کتاب بانوی آبیها ماجرای شهلا دهبزرگی اولین زن خلبان ایران است که مدرک خلبانیاش را پیش از انقلاب اسلامی گرفته بود و بعد از انقلاب در دوران جنگ به خلبانی مشغول شد. این کتاب بعد از جمعآوری صحبتهای شهلا دهبزرگی به شکل یک روایت داستانی نوشته شده است.
یک گزارش از زندگی کسی که گفته شده اولین خلبان زن ایرانیه
داستان اونقدر اغراق داشت اونقدر گزارشی بود اونقدر خالی و عاری از زیبایی نثر بود که بیشتر از 1 نمی تونم بهش بدم
نه پرداختی، نه شخصیت پردازی ای؛ هیچی×
صرفاً با یک زن کاملاً خاص از هر حیث مواجهیم که به شدت خنثی است و هیچ چیز دیگه ای ازش نمی بینم و اونقدر اغراق شده که حتی شب عروسی اش هم با نهایت احترام و غریبی با دامادش صحبت می کنه!
به نام خدا کتاب داستان زندگی فرد رو بسیار خلاصه توضیح داده و سعی کرده تا حد ممکن ویژگی های شخصیتی فرد را خلاصه نکند خوشبختانه نویسنده در این امر موفق بوده است این موضوع سبب شده نویسنده فقط به اتفاقات مهم زندگی فرد بپردازد و برخی خاطرات را حذف کند از جمله خوبی های کتاب می توان به تفسیر کردن خوب زندگی فرد، حجم کم و نپرداختن به حواشی بی استفاده اشاره کرد
این کتاب؛ زندگینامه ی خلبان «شهلا دهبزرگی» اوّلین زنِ خلبانِ ایران به روایت داستانه.
« - داداش، مگر آمدی آتش ببری که اینقدر عجله میکنی؟! - آبجیشهلا، خودت که میدانی دهبزرگیها وقتی رگ غیرتشان جنبید، دیگر تمام است. یک نگاه به خودت بینداز. بهجای درستکردن سالاد و پاککردن سبزیخوردن، جانت را میگیری کف دست و میروی تو دل آسمانها. آنوقت من بروم تو صندوقخانه قایم شوم! - عزیزم تو خیلی جوانی. - خیلیها جواناند و میروند. خیلیها جوان بودند و رفتهاند. خیلیها جواناند و خواهند رفت. میروم، میروی، میرود، فعل اینروزهاست که صرف میشود؛ مثل غذا خوردن. »
پ.ن: از اون دسته کتابهایی بود که بخاطرِ جلدش جذبش شدم توی وهلهی اوّل، ولی خُب ارزشِ خوندن رو داشت.
نکته ی جذب کننده ی کتاب بانوی آبی ها نوشته ی راضیه تجار درباره ی زندگی شهلا ده بزرگی این بود که روی جلد آن نوشته شده اولین خلبان زن ابران . این کتاب از نوجوانی شهلا آغاز میگیرد تا مادر شدن شهلا .در سنین نوجوانی اش تفاوت هایی که با دیگران داشته در مبحث سلایقش را بازگو کرده تا دعوا .هایش با پدر مادرش سر اینکه رشته ی هوا فضا مناسب است و خطر ندارد و . . . بعد تمام مراحل امتحان ها و درجه هایی که کسب کرده را در داستان گفته است .در کنار همه ی این ها پیر شدن پدر و مادرش و شهید شدن دو بردار جوان و نوجوانش را گفته است . در آخرمغرور شدن به حرفه اش و ازدواج کردن در همین راه را گفته است که صاحب دو فرزند میشوند . انتظار میرفت که به مواقع خطری و یا بالا پایین های زندگی اش بیشتر بپردازد . . . . یک ستاره به خاطر توصیف کردن احساساتش در مواقع مختلف یک ستاره به خاطر نکته های امید و نا امیدی به جا در داستان