kurdish novelist and intellectual. He is also a prolific literary critic, essayist and poet. Ali started out as a poet and essayist, but has established himself as an influential novelist from the mid-1990s. He has published six novels, several poetry collections as well as essay books. He has been living in Germany since the mid-1990s (Frankfurt, Cologne and most recently Bonn). In his academic essays, he has dealt with various subjects, such as the 1988 Saddam-era Anfal genocide campaign, the relationship between the power and intellectuals and other philosophical issues. He often employs western philosophical concepts to interpret an issue in Kurdish society, but often modifies or adapts them to his context.
Based on interviews with the writer, he wrote his first prominent piece of writing in 1983, a long poem called Nishtiman "The Homeland" (Kurdish; نیشتمان). His first article, entitled "In the margin of silence; la parawezi bedangi da" in Pashkoy Iraq newspaper in 1989. But he only truly came to prominence and started to publish and hold seminars after the 1991 uprising against the Iraqi government, as the Kurds started to establish a de facto semi-autonomous region in parts of Iraqi Kurdistan and enjoy a degree of freedom of speech. He could not have published most of his work before 1991 because of strict political censorship under Saddam. Along with several other writers of his generation - most notably Mariwan Wirya Qani, Rebin Hardi and Sherzad Hasan - they started a new intellectual movement in Kurdistan, mainly through holding seminars. The same group in 1991 started publishing a philosophical journal - Azadi "Freedom" [Kurdish:ئازادی] -, of which only five issues were published, and then Rahand "Dimension" [Kurdish:رەهەند]. (www.rahand.com). In 1992, he published his first book, a poetry collection entitled Gunah w Karnaval "Sin and the Carnival" [Kurdish:گوناه و کەڕنەڤال]. It contained several long poems, some which were written in the late 1980s. Prominent Kurdish poet Sherko Bekas immediately hailed him as a new powerful voice. His first novel, Margi Taqanay Dwam "The death of the second only child" [Kurdish:مەرگی تاقانەی دووەم], was published in 1997, the first draft of which was written in the late 1980s.
میگفت:« من انسانم، نردبانِ تو نیستم كه از من بالا بروى و به خدا برسى . تو و همهی مردهاى مثل تو پوچ و بیارزش ايد. براى اينكه شرف داشته باشيد، از تنِ من بالا میرويد. براى اين كه ايمان داشته باشيد، از تنِ من بالا مى رويد. براى اينكه بىآبرو نباشيد ، ازتن من بالا مى رويد. اگر تنِ من نباشد، نمى توانيد به خدا برسيد. اگر تنِ من نباشد، شما هيچچیزی نيستيد. اگر خداى عادلى وجود داشته باشد، نمیپذیرد تو از روى تن من رد شوى تا او را در آغوش بكشى.»