Jump to ratings and reviews
Rate this book

رستم و اسفندیار در شاهنامه

Rate this book
آنچه در این کتاب آمده است : جنگ رستم و اسفندیار، جنگ آزادی و تعبّد پرومتئوس و رستم‌ مفهوم کنائی بند اسفندیار: قهرمان دین بهی‌ نماینده ساده دلی عوام‌ روئین تنی‌، گز و شراب‌ گشتاسب‌، خودکامگی به دستاویز دین‌ روایت ملّی و روایت دینی‌ تیره سه گانه فکر: - تیره رستمی‌ - تیره اسفندیاری‌ - تیره گشتاسبی‌ کسان دیگر داستان‌ سخن گفتن پهلوانی‌
چاپ ۱۳۵۶
چاپ یکم ۱۳۵۱

304 pages, Paper Back

First published April 1, 1972

2 people are currently reading
43 people want to read

About the author

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن دارای دکتری حقوق بین‌الملل از دانشگاه سوربن فرانسه و استاد دانشکده حقوق علوم سیاسی، استاد کرسی ادبیات دانشگاه تهران و مؤسس فرهنگ‌سرای فردوسی است.
محمدعلی اسلامی ندوشن، بی‌شک شخصیتی چندبعدی دارند، ایشان حقوق‌دانی بزرگ، قاضی، شاعر، پژوهشگر، استاد دانشگاه، منتقد ادبی، مترجم و روشنفکر هستند. فردی که به معنای واقعی روشنفکری بزرگ در این سرزمین بوده‌اند
فعالیت‌های عمده این فرهیخته پرتلاش عرصه ادبیات، در زمینه نقد ادبی و ادبیات تطبیقی و نیز اجتماع و فرهنگ است و هدف اصلی‌اش فراهم نمودن زمینه‌ای برای شکل‌گیری و ایجاد یک فرهنگ جهانی است که از سره‌های فرهنگی فرهنگ‌های زبده جهانی اقتباس شده باشد. محمدعلی اسلامی ندوشن را می‌توان یک سفرنامه نویس قهار، قصه‌گویی مسلط، محققی کامل و مترجمی جامع دانست که در هر کدام از وادی‌های نقد و داستان و ترجمه و تحقیق و سفرنامه ید طولایی دارد و در هر کدام از این وادی‌ها بسیط است و صاحب‌نظر
دکتر اسلامی ندوشن در شمار شاعران اندیشمند و نویسندگان برجسته‌ای است که تاکنون ده‌ها جلد کتاب در زمینه‌های مختلف ادبی از او به چاپ رسیده است. درباره کتاب‌های دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن گفته‌اند که کتاب‌های او دریچه‌ای را می‌مانند که خواننده را به جنگلی از موضوعات و عناوین متنوع و مطلوب می‌کشاند و روش ندوشن در نقد و تحلیل این است که سعی می‌کند که آن شاخ و برگ‌هایی که در آثار هست و اجازه نمی‌دهد ما خطوط کلی را ببینیم، به کنار بزند و ما را با خطوط کلی اثر آشنا می‌کند. نگاه وی، نگاهی فرهنگی و تاریخی عام است که از جهان‌بینی خاص خود او تبعیت می‌کند. در واقع کتاب‌های وی سرشار از مفاهیم متعالی و زیبایی‌های زبانی است. در نوشته‌های این نویسنده شهیر، مضامین و موضوعات فراوانی دیده می‌شود؛ از جمله: ایران، شاهنامه، فردوسی، مولوی، حافظ، انسان، عشق، آزادی، فرهنگ، تمدن، سنت، مدرنیته، شرق، غرب و …. وی این موضوعات را با شاخصه‌هایی چون: تیزبینی، بی‌طرفی، تواضع، دقت، صداقت، ایجاز، تطبیق و مقایسه، وسعت اندیشه، سلامت زبان، اطلاعات فراوان، شیوایی بیان و زیورهای ادبی می‌آراید و از تلفیق آن‌ها نثری ماندگار می‌آفریند

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
12 (27%)
4 stars
17 (39%)
3 stars
10 (23%)
2 stars
2 (4%)
1 star
2 (4%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Maziyar Yf.
825 reviews651 followers
December 20, 2025
رستم و اسفندیار را باید یکی از تراژیک‌ترین داستان‌های شاهنامه دانست؛ نبردی میان پهلوانی آزاد و شاهزاده‌ای مأمور قدرت که سرانجام به مرگ شاهزاده ختم می‌شود. این روایت، داستان رویارویی دو جهان است: جهان آزادی و سنت در برابر جهان قدرت و تقدیر. استاد محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب رستم و اسفندیار، این حماسه را با نگاه و تفسیری تازه شرح داده ، او از دل بیت‌های فردوسی، تراژدی انسانی را برجسته ساخته و نشان داده که چگونه سرنوشت، حتی بزرگ‌ترین و قوی ترین پهلوانان را به زانو درمی‌آورد.

در ستایش اسفندیار

اسفندیار، شاهزاده‌ی کیانی و پسر گشتاسپ و نوه لهراسب ، شاید یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های شاهنامه باشد. او پهلوانی رویین‌تن و شکست‌ناپذیر است که در جنگ‌ها با شجاعت و استقامت می‌جنگد. اسفندیار پهلوانی است که در هفت‌خان، با نیرویی شگفت دشمنان را شکست می دهد ، همانند رستم . ایمان مذهبی و پایبندی به دین زرتشتی، از ویژگی‌های اصلی اسفندیار است؛ او بسیاری از نبردهایش را در راه گسترش آیین بهی انجام می‌دهد. اسفندیار بیش از هر چیز نماینده‌ی قدرت سیاسی و تقدیر محتوم است؛ او در آخرین مأموریت ( به فرمان پدر ) قصد دارد رستم را به بند بکشد، حتی اگر دلش با این کار موافق نباشد. همین اطاعت بی‌چون‌وچرا از فرمان پدر و سرنوشت، او را به شخصیتی تراژیک بدل می‌کند. در برابر رستم، که نماد آزادی و سنت پهلوانی ایران است، اسفندیاررا باید نماد نظم و قدرت دینی و سیاسی دانست . پایان کار او با تیر خدنگ رستم، نشان می‌دهد که حتی بزرگ‌ترین پهلوانان نیز در برابر سرنوشت ناتوان‌اند.
اما از سویی دیگر ، اسفندیار همواره از پادشاه که پدر او بود بی چون چرا اطاعت می کند . گشتاسپ این گونه از نقطه ضعف او بارها سوءاستفاده کرد و او را به مأموریت‌های خطرناک فرستاد. اسفندیار به جای مقاومت یا اعتراض، همیشه فرمان‌بردار بود و همین اطاعت کورکورانه سرانجام او را به مرگ کشاند. اسفندیار بر خلاف رستم ، بیش از حد به تاج و تخت دل بسته بود و برای رسیدن به قدرت ، بارها به گرشاسپ اصرار کرد . این عطش قدرت باعث شد به دام وعده‌های گشتاسپ بیفتد و مأموریت‌هایی را بپذیرد که سرانجام به زیان خودش تمام شد. همچنین اسفندیار جنگ‌هایش را با شعار گسترش دین زرتشتی پیش می‌برد. این تعصب ، شاید گاهی سبب می‌شد انعطاف و خردمندی پهلوانی را کنار بگذارد و فقط به وظیفه‌ی دینی فکر کند.
فرودسی کبیر چنین شخصیتی آفریده ، پهلوانی رویین تن که گویی میان شکوه و تراژدی ایستاده . انسانی که در اوج شکوه، شکست می خورد ، پهلوانی هم وزن رستم که با مرگ ، گویی جاودانه می شود .

رستم و اسفندیار؛ تراژدی هم‌سنگ آشیل و پرومته

ندوشن در کتاب رستم و اسفندیار نشان می‌دهد که این دو پهلوان ایرانی، هم‌سنگ اسطوره‌های بزرگ جهان‌اند. اسفندیار، پهلوان رویین‌تن و فرمان‌بردار، یادآور آشیل یونانی است که در اوج قدرت، تنها یک نقطه‌ضعف او را به مرگ کشاند.. در برابر او، رستم نماد آزادی و خرد فردی است؛ همانند پرومته که در برابر خدایان سرکشی کرد و آتش را به انسان‌ها بخشید. رستم با استقلال رأی و مقاومت در برابر قدرت، به پهلوانان آزادی‌خواه جهان شباهت دارد و در عین حال ادامه‌ی سنت پهلوانان شرقی است. این مقایسه‌ها نشان می‌دهد که شاهنامه نه فقط حماسه‌ای ایرانی، بلکه بخشی از میراث مشترک بشری است؛ مانند تراژدی‌ رستم و سهراب که در آن قدرت و تقدیردر جدالی شکوهمند و جاودانه نشان داده می‌شود.
در پایان ندوشن در رستم و اسفندیار نشان می‌دهد که شاهنامه تنها روایت جنگ و نبرد نیست، بلکه شاید بازتابی باشد از این که انسان، چه قوی یا چه ضعیف و ناتوان ، گویی در برابر تقدیر ایستاده. رستم و اسفندیار، همچون آشیل و پرومته، هرکول و دیگر قهرمانان جهان، این حقیقت را یاد آوری می کنند که تاریخ بشر سرشار از جدال میان آزادی و سرنوشت است.
Profile Image for Peiman.
652 reviews201 followers
June 4, 2025
کتاب رستم و اسفندیار در شاهنامه از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن یکی دیگه از کتاب‌هایی هست که به شرح و تفسیر و توضیح خط فکری شخصیت‌ها و چگونگی وقوع داستان این روایت پرداخته. شاید حدود نیمی از توضیح و تفاسیر با بقیه‌ی کتاب‌ها از دیگر نویسندگان شبیه باشه و تکراری اما همچنان مطالب نو و جدیدی برای خوانش وجود داره. مثلاً در کتاب مقدمه‌ی رستم و اسفندیار دیدیم که نظر آقای مسکوب در مورد اینکه گشتاسب رستم رو انسانی نافرمان می‌دونه، اینه که کاملاً اشتباه می‌کنه و دروغ میگه، اما اینجا یه وجه دیگه از داستان مورد توجه قرار گرفته و دکتر ندوشن اعتقاد داره:

رستم به شهریاری که گشتاسب باشد اعتقاد ندارد و برای او احترام قائل نیست. این امر چند علت دارد. یکی خانوادگی است، از همان آغاز، او و پدرش زال با پادشاهی لهراسب موافقت نداشته‌اند و بدین‌گونه نقار و سردی‌ای بین دو خانواده پدید آمده که هنوز باقی است. دوم آنکه گشتاسب در شاهنامه از نظر کسی چون رستم، شخصیت قابل احترامی نیست؛ تنها افتخارش گسترش دین بهی است که آن هم به او وابستگی چندانی نداشته؛ قهرمانش اسفندیار بوده است و شهیدش زریر. علاوه بر آن، مردی است که به قولش چندان پایبند نیست و در حسن نیتش شک است. با آنکه تا آن روز سه بار وعده‌ی واگذاری سلطنت به پسر داده، هر بار آن را زیر پا نهاده و حال آنکه خود با زمینه چینی آن را از پدرش گرفته بوده، اکنون هم برای آنکه چند صباحی بیشتر پادشاهی کرده باشد او را به زوال‌گاه زابل روانه کرده است... اتهام گشتاسب بر رستم که می‌گوید از آئین بندگی گشته است، تا حدی درست است، در تمام دوره‌ی لهراسبی‌ها رستم به پایتخت نرفته است. در دو جنگ بزرگ که بین ایران و توران جریان یافته، برخلاف گذشته شرکت نجسته؛ حتی زمانی که پادشاه در محاصره‌ی تورانی هاست هیچ کس به فکر نمی‌افتد که از رستم کمک بخواهد. این رفتار را اگر اسمش را تمرد نگذاریم، لااقل باید بگوییم که حاکی از تحقیر و بی اعتنایی است، اما حرف در این است که چرا در طی این مدت دراز کسی به فکر حسابرسی از رستم نیفتاده بود؟ چرا زمانی گشتاسب به یاد می‌آورد که رستم را باید به جای خود نشاند که اسفندیار برای پادشاهی اتمام حجت کرده و جاماسب هم مرگ او را در زابلستان دیده است؟ تا آن روز حریم جهان پهلوان نگاه داشته شده بود و حتی دیدیم که پیش از آن، گشتاسب رفت و دو سالی مهمان او شد و نه کسی از کسی گله‌ای داشت و نه حرفی از کم خدمتی به میان آمد


یک مورد خیلی جالب در کتاب در بخشی که در مورد شخصیت رستم بحث میشه، مقایسه‌ی رستم با یک شخصیت اسطوره‌ای دیگه ست:

پرومتئوس، چنانکه می‌دانیم یکی از ایزدان سرکش(تیتان) یونانی است که بنا به اساطیر، با زئوس، خدای خدایان اختلاف پیدا می‌کند و به فرمان او بر قله‌ی کوه قفقاز به زنجیر کشیده می‌شود و برای آنکه عذابی بی‌پایان بیابد، عقابی از جانب زئوس مأمور می‌شود تا روزانه از جگر او خوراک کند، و این جگر هر روز به حال اول باز می‌گردد. سرانجام هراکلس، پهلوان یونانی، عقاب را با تیر می‌کشد و او را نجات می‌بخشد. گناه پرومتئوس از نظر زئوس این بوده که آتش را از خدایان ربوده و در اختیار آدمیان گذارده، و از این طریق امکان پایه‌گذاری اکتشاف‌ها و فنون و تمدن را به آنان داده و بر اثر آن، مردم خاکی را از گوش شنوا و چشم بینا و شعور برخوردار داشته و عارف نیک و بد کرده، همان کاری که میوه‌ی منهی بهشت در روایات سامی انجام داده است.
افسانه‌ی پرومتئوس موضوع یکی از تراژدی‌های ایسخیلوس، به نام پرومتئوس دربند، قرار گرفته است که ما در اینجا در تطبیق با رستم و اسفندیار به چند مورد آن اشاره می‌کنیم.
نخستین وجه شباهت میان رستم و پرومتئوس این است که هر دو در مقابل بزرگترین قدرت زمان مقاومت می‌ورزند یکی در برابر پادشاه پادشاهان و دیگری در برابر خدای خدایان. مقاومت برای آن است که قدرت‌ها از آن دو توقع ناروا داشته‌اند. گشتاسب، رستم را گناهکار می‌شناسد که از «آرایش بندگی گشته است» و راه خودسری در پیش گرفته و برای مجازات از او می‌خواهد که دست به بند بدهد و آزادی خود را به اسارت تبدیل کند. زئوس، پرومتئوس را گناهکار می‌شناسد که «میرندگان» را در امتیازهایی که خاص خدایان بوده سهیم کرده و آنها را از جهل و درماندگی رهانیده. پرومتئوس با آنکه خود از خانواده ایزدان است، به صف آدمیان می‌پیوندد و هوادار آنها می‌گردد؛ همانگونه که رستم، با آنکه وابسته به طبقه‌ی فرمانروایان است نماینده‌ی مردم می‌شود و آزادی و اسارت او به منزله آزادی و اسارت آنان قرار می‌گیرد. سلاح رستم در برابر قدرت پادشاه که از طریق رویین‌تنی و جوانی و نیروی اسفندیار ابراز می‌گردد، زور و فرّ اوست؛ به اضافه‌ی همکاری سیمرغ که (تعبیه گز) را در برابر طلسم اسفندیار به او می‌آموزد. سلاح پرومتئوس، راز به زیر افکنده شدن زئوس است؛ اگر این راز بر خدای خدایان آشکار گردد، او خواهد توانست که به موقع از سقوط خود جلو گیرد. چهار نیرو در برابر هم ایستاده‌اند:

گشتاسب + اسفندیار؛ برخوردار از فر شاهنشاهی و تأیید دین و رویین تنی.

رستم + سیمرغ؛ برخوردار از فر پهلوانی و راز گز

زئوس؛ برخوردار از قدرت یزدانی و فرمانروایی بر عناصر طبیعت

پرومتئوس؛ برخوردار از خصیصه بی‌مرگی و دانستن راز زوال زئوس

زئوس و گشتاسب هر دو در کیفر دادن به معترضان دستخوش ناسپاسی هستند.

در مورد رویین‌تن بودن اسفندیار در دیگر کتاب‌ها خیلی کم صحبت شده مثلاً در مقدمه‌ی رستم و اسفندیار کمتر از یک صفحه به این موضوع پرداخته، اما اینجا خیلی مفصل‌تر راجع به این قضیه صحبت شده که برای من جالب بود.


در ادبیات جهان این خصیصه (رویین‌تن بودن) به چند قهرمان نسبت داده شده است که برای روشن‌تر شدن موضوع از سه تن آنها یاد می‌کنیم، تا آنگاه به اسفندیار برسیم:

نخست آخیلوس یونانی، وی از همه قدیم‌تر و نامور‌تر است. به روایت اساطیر آخیلوس به دست مادرش که جزو ایزدان بود در آب رودخانه اس��یکس غوطه ور گردید و رویین‌تن شد. تنها یک نقطه از تنش گزند پذیر ماند و آن پاشنه‌ی پایش بود که چون مادر او را بدان گرفته و در آب غوطه داده بود، آب به محل تماس انگشتش راه نیافته بود. گذشته از این، آخیلوس جوشن نفوذ ناپذیری داشت که ساخته‌ی دست وولکن، پروردگار آتش و فلزها بود. این زره را نیز مادرش به او هدیه کرده بود. آخیلوس، چنان که می‌دانیم، بزرگترین پهلوان جنگ تروا است و زندگی کوتاه و افتخار آمیزش سرانجام بر اثر تیری که از دست پاریس بر پاشنه‌ی پایش (که نقطه آسیب پذیر اوست) می‌خورد، به سر می‌رسد.
دوم زیگفرید، زیگفرید قهرمان حماسه‌ی نیبلونگن است. نحوه‌ی رویین‌تنی او آن است که اژدهای سهمگینی را می‌کشد و تن خود را در خونش غوطه‌ور می‌کند. پوست بدنش در تماس با این خون چنان سخت می‌شود که دیگر هیچ سلاحی بر آن کارگر نیست. او نیز تنها یک نقطه از تنش گزند پذیر می‌ماند، و آن موضعی است میان دو شانه اش که هنگام شستشو در خون، برگی از درخت زیزفون افتاده و آن را پوشانیده بود. سرانجام هم بر اثر ضربه‌ای بر همین نقطه هلاک می‌گردد.
سوم بالدر، بالدر در اساطیر اسکاندیناوی پروردگار روشنایی است و سرگذشتش در افسانه‌های کهن ایسلندی به نام ادا آمده است.
خلاصه‌ی داستان این است:
بالدر پسر اودین است که خدای خدایان اسکاندیناوی است. جوانی است که در میان جاودانیان از او مهربان‌تر محبوب‌تر و فرزانه تر کسی نیست. شبی خوابی می‌بیند که گواهی مرگ نزدیک او را در خود دارد. پس از این خواب همه‌ی ایزدان، انجمن می‌کنند تا برای در امان نگه داشتن او از مرگ چاره‌ای بیندیشند. سرانجام بانوخدای فریگا دست به کار می‌شود و از آتش و آب و همه‌ی فلزات و سنگ‌ها و خاک و درختان و بیماری‌ها و زهرها و پرندگان و خزندگان و چرندگان پیمان می‌ستاند که به او آسیب نرسانند. پس از این پیمان، بالدر گزند ناپذیر و رویین‌تن می‌شود و چون چنین است، خدایان او را وسیله‌ی سرگرمی خود قرار می‌دهند؛ بدین معنی که گاهگاه در میانش می‌گیرند و بعضی به سویش تیر می‌افکنند، برخی سنگ و یا ضربه‌های دیگر، بی آنکه کمترین آسیبی به او برسد. تنها در این میان یک تن به نام لوکی که ایزد بدکاره‌ای است از رویین‌تنی بالدر ناخشنود است. وی روزی در هیئت پیرزنی به نزد فریگا می‌رود و از او می‌پرسد که آیا همه‌ی آفریدگان و اشیاء سوگند خورده‌اند که مصونیت بالدر را محترم شمارند؟ بانو خدای جواب می دهد: آری فقط یک گیاه است به نام دیق که در شرق والهال می‌روید، این نهال که خیلی جوان بود نیازی به سوگند دادنش ندیدم. کولی پس از شنیدن این حرف می‌رود و شاخه‌ای از دبق را می‌برد و به جمع ایزدان می‌پیوندد. آنگاه به هاتر که ایزدی نابیناست و خارج از حلقه ایزدان ایستاده، نزدیک می‌شود و می‌پرسد: تو چرا در سرگرمی خدایان شرکت نمی‌کنی و چیزی به سوی بالدر نمی‌افکنی؟ او جواب می‌دهد: اولاً برای آنکه چشمم نمی‌بیند و ثانیاً برای آنکه چیزی در دست ندارم. کولی می‌گوید تو هم همرنگ جماعت شو، من الآن دست تو را به جانب او راهنمایی می‌کنم. این شاخه را بگیر و رها کن این را می‌گوید و شاخه‌ی دبق را در دستش می‌نهد و او آن را در همان جهتی که کولی برای او هدف گیری کرده است، می‌افکند. شاخه بر تن بالدر فرو می‌آید، آن را می‌شکافد و او را از پای در می‌آورد. در این سه تن چند وجه مشترک می‌بینیم

۱- هر سه از برازندگی و برجستگی خاص برخوردارند؛ به این قیاس، کسانی از موهبت رویین‌تنی نصیب می‌برند که واجد صفات خوب صوری و معنوی باشند.
۲- هر سه جوان‌اند و برعکس آنچه انتظار می‌رود عمری کوتاه دارند.
۳- دو تن از سه تن از فر یزدانی بهره‌ور اند و با عالم بالا ارتباطی دارند. تنها زیگفرید از این اصل مستثنی است. او نیز همه‌چیز دان است و از نیرویی سحرآمیز نصیب دارد، او را زرهی است که نفوذناپذیر است مانند زره اخیلوس؛ جامه‌ی دیگری هم دارد که چون بپوشد از چشم‌ها ناپدید می‌ماند و زورش دوازده برابر می‌گردد
۴- دو تن از سه تن نقطه‌ی معینی از تنشان زخم پذیر است، فقط بالدر مرگش بسته به ضربت شاخه درخت خاصی است.

اسفندیار شاهنامه در این خصایص با آنها مشترک است برازندگی، جوانمرگی، برخورداری از فر یزدانی و گزند پذیر بودن با گیاه خاصی....

اسفندیار چگونه رویین‌تن شد؟ در زراتشت‌نامه که روایت خود را از مأخذ کهن‌تری گرفته است، چنین آمده که زرتشت پیامبر چهار ماده متبرک به چهار تن داد تا هر یک را از موهبت خاصی برخوردار دارد:

شراب به گشتاسب که چشمانش را به روی جهان دیگر و مینو می‌گشود.
بوی (گل) به جاماسب که او را از دانایی و روشن‌بینی بهره‌مند می‌داشت.
انار به اسفندیار که او را رویین‌تن می‌کرد.
جامی شیر به پشوتن که او را زندگی جاودانی می‌بخشید.


و آخرین بحث کتاب در قسمت شرح و تفسیرات، راجع به تیره‌های سه‌گانه‌ی فکر هست:

۱- تیره رستمی: رستم، نماینده‌ی «نام» قرار می‌گیرد. نزد او هرچه هست و نیست به نام باز می‌گردد. بی آن زندگی ارزش زیستن ندارد و باید از آن دفاع کرد، ولو به بهای بزرگ‌ترین گذشت‌ها. نام و بی‌نامی به تعبیر دیگر عبارت است از زندگانی با آرمان و بی آرمان.

۲- تیره اسفندیاری فکر: دارای دو خصوصیت است، یکی به کار بردن دین برای برخورداری از دنیا و دیگری ناهم‌سازی وسیله و هدف. این شاهزاده که از صفای روح بی‌بهره نیست، از بزرگی روح بی‌بهره هست، بنابراین اسیر جاه طلبی است و قدمی بر نمی‌دارد مگر آن که گامی به تاج و تخت نزدیک‌ترش کند. پدرش که خوب او را شناخته، در ازای هر مأموریت خطرناک که از او می‌خواهد، وعده پادشاهی به او می‌دهد. حتی کمر بستنش برای رواج دین بهی بی چشم‌داشت نیست. اندیشه اسفندیاری از اعتقاد قوت می‌گیرد لیکن این اعتقاد نباید طوری باشد که خار راه آرزو بشود، برعکس باید آن را در پناه خود گیرد و مهر مشروعیت بر آن بزند.

۳۔ تیره گشتاسبی فکر: گشتاسب، نماینده‌ی تیره‌ی فکر بی قلب‌هاست، و اینان کسانی هستند که باید خواست و خواهش‌شان بر کرسی نشانده شود از هر راه و به هر قیمت که شد، شده. گذشته از رفتارش با اسفندیار سوابق دیگر نیز نشان می‌دهد که گشتاسب یکی از آن طبایعی است که عاطفه را به آسانی در پای میل قربانی می‌کنند، پدر در نظر او زمانی پدر است که پادشاهی را به او واگذارد و پسر زمانی پسر که از او پادشاهی نخواهد. حتی در روایت دینی زراتشت‌نامه وی دین بهی را نمی‌پذیرد مگر به طمع کسب مواهب این جهانی و آن جهانی. از زرتشت می‌خواهد که با اعطا چهار موهبت به او، که عبارت باشند از نشان دادن جای او به او در بهشت و رویین‌تنی و آگاهی بر مغیبات و عمر جاویدان، معجزه خود را آشکار کند. با درخواست این چهار چیز در واقع می‌خواهد موجودی بشود فناناپذیر، برتر از همه، لا ينقطع غرق در لذت و سپس صدرنشین بهشت. چنین کسی که تفکرش حاکی از آز بی انتهاست، البته حاضر نیست که تا زنده است کس دیگری را ولو فرزندش باشد بر اریکه فرمانروایی ببیند.

و در نهایت در نیمه‌ی دوم کتاب خود داستان به نظم از شاهنامه‌ی فردوسی عیناً تکرار شده.
کتاب بسیار قابل توجه و قابل تاملی هست.
Profile Image for abdolreza farsi.
56 reviews15 followers
Read
March 24, 2011
عبدالرضا فارسی اين‌ كتاب‌ تحليلي‌ است‌ از داستان‌ رستم‌ و اسفنديار، كه‌ برجسته‌ترين‌ داستان‌ شاهنامه‌ شناخته‌ شده‌ است‌، و هيچ‌ اثري‌ در فارسي‌ نيست‌ كه‌ در عمق‌ و معنا و بلندي‌ كلام‌ با آن‌ برابري‌ كند.
«داستان‌ رستم‌ و اسفنديار حاوي‌ تعدادي‌ از مهم‌ترين‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ در برابر انسان‌ دنياي‌ باستاني‌ قرار داشته‌ است‌، و عجيب‌ اين‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ اين‌ مسائل‌ تازگي‌ خود را از دست‌ نداده‌اند... »
- «حرف‌ بر سر چيست‌؟ جنگ‌ بر سر چيست‌؟ در يك‌ كلمه‌ مي‌توان‌ گفت‌: بر سر آزادي‌ و اسارت‌ ... »
- «در اين‌ داستان‌، آنگونه‌ كه‌ خاصّ تراژديهاي‌ بزرگ‌ است‌، روح‌ آدمي‌ به‌ بالاترين‌ حدّ كشش‌ وتقلاّي‌ خود مي‌رسد... »
- «در اين‌ داستان‌، آنگونه‌ كه‌ خاصّ تراژديهاي‌ بزرگ‌ است‌، روح‌ آدمي‌ به‌ بالاترين‌ حدّ كشش‌ وتقلاّي‌ خود مي‌رسد... »
در آن‌ تيره‌هاي‌ سه‌ گانة‌ فكر، كه‌ هريك‌ ركني‌ از طبيعت‌ بشري‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، به‌ تحليل‌ گذارده‌ شده‌اند: تيرة‌رستمي‌فكر، تيرة‌ اسفندياري‌ فكر، تيرة‌ گشتاسبي‌ فكر.
- «جنگ‌ رستم‌ و اسفنديار بيش‌ از هر جنگ‌ ديگر در شاهنامه‌، جنگ‌ معنوي‌ است‌، برخورد دو طبيعت‌ و دو عالَم‌ درون‌ است‌. از اين‌ رو مي‌بينيم‌ كه‌ در آن‌ آن‌ قدر عمل‌ با حرف‌ همراه‌ مي‌گردد، گفت‌ و شنود جريان‌ مي‌يابد؛ و باز، از همين‌ رو همه‌ چيز آنقدر كنايه‌ دار مي‌شود، حتّي‌ شيهة‌ اسبان‌ كه‌ گوئي‌ نهيبي‌ است‌ كه‌ از حلقوم‌ روگار بيرون‌ مي‌آيد تا اعلام‌ فاجعه‌ بكند.»
- « و اين‌ دو پهلوان‌ نه‌ محدود به‌ خود، بلكه‌ نمايندة‌ دو تيره‌ و گروه‌ هستند. وجود هر يك‌ تجسّمي‌است‌ از جهان‌بيني‌اي‌ كه‌ مي‌كوشد تا بر كرسي‌ بنشيند، و يا از موجوديّت‌ خود دفاع‌ كند.»
- «رستم‌، توانائي‌ و ناموري‌ او در آن‌ است‌ كه‌ نمايندة‌ مردم‌ است‌. پروردة‌ تخيّل‌ هزاران‌ هزار آدميزاد، كه‌ در طيّ زمانهاي‌ دراز او را به‌ عنوان‌ كسي‌ كه‌ بايد تجسّمي‌ از «رؤياها و آرزوهايشان‌» باشد، آفريده‌اند.»
- «اسفنديار، نمايندة‌ اتّحاد دين‌ و دولت‌ است‌. وي‌ چون‌ پروردة‌ تعبّد است‌، نمي‌تواند مشكل‌ رستم‌ را دريابد. متعجّب‌ است‌ كه‌ چرا دست‌ به‌ بند نمي‌دهد.»
- «گشتاسب‌، براي‌ آنكه‌ چند صباحي‌ بيشتر پادشاهي‌ كرده‌ باشد، پسرش‌ (اسفنديار) را به‌ زوال‌ گاه‌ زابل‌ روانه‌ مي‌كند.» هر يك‌ از اينان‌ پاداش‌ خود را از زمانه‌ مي‌گيرند؛ نه‌ تعبّد اسفنديار كارساز مي‌شود، نه‌ جاه‌طلبي‌ گشتاسب‌. برندة‌ نهائي‌ رستم‌ است‌ كه‌ « نام‌» را نجات‌ داده‌ است‌، « آزادگي‌» را. اين‌ داستان‌ مي‌نمايد كه‌ در شاهنامه‌ يك‌ چيز برتر از هر چيز شناخته‌ مي‌شود، برتر از قدرت‌ مُلكداري‌، برتر از همة‌ آنجه‌ مواهب‌ زندگي‌ خوانده‌ شده‌، حتّي‌ از جان‌، و آن‌ نام‌ است‌، شرف‌ انساني‌.
منبع::رستم‌ و اسفنديار در شاهنامه‌
http://www.eslaminodushan.com/Index.a...
Profile Image for Ali.
Author 17 books680 followers
January 8, 2008
همان حرف ها که همیشه زده اند، همان کلمات و همان عقاید در مورد "آزادگی" رستم و "مظلومیت" و "سادگی" و "تعصب" اسفندیار و ووو
تکرار تکرار، انگار که این پژوهشگران ریش و پشمدار، از روی دست هم کپی برداشته باشند.
Profile Image for Hamid.
99 reviews30 followers
December 29, 2008
كتاب جالبيست. دوره دبيرستان با كمك اين كتاب مقاله اي درباره جنگ رستم و اسفنديار نوشتن و سر كلاس خواندم. چه حالي كرد معلم ادبياتمان !
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.