ناسخالتواریخ کتابی است در تاریخ عمومی عالم که نه جلد آن را میرزا محمدتقی سپهر لسانالملک اول تألیف کرده است. مؤلف از سال ۱۲۵۸ ه.ق به دستور محمد شاه قاجار و تشویق حاجی میرزا آقاسی مأمور تألیف آن شد. کتاب اول را در دو جلد در ظرف مدت پنج سال تدوین کرد و به سال ۱۲۶۳ ه.ق به پایان برد. سپس در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به تألیف تاریخ قاجاریه دست زد و در سال ۱۲۷۴ آن را به انجام رسانید و مورد پسند شاه واقع شد و پس از پایان دادن آن، به نگارش مجلدات کتاب دوم ناسخالتواریخ پرداخت و شش جلد از آن را تألیف کرد. کتاب ناسخالتواریخ تألیف میرزا محمدتقی سپهر، با تاریخ قاجاریه جمعاً ۹ جلد است. بخش تاریخ قاجاریهٔ ناسخالتواریخ کتاب مستقلی است که از تأسیس حکومت قاجار تا وقایع ده سال اول سلطنت ناصرالدین شاه را در برمی گیرد. سپهر در نگارش بخش قاجاریه از دیدهها و شنیدههای خود و اسناد و مدارک رسمی بهره برده است. بخش قاجار ناسخالتواریخ نخستین بار به کوشش جهانگیر قائممقامی در سال ۱۳۳۷ خورشیدی در تهران منتشر شد.
دوستانِ گرانقدر، در جمع آوریِ این کتاب از سویِ <مورخ الدوله سپهر>، بسیاری از تاریخِ بی ریشه و دروغِ شیعیان در این کتاب گنجانده شده است، بنابراین باید حواستان جمع باشد تا اخباری را که مربوط به امامانِ تازیان است به خوبی بشناسید و حذف کنید.. چراکه این اخبار هیچگونه پایه و سندِ تاریخی نداشته و نخواهد داشت در این کتاب نامه ای از <معاویه> بیشرف و از حیوان کمتر، خطاب به برادر خواندهٔ خویش <زیاد بن ابیه> را خواندم که بسیار ناراحت کننده بود عزیزانم، چکیده ای از این نامه را در زیر برایتان مینویسم... بخوانید و بیاندیشید و ببینید ساکنینِ عرب پرست و بیخرد در ایران، امروزه چگونه از تخمِ کثیفِ همین بیابانی ها و وحشی هایِ مسلمان دم میزنند و حیوانهایِ مسلمانِ قریش و بیابانِ عربستان را به نامِ مقدس و امام و کوفت و زهرمار، میپرستند... عربستان، بزرگان و خردمندانی چون <ابوالحکم> و <حاتم> را داشته است.. ولی مردمِ بیخرد و عرب پرست، آن ابوالحکم را همچون پیامبرشان ابوجهل مینامند و حاتم را همچون افسانه میپندارند و نمیدانند که حاتم پیامبرشان و اسلام را دروغ و ابلهانه میدانست... این مردم ابوطالبِ خردمند را که اسلام را قبول نکرد و خونِ انسانها را نریخت را قبول ندارند، ولی پسرش علی را که انسانهای زیادی را سر برید و سوزاند را میپرستند... بله، عربستان، انسانهایِ بزرگ زیاد داشته است، ولی ساکنینِ عرب پرستِ ایران، به دنبالِ انسانها نبوده و بیشرفها را میپرستند --------------------------------------------- و اکنون میرسیم به این قومی که بنامِ موالی در امتِ اسلام بسر میبرند و قومِ فارس نام دارند... گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید به روشی که عُمر بن خطاب آنها را میکوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند.. اینها جز با سیاستِ عمربن خطاب اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حقِ طبیعیِ اتباعِ اسلام است تا میتوانی بکاه و در تقسیمِ خوار و بار، تا میتوانی از سهمشان کم کن... در جبهه هایِ جنگ آنها را در صفوفِ مقدم بگمار تا زودتر از دیگران موردِ حملهٔ دشمنِ تازه نفس قرار گیرند... سعی کن هرچه دشواری و عذاب باشد نصیبِ این اعاجم شود عمربن خطاب برایِ ابوموسی اشعری والیِ بصره، نامه ای فرستاده بود که همراهِ نامه، ریسمانی به طولِ پنج وجب بود و در آن نوشته بود که: مردانِ بصره را احضار کن و در میانِ آنها، ایرانیان را جدا کن و هرکس را که طولِ قامتش به اندازهٔ این ریسمان رسیده را گردن بزن... ابوموسی اشعری در کارِ خود درمانده بود که آیا فرمانِ عمر بن خطاب را اجرا کند یا دربارهٔ آن مطالعهٔ بیشتری به عمل آورد.. و تو اِی زیاد، وِی را از اجرایِ این فرمان بازداشتی و توصیه کردی که فرمانِ امیرالمومنین به خودش بازگردانده شود تا در فرمودهٔ خود تجدید نظر کند و تو چون به خیالِ خویش غمِ تیره بختان و بیچارگان میداشتی، در پیشگاهِ خلیفه به التماس درآمدی تا او را از ریختنِ خونِ ایرانیان بازداری... و آنقدر به نعل و میخ زدی و دو پهلو و سه پهلو سخن گفتی تا امیرالمومنین عمر خطاب را از عقیده اش بازگرداندی... اِی زیاد! من در بینِ فرزندانِ ابوسفیان نامبارک تر از تو ندیده ام، زیرا تو نگذاشتی که با دستِ عمر بن خطاب، عنودترین دشمنِ ما از صحنهٔ روزگار برداشته شود.. سخنانِ تو اِی زیاد! عُمَر بن خطاب را سر جایِ خود نشانید.. ولی حقیقت این بود که اگر امیرالمومنین تصمیمِ خود را عملی میکرد و ریشهٔ ایرانی را از بیخ ریشه کن میکرد، آب از آب تکان نمیخورد، بلکه همچون دستورِ پیامبرِ اکرم، عرب عجم کشی را وسیلهٔ تقربِ الهی میشمرد... ولی تو ای برادر! اِی زیاد بن ابی سفیان، وی را از این کار بازداشتی و ما را همچنان در خطر گذاشتی ... لااقل اکنون تا دیر نشده است از خوابِ غفلت برخیز تا فرصت از دست نرفته است این اعاجم را از میان بردار و ریشهٔ آنها را بسوزان *********************************** دوستانِ خردگرا و کسانی که خونِ ایرانی در رگ هایِ شماست.. ببینید این بی ریشه هایِ پست نهاد و بیشرف تا چه اندازه با ما ایرانیان دشمن بوده و هستند... و خاک بر سر عرب پرستانِ بی غیرت و بی اصل و ریشهٔ ساکن در سرزمینم که حاضرند مدفوعِ این تازیان را در دهانشان مزه مزه کرده و نوشِ جان کنند، بلکه این تازیان به آنها اجازه دهند تا آن بیچارگان، بتِ "اللهِ اکبر" آنها را پرستیده و به رویِ گورِ امامانِ سوسمار خور و بی تمدنِ آنها ضریح بسازند و همچون شتر در مقابلشان به سجده بیوفتند.... این بی غیرتها برایِ پیامبری سلام و صلوات میفرستند که کشتنِ ایرانیان را وسیلهٔ تقربِ الهی نامیده است.. این بی غیرتها به نامِ شیعه، دَم از علی بن ابیطالبِ تازی میزنند که پسرانش را برایِ ریختنِ خونِ ایرانیان و نیاکانِ ما به ایران فرستاد و مالیاتها و جزیه هایِ سنگین از ایرانیانِ بیچاره میگرفت.. این بی غیرتها به نامِ سنی بودن، دم از عمر بن خطابِ بیابانی میزنند، کسی که دستورِ کشتار وحشیانهٔ مردان و زنان و کودکانِ سرزمینمان را صادر کرد... ببینید ما با چه مردمِ کوتوله شعوری در این سرزمین طرف هستیم.. بعد میخواهید آخوند و مُلا که از تخمِ همین تازیانِ وحشی هستند، بر این مردم حکومت نکنند!!!؟ این مردم تازیان را میپرستند.. این ساکنینِ عرب پرست در ایران، تا جان در بدن دارند، به همینگونه خفت بار زندگی کرده و خواهند کرد و متأسفانه این موجوداتِ بیخرد، با بیسوادی و نادانیِ خویش، زندگیِ ایرانیانِ اصیل و با ریشه در ایران را با مشکل روبرو کرده اند.. زیرا تا زمانی که این عرب پرستانِ بی خیال و بی قید در سرزمینمان ساکن هستند، تازیانِ مسلمان و آخوندهایِ مفت خور به پشتوانهٔ این بیشعورهایِ تو سری خور، بر سرزمینِ من و شما، حکومتشان ادامه خواهد داشت و سرمایهٔ این سرزمین و حقِ ایرانی را خرجِ لبنان و سوریه و فلسطین و گروه هایِ تروریستیِ اسلامی خواهند نمود و هرچه دار و ندارمان است را هزینهٔ موشک و سلاح خواهند کرد تا نظامِ کثیفِ اسلامیِ خویش را به هر قیمتی حفظ کنند --------------------------------------------- امیدوارم روزی برسد که سرزمینِ ما، از وجودِ این بیشعورانِ عرب پرست، پاک شود <پیروز باشید و ایرانی>
یکی از کتاب های مهم در تاریخ قاجاریه است، به خاطر فاصله ی کم بین مؤلف و آغاز دوره ی قاجاریه. هر چند به تاریخ دوره های قبل و بعد و حتی تاریخ انبیا پرداخته، اما ظاهراً مهم ترین قسمتش، بخشیه که مفصلاً به تاریخ قاجار می پردازه.
من همین بخش رو فقط خوندم (اون هم نه کامل) که خیلی اطلاعات جالبی داشت. از جمله اینکه سلسله ی قاجاریه، در حقیقت با محمدحسن خان قاجار (پدر آغا محمد خان) آغاز میشه و نه با پسرش. محمدحسن خان رییس طایفه ی قاجار بوده که از همون ابتدا، با نادر مخالفت داشته و بعد از نادر، ادعای سلطنت میکنه، اصفهان رو فتح میکنه و در شیراز، کریم خان زند رو محاصره میکنه، ولی به خاطر مقاومت کریم خان، عقب نشینی میکنه و کم کم متصرفاتش رو از دست میده و به دست کریم خان کشته میشه. همچنین از اطلاعات جالبش، نفرت برادران آغا محمد خان از آغا محمد خان و توطئه های مداومشونه. تا جایی که یک بار با لشکری به آغا محمد خان حمله میکنن و اسیرش میکنن؛ هر چند بعداً آزاد میشه.